ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن چهل ساله 2

چند تا از این خیابونی های خوشگل که بهشون میومد تازه کار باشن به پستم خورده بود .. ولی حال و حوصله هیشکدومشونو نداشتم .  فر ناز تمام فکرمو به خودش مشغول کرده بود . این که بتونم روی جسم و روح یک زن متاهل نفوذ داشته اونو بکشونم به سمت خودم دیوونه ام کرده بود . دوست داشتم این حس اعتماد به نفسودر خودم حفظ کنم . به سرعت و بدون وسواس سریع کارامو انجام دادم تا بتونم فکرامو بذارم رو هم .. غروبی دیدم زنگ در خونه ام به صدا در اومد .. فرناز بود . با یه آرایشی غلیظ تر از صبح.. اولین چیزی که توجه منو به خودش جلب گرد روژگونه هاش بود که خیلی زیبا تر و جوونترش کرده بود . رفته بودم به عالم خودم . فکر کنم دو باری صدام کرده بود تا منو از گیجی در آورد . ظاهرا بچه هاش یه جایی توی بر نامه ها گیر کرده بودن .. خودمو رسوندم اون جا و کلی هم واسشون توضیح دادم و اشکالاتشونو رفع کردم .. دیگه از اون روز به بعد یواش یواش هر روز یا یه روز در میون به یه بهونه ای با فر ناز یه بر خوردی داشتم . یه روز واسم آش نذری می آورد .. یه روزم مثلا به بهونه این که جار و برقی ام خراب شده در خونه شونو زدم تا دیدار ها تازه شه .. یه چند  بار هم نگاهمون به نگاه هم تلاقی کرده چند ثانیه تو چشای هم خیره شده بودیم . ..یکی از این روزا مادر و بچه هاشودیدم که در پارکینگ دارن با ماشین ور میرن و هر کاری می کنن روشن نمیشه . دخترش فریده حرص می خورد که دیر میشه و پسرش فر هاد هم دست کمی از اون نداشت . به نظر میومد اشکال از باطری ماشین باشه ..
 -فرناز خانوم چیزی شده؟
 -این بچه ها منو دیوونه ام کردن . میگن بریم سینما .. نمی دونم این چه فیلمیه که آوردن ملت شلوغش کردن .. میگم چند روز دیگه فیلمش همه جا پخش میشه .میگن نه در یک فضای باز و عمومی که دسته جمعی می بینن بیشتر حال میده ..
-حق با اوناست .در همین لحظه فرهاد پسرش اسم فیلم و مکان و آدرس سینما رو گفت  -اتفاقا منم داشتم می رفتم همون جا . اگه بدونین دسته جمعی دیدن و خندیدن چه حالی میده !
فرناز یه جور خاصی نگام می کرد . آخه من قبلا واسش گفته بودم که اصلا حال و حوصله بیرون رفتن رو ندارم و معمولا دوست دارم در خلوت خودم باشم و یه بار هم از سینمای ایران بد گفته بودم .
-اگه اجازه می فرمایید در خد مت شما باشم ..
اونا رو سوار پژوی خودم کردم . مادره اول می خواست بره پشت بشینه ولی نمی دونم چی شد که اومد کنار من . فرناز نذاشت پول بلیطارو من حساب کنم ..در عوض کلی هله هوله خریدم .. چقدر هم شلوغ بود .. لعنتی خودمو بستم به فحش که این چه جای تریپ زدن و کلاس گذاشتن و رعایت ادب و مبادی آداب بود . می تونستم پیش فرناز بشینم ولی فرهاد رو نشوندم سمت راست خودم و حرص خوردن من شروع شد . ..وای عجب شانسی ! پشت سرفرهاد  که یه دختر بود گفت آقا سرتو بیار پایین .. چون فرهاد کمی دراز بود .. پسره رو از جاش بلند کردو اون رفت جای فریده .. منم قبل از این که اتفاق دیگه ای بیفته مثلا فریده بخواد بیاد جای داداشه بشینه درجا رفتم جای قبلی فرهاد کنار مامانش .. و فریده هم که اومد دیگه از جام تکون نخوردم و اون اومد سمت چپ من . من وسط مادر و دختر گیر کرده بودم . کاری به کار دختره نداشتم  پونزده سالش بود . اون وقتا که دبیرستانی بودم پونزده ساله ها رو خیلی بزرگ می دیدم ولی حالا فریده واسم بچه نشون می داد . اما بوی عطر وسوسه انگیز فرناز دیوونه ام کرده بود . اصلا به فیلم توجهی نداشتم . یه چند دقیقه ای رو چرت زدم . یکی دوبار هم صدای خنده ها و قهقهه های مردم و بغلدستی ها از خواب بیدارم کرده بود . زمان به  سرعت می گذشت و من هنوز کاری انجام نداده بودم .می خواستم دستمو بذارم رو دست یا پای فرناز . یه ریسک عجیبی بود . اون که نمیومد پیش بچه هاش بی آبرو بازی در بیاره .  شدت ضربان قلبم زیاد شده بود . خوشبختانه از یه فضای بازبین صندلی و در اون تاریکی  که همه حواسشون به فیلم بود می شد یه کاری کرد . بالاخره تابو رو شکستم . دستموآروم بردم سمتش . تونستم پاشواونم قسمت بالاشو لمس کنم . به دنبال دستش بودم .. که انگشتای قشنگشو بگیرم توی دستام . دستم رسیده بود وسط دستش . دیگه نمی شد حرکتی آزاد داشت و خطر ناک هم بود . چقدر دلم می خواست اونم به نرمی جواب منو می داد . حس کردم که اونم راضیه . داشتم به فردای خودم و اون فکر می کردم . کیرم شق شده بود . ناگهان  سوزش عجیبی رو پشت دستم حس کردم .. اون ناخنای دست مخالفشو به شدت فروکرده بود به پشت دست راست من که در حال لمس بدنش بود . درد و سوزش شدیدی در تمام وجودم حس می کردم .چند بار پی در پی این کارو انجام داد .. بالاخره فرصت داد دستمو بردارم .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی