ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 32

ویذا دستای ناصرو همچنان رو کمر و قسمتی از با سنش حس می کرد . یکی دو بار هم وسط بدن و قسمت کسشو برای یه لحظه در تماس با کیر شق شده ناصر حس کرده بود  . در یه قسمت از رقص ناصر با یه حرکت کاری کرده بود که  کیرش یه تماسی با کس ویدا داشته باشه البته  با فاصله ای به نام پوشش پارچه ای . ویدا حرکات جوششی و موجی هوسو روی کس و داخل اون احساس می کرد . اما وقتی که ناصر از این گفته بود که زنا ازدواج می کنن که راحت باشن و حال کنن بهش بر خورده بود .
 -به نظر تو زنا دوست دارن دوست پسر بگیرن یا دوست مرد تا زندگیشون تنوع داشته باشه ؟
-قبل از ازدواج معولا خیلی سخته واسه دختران جامعه ایرانی که بتونن اون لذتی رو که  یه مرد می بره از روابط خاص با جنس مخالف ببرن . هر چند تازگی ها پیشرفتهایی روداشتن . اما با این همه اون آزادی عمل و آرامشی رو که یک زن متاهل داره یک دختر مجرد نداره .
-یعنی شما در ذات هر زنی می بینی که بخواد چند تا مرد رو در زندگیش وارد کنه ؟
 -حداقل یکی رو به خاطر تنوع و این که زندگی زناشوییش یکنواخت و مختل نشه آره . و اتفاقا این جوری بهتر هم می تونه به زندگی زناشویی خودش سر و سامون بده و به شوهرش برسه .
 -حتی فکر می کنین منم این جوری باشم ؟
-شاید در ظاهر این طور نشون ندین ولی در ضمیرت همچین حسی هست . یه حس درونی..یک تمایل سرکش که تو رو به عصیان وادار می کنه . می تونه باشه . شاید  حس کنی که داری ازش فرار می کنی ولی می رسی به جایی که دوست داری در دامش بیفتی .
ناصر دستاش همچنان کار می کرد . اون باید کمی خم می شد تا دستاشو از زیر پا و رون ویدا به طرف بالا رد کنه . هر چند محیط مساعد نبود فضای هشتاد درصد تاریک تا حدود زیادی این امکان رو به اون می داد که این کار رو انجام بده با توجه به این که می دونست خیلی از مردا و پسرایی که در حال رقص با زن یا دختر طرفشون هستند در حال ناخنک زدن و حال کردن با اونان و این دیگه یه مسئله عادی شده واسشون .
 -من دوست ندارم شما فکر کنین که منم این جوری هستم .
-چرا تعبیر بد می کنین .. من که نگفتم خدای نکرده شما از اون زنای بدی هستید که پای بند به اصول زندگیش نیست اما زن ..هر زنی زیبایی و ظرافت و لطافت خاص خودشو داره ..حتی اون زنی که ممکنه ظاهرش زیبا نباشه .. اما درون زیبا و تمایلات زیبا و پر هیجانشو که نمی تونه فراموش کنه . آیا دنیا فقط برای این آفریده شده که مرد بخواد لذت ببره و با چند تا زن باشه ؟
ویدا حس کرد که ناصر داره مثل یک جادوگر عمل می کنه . و ناصر هم دوست داشت اونو از اون فضا ببره به جایی خلوت تر . چسبندگی و خیسی کس ویدا به اوج رسیده بود . خیلی مراقب بود که این خیسی به حدی نرسه که از قسمت جلوی پیر هنش بزنه بیرون و لک خاصی رو مشخص کنه . خیلی وقت بود که شوهرش رامین خوب بهش نرسیده بود . احساس نیاز می کرد . ولی نمی خواست شخصیتش بره زیر سوال . شایدم اگه شوهرش بهش خوب می رسید وارضاش می کرد بازم در این حالت نیاز به تنوع رو احساس می کرد . دوست داشت بره دستشویی و خودش با کسش ور بره .  کسش از هوس در حال سوختن بود  . ناصر هم دیگه طاقتش طاق شده بود   .سرشو رسونده بود به زیر گردن ویدا و کناره صورت وزیر گردنشو به آرامی بومی کرد .
 -چه عطر خوشبویی ! اگه بهت بگم تو خوشگل ترین زن این مجلسی شاید باورت نشه ..
ویدا حس کرد تمام بدنش می لرزه ..
-واگه من من بهت بگم که تو چش چرون و هیز ترین مرد این مجلسی شاید باورت نشه .
 حالا دیگه اونا کمی معمولی و خودمونی تر با هم حرف می زدند  چون بی پروایی در کلام ,  دیگه اون حس متانت کلامو به نوعی صمیمیت و شاید هم گستاخی تبدیل کرده بود .
-شما زنا  واسه چی خوشگل می کنین ؟ واسه یه مهمونی چند ساعت میرین جلوی آینه ؟ واسه اینه که پیش یه زن دیگه پز بدین ؟ نه دیگه .. واسه اینه که من یک مرد از دیدن شما لذت ببرم . من همون کاری رودارم انجام میدم که خانوما می خوان . حالا دوست دختر من , دوست زن من اونی که دوست داره منو فقط واسه خودش داشته باشه راجع به این مسئله حساسیت نشون میده ..
-تو خیلی زود با همه این جور صمیمی میشی ؟
 -اگه حس کنم طرف خیلی خوب و دوست داشتنیه آره .
-اگه طرف نخواد چی ؟
-  تا حالا پیش نیومده چیزی رو , کسی رو من بخوام و طرف نخواد .
ویدا دیگه جوش آورده بود .هم از پررویی پسره و هم از غرق در هوس بودن .  کمر و کس و سینه و پا ها و تمام تنش از هوس سست شده بود هم دوست داشت که خودشو بر هنه در آغوش ناصر حس کنه و هم دوست داشت ازش فرار کنه .. ناصر هم حس کرد که باید برای لحظاتی سکوت کرده به مالش بدنی ویدا ادامه بده ناصر سرشو گذاشت رو شونه ویدا.
 -بد که نمی گذره؟
 -تو سختت نباشه من خیالم نیست ..
- می تونی بس کنی ؟
 -از چی فرار می کنی ؟ می خوای از من فرار کنی ؟ بکن ولی از خودت که نمی تونی فرار کنی ..
بازم برای ثانیه هایی سکوت  بینشون حاکم شد . این بار ناصر که کمی خودشو رو به پایین کشونده بود دستشو رسوند به پشت پای ویدا و بالای زانوش به اون جایی که انتهای دامن پیرهنش قرار داشت و دو تا دستشو همزمان از دو طرف به آرامی رسوند به قسمت بر هنه پای زن و می خواست خیلی آروم و در این شرابطی که فضا تاریک بود به طرف بالا پیشروی کنه .. یه لحظه ویدا شوکه شد . با این که غرق هوس بود ولی حس کرد داره با شخصیتش بازی میشه و اگه کسی اونو ببینه و آشنا هم باشه واسش خوب نیست . خودشو کنار کشید و با ناراحتی از اون محیط دور شد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی