ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

کون گنده مامانم و کیر من 1

این داستانو یکی از نویسندگان خوب و خوش قلم به نام راکو برای من ارسال کرده قلم بسیار زیبا و شیوایی داره وبدون تعارف فقط می تونم بگم داستانش حرف نداشت .
سلام من کوروش هستم و 26 سالمه. می خواستم براتون داستان که نمیشه گفت خاطره سکسمو با مامان که اسمش ناهیده و 47 سالشه تعریف کنم. اولش گفتم که کسانی که نمیخوان نخونن. شروع این خاطره واسه تقریبا 7ماه پیش میشه. مامان ناهید من یه زن جا افتاده و سکسیه که یه هیکل تقریبا تپل، سکسی و خوشگل داره، یه هیکلی که فقط کسایی که با زنای میانسال کاربلد سکس کردن قدراین هیکل رو میدونن. عین یه سیب رسیده و شیرین هستند. مامانم خیلی خوشگله و چهرش کیر آدمو راست میکنه. همسن خودش به نظر میاد. اون لبای قلوه ای و اون دماغ کشیده حسابی تحریک کننده است و چهره زیباش رو متمایز و شهوت انگیز میکنه. واقعا چهره بعضی از زنها قبل از آنکه زیبا به نظر بیاد سکسی و تجریک آمیز دیده میشه حالا مامانم دیگه اوووف. هیکل مامانم خیلی شهوت انگیزه، سینه های بزرگ سایز 85 ، رونای تپل و یه کون گنده که گل سر سبد جاذبه های سکسی هیکلش محسوب میشه. یه کون گنده و پهن که خودم نزدیک ترین کشته و مرده شم. مامان ناهید خوشگل من به اقتضای سنش شکمم داره که من عاشقشم چون خیلی اون رو سکسی تر و جذاب تره کرده به نظر من. البته بیشتر زنای ایرانی شکم دارن اما شکم شل ضد حاله. در حالی که شکم مامان من قربونش برم در عین برجستگی و بزرگی اما سفت و گرده، خیلی زیبا ست شکمی که گرد و برآمده باشه چربی شل نداشته باشه و پوستش کشیده باشه اوفففف. همیشه برای من شکم مامان ناهیدم جذاب بوده حتی قبل از اینکه نظر بهش داشته باشم. نمیخوام زیاد حرف بزنم اما قضیه شروع سکس من با مامان خیلی مفصله که اصلا حوصله و زمانش نیست اما خلاصه داستانش این میشه که بابای من 5 ساله دوباره ازدواج کرده و حدودا ماهی دو سه بار میاد سر میزنه به مامانم. بعد از لو رفتن قضیه ازدواج اون از سه سال پیش تا حالا رابطه شون با مامانم داغونه اما خب از هم طلاق نگرفتن چون مامانم ملاحظات خودشو مبکنه که یکی ار اونا مسایل مالیه. بابام بیشتر وقتایی که میاد به خاطر من و خواهرم میاد و گاهی شب ها هم میمونه که مامانم عین به غریبه باهاش رفتار میکنه و رسمی برخورد میکنه. البته من بابام خیلی رفیقم ولی جلوی مامانم لو نمیدم تا شاکی نشه. قضیه سکس برمیگرده به اینکه من زن باز خفنی هستم و سکس های زیادی داشتم و خیلی وقت هم هست داستانای سکسی خانوادگی میخونم از زمان سایت آویزون. . و کم کم نسیت به مامانم حس سکسی پیدا کردم . از شش سال پبش علاقه عجیبی به شورتای مامانم پیدا کرده بودم. شاید بعضی از پسرا بدونن من چی میگم عاشق بو کشیدن و لمسشون بودم همیشه مواقعی که میشد و مامانم خونه نبود میرفتم سر کشو لباس زیراش و حسابی با شورتاش حال میکردم.
شورتای مامانم زیاد بودن و هر چند ماه باز یه تعدادی بهشون اصافه میشد و قدیمی ترها رو کمتر استفاده میکرد. منم میرفتم سراغ شورتای خوشگل پارسالی و از بین اونا یکی دو تا از سکسی تریناشو برمیداشتم میزاشتم توی کمدم و باهاشون حال میکردم. عاشق شورتای توری سیاه و قرمزش بودم البته از هر مدلی ازش داشتم. توری لاکونی، ساده اسلیپ و چون کون مامانم خیلی گنده بود سایز شورتاش هم بزرگ بود که باعث میشد بیشتر حشری بشم تصور دیدن کون گنده مامانم توی اون شورتها زنانه دیوانه کننده بود . مامانم هرسال دم دمای عید لباس زیرای قدیمیش رو دور میریخت و هیچ وقت متوجه نمیشد که بعضی هاشون نیستن. شورتای سکسی و بزرگی که با کون گنده و گوشتی مامانم در تماس بودند و یه مدت لای کونش رفته بودند. اوفففف الانم که مینویسم و یادشون می افتم تحریک میشم. البته دوباری هم مامانم لخت با شورت دیده بودم تصادفی، وقتایی که از حموم میومد و من اتاقک خواب بودم مثلا. خیلی کونش گنده ست واقعا حرف نداره. وقتی تو خونه شلوار میپوشید که دیگه دیوونه میشدم. این اواخر هم شلوارهای استرج و نخی تنگ خیلی میپوشید منم یواشکی با موبایل از کون گنده ش تو حالتهای مختلف عکس میگرفتم رو لب تاپ م نگاه میکردم. واقعا کون گوشتیش و گنده ش حرف نداشت.
وقتی بلوز ای تنگ میپوشید اون شکم سکسی و برآمده حسابی خودنمایی می کرد می ترکیدم وقتی هیکلشو رو میدیدم دلم میخواست تمام هیکلشو بخورم و با سر برم تو کون گنده مامانم و حسابی لیسش بزنم. هیکلش با زنایی که قبلا سکس داشتم فرق داشت رسیده تر، گوشتی تر و خواستنی تر بود. اصلا وقتی خوب فکر می کنم می بینم به خاطر علاقه ای که به اندام سکسی اون داشتم و همیشه  در کودکی هم نسبت به گند گی کونش کنجکاو بودم و جذبش میشدم در بزرگسالی هم به زنهای شبیه اون علاقه مند شدم. زنهایی با کون های گنده و پستونای بزرگ. گاهی اوقات هم از لای در حموم یا تو سوراخ کلیدش دیدش میزدم که البته خیلی نمای خوبی نداشت .به هرحال ترکیبی از حس کنجکاوی کودکی هام که همیشه به یادم میاد و بعضی از حرفای بابام که گاهی به اون می گفت باعث ایجاد یه حس سکسی در من شد. وقتی بیرون میرفتم که دیگه هیچی با اون مانتوهای تنگ و اندامی کون گنده مامانم واقعا تماشایی بود من که پسرشم براش راست میکردم چه برسه به بقیه مردا . کونش حسابی بزرگ بود طوریکه همه به مامانم و من نگاه میکردند. خیلی مواقع دنبال ما راه می افتادن و حسابی دید میزدن . خیلی مواقع هم می فهمیدم با موبایلشون از کون مامان من یواشکی فیلم یا عکس میگرفتن اما خب نمیشه با هرکی که نگاه میکنه یا حتی مشکوکه دعوا کرد. بعدشم هر کی به هرعلتی میتونه موبایلش رو بچرخونه سمت شما از توی ماشین از تو مغازه و ......
اما میدونستم مامانم از حس سکسی مردا و نگاه اونها به اندامش و مخصوصا کون گنده خودش لذت میبره. تو تابستونها که دیگه مانتوهای نازکی میپوشید که خط شورتش گاها معلوم میشد. بعضی مواقع هم که تذکر میدادم خیلی راحت و بی حیا میگفت تو برو خودتو درست کن و مث بابات جنده بازی نکن نمیخواد به من گیر بدی. راستم میگفت چون آمار کارام رو داشت و چند بار دیده یا فهمید بود با یه زن اومدم خونه و سکس کردیم. خلاصه بعصی مواقع هم منو پشمش حساب نمیکرد. اما خوب صمیمی هم بودیم و راحت تو خونه ....بعد از آشنایی با داستانهای سکسی هم دیگه کاملا این حس در من بیدار شده بود و بیشتر تو نخ مامان بودم. بعد از ازدواج مجدد بابام و جدا شدن خونه اون من با مامانم موندم خواهرم هم که دانشجوی شهرستان بود. و بیشتر مواقع من و مامان تنها بودیم . اونم بیشتر روزها با دوستاش میرفتن بیرون و خوش میگذروندن. منم تو کفش بودم اما رفته بودم تو کار زنها و دخترای دیگه و خودمو خالی میکزدم. اما قلبا حس میکردم که مامانم با کسی رابطه داره چون آدم راحتیه و منم میدونم که خیلی دوست دارن کون خوشگلش و بغل بگیرن. مامان من راستش زیاد بیرون میره و به چند تایی دوست کس داره که خیلی زنهای سنگینی نیستن. مامانم فبلا آرایشگاه داشته و اینها از دوستای همکارش محسوب میشن. که مامانم با اونا زیاد این ور و اون ور میره. مخصوصا با دوتاشون به نام فریده و رکسانا که توی آریاشهر آرایشگاه دارن. جفتشونم اوفففف 42و43 ساله و گوشت. مسبب اصلی سکس من و مامان به خاطر فریده شد که مادرجنده زیاد خونه ما میومد و من بدجوری دنبالش بودم بالاخره تصور کردن دوست مامانم میتونست به لحاظ روانی بیشترین حس شهوانی رو در من ایجاد کنه. ببخشید در اولین فرصت ادامه شو می نویسم ....ادامه دارد ...نویسنده .... راکو

2 نظرات:

ناشناس گفت...

عالی بود
لطفا دنباله داستان لذت زناشویی و سکس خانوادگی آرزو رو که نصفه رها کردین بنویسین ممنون

ایرانی گفت...

با سلام و درود ... هیشکدوم از این داستانهایی رو که فرمودید من ننوشتم و منتشر نکردم وفکر کنم مال چهار و چهار و خوردی سال قبل باشه که در این جا منتشر شد .. فقط می دونم داستان آرزو مال سایت قدیمی آویزونه .. حالا نیمه کاره مونده شایدم یکی دو قسمتش مونده دست مدیر این وبلاگ باشه رو دیگه راستش باید بپرسم که البته دیگه این روزا یافتن داداش امیر هم خیلی سخت شده .. ممنونم از تماس شما .. با احترام : ایرانی