ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 118

نرگس : خدا مرگم بده . ناصر خان .. نه این درست نیست .  شما اشتباه می کنین . اون آبروی  ما و شما رو نمی بره . من می دونم . اون دختر خوبیه . یه خورده اعصابش به هم ریخته .
-حالا می خواد تقاضای طلاق بکنه . میگه من مهرمو می خوام . اصلا اولش می گفت بیا توافقی جدا شیم . حالا نمی دونم هدفش چیه . تازه یه حرفای الکی هم می زنه و تهمتهایی هم به من می زنه و میگه که من زن بازم و با هر زن و دختری  که منو ببینه فکر می کنه من اونودوست دارم با هاش رابطه دارم . یه جنون خود آزاری داره .نریمان : نه .. نه ... این دروغه .. اون نمی تونه این کار زشتو کرده باشه .
-کدوم مردو دیدین که حاضر باشه در مورد زنش این حرفو بزنه . الان قلبم تیر می کشه . می خوام بمیرم . چرا زنم باید به من خیانت کنه . چرا .. چرا .. یعنی من نباید می ذاشتم که اون ادامه تحصیل بده ؟ چرا خدا .. من به کی بگم . این که راهش نشد . آدم باید فرهنگش قوی باشه . ایمانش قوی باشه . متعهد و با وجدان باشه . به عرف و شرع اعتقاد داشته باشه .. با اجازه من دیگه برم . فقط اگه اون بخواد تقاضای طلاق بکنه من با این فیلم  حداقل کاری که می تونم بکنم اینه که آبروشو می برم و ذهن قاضی هم متوجه این موضوع میشه که علت طلاق چیه تازه اینا اهمیتی نداره مهم اینه که من هم از اون و هم از معشوقش شکایت می کنم و جفتشون اعدام میشن .
نریمان : اگه طلاق نگیری چیکار می کنی ؟
-اونو راستش نمی دونم . فقط همینو می دونم که نوشین در یک شرایط عادی نیست .  اون عقلشو از دست داده . نمی دونم . شما جای من بودین چیکار می کردن . اونو می کشتین ؟ من قاتل نیستم . فقط از خدا می خوام اونو به عذاب وجدانی دچار کنه که شب و روز زجر بکشه و ندونه چیکار کنه . فقط نریمان خان می خوام شما درک کنین منو . زبونم لال اگه  نرگس جون که جای مامانمه همچین کاری رو با شما می کرد شما چه احساسی داشتین ؟ حالا منم همونم . نوشین دختر شماست . ممکنه یه دلسوزیهایی در مورد اون داشته باشین ولی اون زن منم هست . احساسی که من راجع به اون دارم با احساس شما در مورد اون فرق می کنه . یعنی شباهتهایی هم داره ولی شما می تونین خیلی چیزا رو ندید بگیرین .. اما من نمی تونم ..
نرگس به سمت ناصر رفت و به زور می خواست دستشو ببوسه
-پسرم فدات شم کاری به اون نداشته باش . خودمون خدمتش می رسیم ..
-که چی بشه . آب رفته به جوی برگرده ؟
 نرگس به شدت اشک می ریخت و نریمان دستشو گذاشته بود رو قلبش ..
 نلی و ناصر از اون جا رفتند .. و از اون سمت نوشین و نادر در بستر عشق و گناه و هوس با هم از آرزوهای آینده شون می گفتند .
نادر : مطمئنی که همه چی خوب پیش میره ؟
-آره با این فیلم  حسابی چهار میخه اش می کنم . نمی ذارم آب خوش از گلوش پایین بره
 -باورم نمیشه که ما داریم به هم می رسیم .
-آره همه چی درست میشه . همه چی حل میشه . من میشم عروس تو . زن تو .. حالا شم هستم . ولی تو رو می کشم اگه بخوای مثل ناصر شی .
 -ولی یه حسی به من میگه که ناصر رضایت نمیده که به این سادگی ها دست از سر من و تو بر داره .
 -هیچ غلطی نمی تونه بکنه . شاخ و شونه هاشو می شکنم . هنوز گیر حریف نیفتاده . واقعا هنر مندی کردم که از جریان اون و نلی فیلم گرفتم . بهترین کارو انجام دادم . 
-پس بیا واسه این کار یه بار دیگه ببوسمت .
  -توهم که همش منتظر بهونه ای که یه جوری منو ببوسی .
 نوشین یه بار دیگه لبای داغ نادرو رو لبای خودش حس می کرد . به این فکر می کرد که تا چند وقت دیگه از این همه دلهره و اضطراب خلاص میشه و بدون نگرانی می تونه عشقشو در آغوش بکشه ..
نادر : نمی دونم یه حس عجیبی دارم . یه دلشوره خاص ..
-ببینم جای این که به من امید بدی داری نفوس بد می زنی ؟ تو باید زن می شدی و من مرد ...
-بعد از از دواجمون همینم میشه .
 -به نظرت من زن سختگیری میشم ؟
-حالا شم هستی .
-دیوونه ..
-عاشق این دیوونه ام ..
 -منو ببوس بغلم کن .. کاش این ترمو مرخصی می گرفتیم . اصلا حال درس خوندنو ندارم .. این دیگه کیه ..نادر یه لحظه موبایلمو نگاه کن ببین اسم کسی نوشته شده؟ ...   نمی خوام از بغلت پا شم . دلم می خواد تا می تونم لذت ببرم .. وووییییی ببین اصلا من چقدر لحظه ها ی با تو بودنو دوست دارم که یادم رفت اول برم دادخواستمو تنظیم کنم -بیا فعلا جواب مادرت رو بده .. ناصر که نیست می ترسی . ..
-الو مامان سلام . کاری داشتی ..
-کجایی ؟
-دانشگاه ..
-اگه می تونی یه جوری خودت رو برسونی بد نیست . نیازی هم نیست که دو ساعت دیگه توی کلاس بشینی .
-چیه مامان بابا حالش بد شده ؟
-نه شاید حالش بد شه .. گفتم بیا ..
-ناصر چیزی گفته ؟
-این قدر حرف نزن ...
نریمان و نرگس هنوز فیلم سکسی نوشین و معشوقشو ندیده بودن . دلشو نداشتن . می خواستن اول از خود اون بپرسن . تقریبا یقین داشتن که ناصر راستشو میگه . چون تغییر حالت نوشین و تقاضای طلاق باید علت خاصی می داشته .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی