ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 183

اون گذاشته بود توی کونم . منی که یه روزی حتی به شوهرم کون نمی دادم و همون دو سه باری هم که بهش داده بودم روش منت می ذاشتم حالا خیلی راحت تسلیم مردی شده بودم که همش ازش انتقاد می کردم .. به خاطر کاراش  زن بازیهاش ازش بدم میومد . و اون وقتا دلم واسه زری می سوخت و از این که شوهرم این حالتو نداره خوشحال بودم . بهش افتخار می کردم.
-آخخخخخخخخ بی رحم .. جلاد .. ازت شکایت می کنم ..
ولی اون می خندید ..
 -تحمل کن . نمی میری . مگه دختر عموت زیر این کیر مرده که تو بمیری ..جنده .. جنده ها که این قدر دست و پا نمی زنن . اول باید یه آزمایش ایدز می دادی و بعد می کردمت . معلوم نیست اون از خارج برگشته چی ریخته توی کونت . شاید میکروبی باشی ..
کاش زمین دهن باز می کرد و منو می بلعید و این حرفا رو نمی شنیدم . منی که یه روزی به خاطر م کتک کاری می کردند و حتی چند بار همدیگه رو زخمی کرده و به زندان افتاده بودند .. حالا اون طوری حرف می زد که انگاری من یک هرجایی سابقه دارم . می دونم اون داشت این حرفا رو واسه این می زد که یه جوری منو وادار کنه که راحت تر و بی خیال تر کون بدم ولی تحقیرم کرده بود . همچنان جیغ می کشیدم .. شاید جاوید و فرزان صدامومی شنیدن ..ولی خیالم نبود . بذار اونا هم فکر کنن که من جنده ام . بذار دنیا فکر کنه که من جنده ام . مگه غیر اینه . جنده چیکار کرده که من نکردم .  اون شرف داره .. اون مجبوره .. ولی من بی شرف به شوهرم خیانت کردم . گذشت اونو قبول نکردم . می خواستم بچه مو ول کنم همراه معشوقه ام برم خارج .. من باید اعدام می شدم . من لایق هیچ گذشتی نیستم . من باید بمیرم .. نمی دونم کیوان چند دقیقه داشت منو از کون می گایید . فقط  متوجه بودم که داره منو می کنه و درد درون و ناراحتی و فشار عصبی سبب شده که این درد واسم قابل تحمل شه .. کیوان  خیلی تند اون قسمتی از کیرشو که فرو کرده بود توی کونم می کشید عقب و به سرعت همون مسیرو بر می گشت و کیرشو فرو می کرد توی کونم و پی درپی به حرکات رفت و بر گشتی خودش ادامه می داد . کون  منو کس گیر آورده بود ...
-آخ آخ آخخخخخخخخ فرزانه .. زوده زوده .. هنوز سیر نشدم هنوز اون جوری که دلم می خواد با کونت حال نکردم .. داره می ریزه .. جااااااان .. بذار خوب نگاش کنم آبم بیشتر توی کونت خالی شه ..
منم خوشحال شدم از این که بالاخره  کونم داره از شر کیرش خلاص میشه .. کیرشو که کشید بیرون اولش یه داغی خاصی رو حس کردم واون مقدار آبی رو که از کونم ریخت بیرون .. بعدش متوجه شدم که دارم آروم تر میشم . اون درد رو نداشتم ولی می دونستم دو سه ساعت دیگه درد میاد سراغم . نمی تونم خوب بخوابم . هنوز جای گاییده شدنم گرم بود .. دستشو گذاشت رو شونه ام خواست منو بر گردونه و طاقبازم کنه .مقاومت می کردم و نمی ذاشتم . سرم کمی درد می کرد .  تا حدودی اون گیجی و خماری اولیه رو داشتم  و درد کون بود که موقتا خوابو از سرم پرونده بود ولی حالا بیشتر می تونستم چشامو باز نگه داشته باشم . زورم بهش نرسید . طاقبازم کرد . خودشو انداخت روم .
-فرزانه منو ببخش می دونم حرفای بدی بهت زدم . می دونم ناراحتت کردم . آخه تو راه دیگه ای واسم نذاشتی . دوستت دارم . دوستت دارم . اگه بخوای خودم صیبغه ات می کنم . خودم بهت می رسم . هواتو دارم . تو فقط مال خودم باش ..
 چرت و پرت گفتنو شروع کرده بود . اون فقط می خواست ازم لذت ببره . کف دستشو گذاشته بود روی کسم و چنگش می گرفت . پا هامو به هم چسبونده بازشون نمی کردم ولی بازم شکست خوردم .. 
-نهههه نهههههه .. این جوری واست چه لذتی داره !
-فرزانه پس با هام راه بیا . یه جوری کن که هر دومون لذت ببریم ..
 حس کردم که از تماس کیرش با کس بازم خوابم گرفته . شاید این خماری هم به خاطرشرایط روحی من و درگیری خونواده باهام بوده و هم به خاطر لذتی که نا خواسته می بردم بوده باشه .. اون کیرشو آروم آروم کرد توی کسم . با این که چندشم می شد که لباشو بذاره روی لبام منو بوسید . ولی با همه اینا دوست نداشتم که اون فکر کنه که من خوشم میاد . دوست داشتم مثل گذشته ها به من احترام بذاره . واسش ارزش داشته باشم . منو دست یافتنی حس کنه . این به من لذت می داد . مغرورم می کرد . یه غرور زیبا . یه حس قشنگ . نباید خوشم میومد ..  خیسی کس من از حد گذشته بود و اونم شاید بیش از یک ربع تمام داشت کسمو می کرد یه جای کار حس کردم که دارم ارضا میشم .. ولی خیلی خودمو داشتم تا هوسمو نشونش ندم .. بالاخره کسم ,  تمام تنم سبک شد . ظاهرا تونسته بودم کاری کنم که اون نفهمه که تونسته منو به آخرش برسونه . ولی متوجه شده بود که خوشم میاد . چون یه زن هر قدر بخواد فیلم بازی کنه ولی بعضی چیزا رو در یه حدی رو می کنه .
 -فرزانه می خوام ارگاسمت کنم ..
-برو دیگه .. بس کن . یک زن باید بخواد و خودشو در اختیار طرفش بذاره .. هر کاری دوست داری بکن . تمومش کن . توی کسم خالی کن . من چقدر بد بختم . چرا این جور تحقیرم کردی . چرا آخه ؟مگه گناه من چی بوده ؟
-گناه تو این بوده که به جای خیرات در حق فامیلت رفتی کس و کونتو حواله غریبه ها کردی . شمعی که به خانه رواست بر مسجد حرامه . حالا  صبر کن  آبم داره میاد .. داره می ریزه توی کست . بذار  بیاد .. خالی شه .. هرچی می خواد بشه بشه .. من این لحظاتو از دست نمیدم .. اوووووووفففففف
-به خاطر یک زن آلوده و میکروبی ریسک بار دار کردنشو به جون می خری ؟ 
-خودم آشنا دارم کمکت می کنم که سقطش کنی .. از این کارا زیاد کردم .. یکی هم روش .. ولی لذت دنیا به اینه که توی هر سوراخی که کیرت رو فرو کردی آبتو باید اون جا خالی کنی تا بهت مزه بده .. اووووووخخخخخ داره میاد داره میاد .. جااااااان .. به هنگام انزال یه نگاهی به چهره اش انداختم  خیلی مسخره نشون می داد . مث یه آدم دست و پا بسته و تسلیم شده .. اونم رهام کرد و رفت . مثل هر کس دیگه ای که از وجودم  بهره ای می بره و تا اون جایی منو می خواد که جسمم  بهش لذت بده . کسی منو به خاطر خودم درکم نکرد و نخواست . ولی شایدم حق با اونا باشه . حق با آدمایی که دیگرانو آدم حساب نمی کنند ,  درکشون نمی کنن . آخه منی که خودمو دوست ندارم و واسه خودم ارزش قائل نیستم چطور می تونم از دیگری تو قع داشته باشم که به من احترام بذاره . .. وقتی کیوان رفت زنش  یعنی دختر عمو زری واسم زنگ زد ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی