ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 36

ناصر واسش یه آدرسی نوشته بود که اگه دوست داره صبح شنبه رو می تونه بیاد اون جا .. یه آپارتمان دربست .. نوشته بود برای بر رسی و مشورت در مورد بعضی مسائل ... از این گستاخی اون بی اندازه عصبی شده بود .. ازم خواسته بیام جایی  که حتما در اون جا با خیلی از دخترا خلوت کرده کاری رو که با اونا انجام داده می خواد با من بکنه . کور خونده . فکر کرده من میرم . من که واسه یه حرکت زشت از دستش فرار کردم . اون وقت میرم خودمو میندازم به دامی که اون واسه من پهن کرده  . نه ..نه...پسره پررو . چرا این مجلس تموم نمیشه .. چرا همه شون غیر من باید این قدر بهشون خوش گذشته باشه که اصلا دلشو ندارن که بر گردن خونه . وقتی داشت بر می گشت سمانه و فرامرزودید که یه گوشه ای با هم خلوت کرده و چه حالی دارن با هم می کنن ! خوب مشخص نبود ولی ظاهرا دست فرامرز رفته بود زیر دامن سمانه و داشت با لاپاش ور می رفت .. اثری از میلاد و رامش هم ندید . اونا هم رفته بودن یه گوشه ای .. رامش خیلی راحت تر از ویدا با این مسئله که می تونه از لحظات ناگهانی زندگیش لذت ببره کنار اومده بود ولی اونم  به همین سادگی با این مسئله کنار نیومده بود .اما  خیلی بر خودش سخت نگرفته بود .  میلاد اونوبا خودش برد سمت دستشویی خانوما ..
 -نه ..می ترسم . آبروم میره ..
-این جا خیلی ها مثل همن .. کسی که به آدم گیر نمیده . خجالت هم نداره . کسی که میاد این جا  پیه همه چیزو به تن خودش می ماله .. حالا من می خوام یه چیز دیگه رو به تنت بمالونم .
-بی ادب .. بچه بد .اجازه گرفتی داری از این حرفا می زنی ؟
 -من که نباید اجازه بگیرم . اشاره به کیرش کرد و گفت این باید اجازه بگیره که بچه خیلی بی ادبیه . بهش میگن بچه .. میلاد خودشو به رامش چسبوند و یه فشاری بهش آورد که رامش متوجه سفت و سخت بودن کیر اون شد .. 
-اوووووههههه نکن .. الان یکی میاد . من هنوز از شوهرم اجازه نگرفتم .
-شوهرت حالا لای پای منه ..
میلاد بیش از اندازه گرفتار شهوت شده بود ..
-نکن .. ولم کن .. باشه من میام .. سریع بریم توی دستشویی.. مارو وادار به چه کارا که نمی کنی ..
 ولی رامش دل تو دلش نبود . می دونست که آخر کار میلاد با اون چی می تونه باشه . یه لحظه فکرش رفت پیش سمانه که اون داره چیکار می کنه ..
- رامش تند تر .. انگار یه دو تا دیگه هم دارن میان این سمت .
 اونا رفتن داخل توالت و درو از داخل بستن . به محض ورود , میلاد رامشوبه دیوار چسبوند و دامنشو داد بالا ودستشو گذاشت لاپاش .. رامش لباشوگاز می گرفت .. میلاد خیلی آروم و با اشاره انگشت اونو دعوت به سکوت کرده بود .. از توالت بغلی هم صدای نفسهای دو نفر دیگه میومد که خیلی آروم داشتن با هم حرف می زدند  میلاد شورت و دامن رامشو کشید پایین . خودشو چسبوند به اون و کیرشو هم از سمت پایین و رو به بالا گذاشت روی کس رامش. دستاشو به سینه هاش رسوند و لباشو به لبای زن چسبوند . رامش حس کرد که راه فراری هم نیست .  دیگه به هیچی فکر نمی کرد جز این که  حالا پس ازکش و قوس های زیاد وبار ها رسیدن به مراحل مقدماتی حال کردن با مردی غیر شوهرش بالاخره داره می رسه به فینال کار .. دوست داشت کیر میلادو زود تر توی کسش حس کنه تا دیگه این قدر به شکستن تابو و وجدانش فکر نکنه . اون لحظه فقط داغی کیر میلاد و خوابوندن آتیش هوسش می تونست بهش آرامش بده . کیردو تا لبه های کس رامشو باز کرذه خیلی آروم به سمت بالا می رفت .. کمر رامش شل شده بود .این بار میلاد دست از رو شونه های زن بر داشت و  دستاشو روی کون رامش قرار داد و در حالی که به شدت کیرشو به سقف کس رامش می کوبوند بدنشو به بدن اون چسبونده و همچنان لب و صورت و زیر گلوی رامشو غرق بوسه کرده بود .. میلاد اجازه داد که رامش سنگینی تنشو بندازه رو دستای اون .ولی دیگه حس کرد کارش تمومه .. خیلی دوست داشت که در اون لحظات یه جایی می بود که دراز می کشید و تا اون جایی که جون داشت با فریاد هوسش اون فضا رو می ترکوند .. رامش دستشو فرو برد لای موهای میلاد و به شدت موهاشو می کشید .. دستاش دیگه شل شده و افتاده بود به طرفی .. با این که کسش تشنه آب کیر میلاد بود ولی دو تایی شون ترجیح دادن که  واسه این که لکه ای درست نشه رامش واسه میلاد ساک بزنه. فقط سی ثانیه ساک زدن کافی بود که پسر هرچی رو که توی کیرش و پشت کمرش جمع  شده بود توی دهن رامش خالی کنه .. چند لحظه بعد دو تایی خودشونو جمع و جور کرده و رفتند بیرون . میلاد یه احساس سر مستی و سبکی داشت و رامش هم در کنار سبکبالی احساس آرامش می کرد .. و این درست لحظه ای بود که  ویدا می خواست  بره به دستشویی که میلاد و رامشو دید که ازسرویس بهداشتی زنانه اومدن بیرون .. سرخی و التهاب بیش از اندازه رامش گویای همه چی بود ..
-خسته نباشید ..
رامش :  شما هم خسته نباشی ..
 میلاد : اسی کجاست ..
ویدا جوابی نداد و به کارش رسید .. اون سعی کرد لحظات آخر مهمونی رو خیلی راحت با بقیه بگه و بخنده و دیگه به کارای ناصر هم اهمیتی نده . رامش و سمانه هم مدام از حال کردنشون با میلاد و فرامرز می گفتند واسه این که پیش هم پز بدن مدام از طرز سکسشون با این دو تا مجرد می گفتند . حتی از ایکه با ویدا در این مورد حرف بزنن نه تنها احساس شرم نکرده بلکه احساس غرور می کردند .ویدا هم اون شب واقعا هنر نمایی کرد و در رقصیدن سنگ تموم گذاشت . طوری که ناهید در پایان ازش تشکری ویژه کرد ..
-عزیزم نشون دادی که هنوزم بهترینی و به تنهایی می تونی رونق مجلس باشی ...
در حال برگشتن از مهمونی ویدا حال و حوصله ای برای گپ زدن با دوستاشو نداشت .. سمانه اونو دم در خونه اش پیاده کرد .. هوا داشت روشن می شد .. اعصابش به هم ریخته بود .شوهرش خواب بود . دیگه یه روز تعطیل بود و باید از لحظات استراحتش به خوبی استفاده می کرد . بازم پرونده وام مشتریا رو آورده بود خونه .. در همین لحظه صدای دریافت یه پیام دیگه ای رو شنید .. ناصر بود که واسش نوشته بود صبح شنبه که داری میای  با همین لباسی بیا که امشب تنت کردی ...
 پررو .. دست از سرم ور نمی داره . ولی این لباس که برای سمانه بود .. یه لحظه سرش به سمت پایین که افتاد دید که پیراهن امانتی سمانه هنوز تنشه .. دیگه نرفته بود خونه شون که لباسشوعوض کنه .  یه لبخندی رو لباش نشست و بعد سعی کرد لباشوجمع کنه . حتی نمی تونم واسه خودمم فیلم بازی کنم .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

داستان لز گروهي عروس و مادرشوهر يادت نره ؟

ایرانی گفت...

با درود .. نه یادم نرفته ..منتها منتظرم داستان لز در زندان زنان رو تموم کنم که جایگزین شه .. حالا سه چهار قسمتی رو مونده .. با احترام ..ایرانی