ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 177

تارا روکرد به من و گفت -تو خجالت نمی کشی پیرزن بد ترکیب ؟
-برو دختر روتو کم کن .. من که سنی ندارم . تو خودت به کی داری میگی که صورتت این قدر جوش آورده . تازه این آقا از این که با من حال کنه لذت می برده . خودش به اختیار خودش اومده طرف من .  تو داری به کی میگی ؟ همین شما ها شارلاتان ها و کلاه بر دار ها هستین که نمی ذارین جوونای ما ازدواج کنن . امروز ازدواج می کنین فردا مهریه رو می ذارین اجرا ...
 اوخکه چه حرفای بی ربطی می زدم ! فقط داشتم شلوغش می کردم .  نزدیک بود یه چیزی هم طلبکار شم .
-برو دختر راهتو بکش برو . این دوره زمونه عشق و عاشقی فایده ای نداره . بذار این آقا درسشو هم بخونه تا بخواد بشه دکتر مملکت بچه ات رفته مدرسه . زندگی داره رو همین می گرده . حالا دختر من نمی خوام بگم که تو هم یکی از اون دخترایی هستی که امروز کلاهبرداری می کنن . تهمت نمی زنم .ولی آخر همه این روابط و ازدواج ها به همین جا ختم میشه . من نمی خوام بگم همه مردا بدن یاآقا جاوید بده . مگه من چم بود ؟  هنوزم همون خوشگلی قدیمو دارم . شوهرم رفت با یه بد ترکیب ازدواج کرد تو هین نشه ها .. آدم باید درونش زیبا باشه . ولی به نظر تو این انصاف بود ؟ تو هین به آقا جاوید نشه ها ..
-همه تون پستین ..پست . آخه اون به من گفت عاشقمه . به من می گفت تو اولین و آخرین عشقمی . می گفت من مثل پسرای دیگه هوسباز نیستم . اگه هم تمایلی داشته باشم عشق تو اون قدر مقدس و با ارزشه که مقاومت منو زیاد می کنه و این تمایلات خودمو گذاشتم برای بعد از از دواجم . خدا رسواش کرد .. مگه من چیکارش کردم . مگه چی ازش می خواستم . چرا با احساسات من بازی کرد . چرا بهم دروغ گفت . باور کن اون تنها دوست پسر زندگیم بود . تنها عشقم بود .. چرا .. با هام این کارو کردین .. چوبشو می خورین ..
 -عزیزم دختر جون ظالم سالم تره ..  تارا داشت منفجر می شد .. واین انفجارش وقتی به اوجش رسید که بهش گفتم اگه دوست داشتی باشی می تونی لخت شی و با هامون حال کنی . دستشو آورد بالا تا بزنه زیر گوشم همون رو هوا دستشو گرفته و طوری پیچوندمش که جیغش رفت آسمون ..
-حالا برو گمشو .. دیگه هم یادت باشه هر وقت می خوای بیای به جایی یه در بزنی . بزرگترت بهت یاد نداد که چطور مودب باشی ؟
معلوم نبود چی داره میگه . ولی از این که تونسته بودم میون اونا رو شکر آب کنم خیلی لذت می بردم .. حتی نذاشتم به جاوید آسیبی برسونه ..
 -ببین کاری که من کردم دست کمی از این کاری که توکردی نداره . اگه من و دوست پسرت پیش هم خوابیدیم قانون نمیگه که شما دوتا هم کارتون درست بوده . اینو توی گوشت فرو کن ..
وقتی از در داشت می رفت بیرون فرزان هم سر رسید . اون که نمی دونست چه خبره می خواست به دیدن تارا بزنه به چاک .. حدس زدم  از اون جا که تارا فکر می کنه که فرزان واسش پیام داده به روش نمیاره ..  حالا فرزان ول کن مسئله نبود و به دنبال تارا راه افتاده بود که من واسه این که گند کار در نیاد صداش کرده گفتم آقا فرزان بیا بذار بره گمشه دختره فضول بی تربیت . عین گاو سرشو میندازه پایین و میاد داخل مزاحم مردم میشه ..
 فرزان : نفهمیدم مگه چی شده . اون این جا چیکار می کرده ..
 -هیچی من بودم رو کیر جاوید یهو دیدم در باز شد و اومد داخل .
-مگه اون کلید داشت ؟
 -نه جنا بعالی که تشریف می بردین بیرون درو باز گذاشته بودین ..
جاوید : این تو بودی که منو لو دادی . درو هم باز گذاشتی که بیاد . خیلی نا مردی ..
-به جون مادرم من این کارو نکردم . من نمی دونم اون چه جوری خودشو رسونده این جا . شایدم درو خوب نبستم . نمی دونم ولی عمدی در کار نبود
 -چطور ممکنه هم در باز باشه و هم تارا اومده باشه این جا .
-من چه می دونم . شاید ازبس سر و صدای شما زیا بود اون اومده این طرف ..
 -شاید فرزانه جون سر و صدایی می کرد ولی من که چیزی نمی گفتم . تازه جیغ که نمی کشیدیم . خیلی نامردی .. درست همون موقع که تو رفتی بیرون اون اومد . می دونستم تو تا را رو برای خودت می خواستی . کاری کردی که رابطه اش با من به هم بخوره و بتونه بیاد به سمت تو ..
 دیگه کار به جایی رسیده بود که حالا به خاطر دفاع از فرزان مجبور شدم برم و سپر بلای اون بشم .
 -ببینید بچه ها من به هر دو تونم دارم میگم عشق و عاشقی و این بازیها رو ولش کنین . فایده ای نداره . ببین جاوید! فرزان کار درستی می کنه .. الان تو با خیال راحت میری می شینی سر درسات  فرزان هم همین طور .. هر دوتون سبک شدین .  تارا هم میره پی کار و زندگیش  حالا جاوید ! خودمونیم توراستی راستی می خواستی دختر مردمو علاف کنی ؟ فرزان جون برو ببین در بسته هست یا نه ...
 بین فرزان و جاوید قرار گرفته و یه پنج دقیقه ای کیر دو تایی شونو ساک زده و حالشونو جا آوردم . جاوید هم کمی روبراه تر شده بود . دوست داشتم بیشتر با اونا حال کنم و نگهشون داشته باشم ولی از این می ترسیدم که این دختره کار دستم بده .. خیلی ازش می ترسیدم . موضوع رو با پسرا در میون گذاشته و اونا هم حرفموتایید کردن .. دیدم به وقت رفتن جاوید و فرزان به هم اشاره می زنن . نمی دونستم چی دارن به هم میگن . این به اون می گفت و اون به این . انگار داشتن یه چیزی رو به هم حواله می دادن ..
-فرزان از جیبش یک چک تضمینی پنجاه هزار تومنی در آورد و  به سمت من دراز کرد .
-ببخشید باید می ذاشتم داخل پاکت ..
-این چیه ..
-خب هزینه زندگی بالاست و شما خرج دارین . باید ببخشید می دونم باید بیشتر از اینا تقدیم می کردیم . جاوید یه شب کامل شما رو نگه داشته بود و تازه جا هم از شما بود ..
 یخ شده بودم .. فکر نمی کردم در مورد من این طور حرف بزنن . منو با یک جنده با یک هرزه هوسباز اشتباه گرفته بودند .. به زحمت بر خودم مسلط شدم . نمی خواستم پیش اونا نشون بدم که کم آوردم . یعنی اینا هنوز منو نشناختن ؟ فکر می کنن که به اونا دروغ گفتم ؟
-ممنونم بچه ها .. پول برای خودتون . من این کاره نیستم . یه منبع در آمدی دارم و کارام پیش میره . در ضمن من تجارت خونه باز نکردم . می تونین به کاراتون برسین ..
 توی دلم داشتم می گفتم برین گورتونو گم کنین .. اونا رفتند ومن دیگه نتونستم جلو اشکامو بگیرم . شاید این حقیقتی بود که باید قبول می کردم . درسته که من یک فاحشه نبودم ولی یک فاحشه مگه چیکار می کنه که من نمی کنم ؟ تازه اون شرف و عزت و آبروش بیشتر از منه . شاید یک فاحشه اگه دستش به دهنش می رسید زیر پای یک غریبه نمی خوابید . شاید اونا اگه شوهری مثل شوهر من , مثل فرزادو داشتند کف پاشو که سهله کف کفششو می لیسیدن و هرگز بهش خیانت نمی کردن ....... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام خیلی زحمت میکشی فقط داستان های سکس خانوادگی را بیشتر بنویس

ایرانی گفت...

با درود .. چشم ! هر چند وقت در میون خواهم نوشت . البته در لا به لای داستانهای دنباله دار مثل خانواده خوش خیال و پسران طلایی و..سکس خانوادگی وجود داره .. و گاهی هم در تک قسمتی ها از سکس خانوادگی استفاده می کنم .. خود من معتقدم که داستانها باید تنوع داشته باشه و به همه سوژه ها توجه شه .. با تشکر ...ایرانی