ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 4

حاضر بودم بیشتر دارایی مو بدم و بتونم اونو به دست بیارم . می تونستم پنج میلیون هزینه کنم . باید اسفندیارو می دیدم . اگه اون پنجاه میلیون هم ازم می خواست بهش می دادم . کاش خودم با فروزان ازدواج می کردم . من دارم روانی میشم . نمی تونم اونو از دست داده فرض کنم . در همین حول و حوش بود  که سر و کله فروزان پیدا شد   کمی نگران به نظر می رسید .
-چی شده ؟
-تو نمی دونی سپهر چشه ؟ این روزا زیاد به خونه زندگیش توجهی نداره . انگار یه چیزیش میشه . دارم فکر می کنم که یه چیزی رو ازم مخفی می کنه . کاراش مشکوکه . ولی می دونم اون آدمی نیست که اهل  یه زن دیگه باشه ..
 راستش منم سر در نمی آوردم که فروزان چی داره میگه . آخه اون در  صحبتاش با من کاری نکرده بود که خودشو دل نگران نشون بده و من نمی دونستم که اون داره از چی حرف می زنه ولی این بهترین موقعیتی بود که منم می تونستم سوءاستفاده کنم و اونو بیشتر جوش بیارم ..
-ببین فروزان تو از کجا می دونی که کاسه ای زیر نیم کاسه نیست . از آن نترس که هیاهو دارد . از آن بترس که دم یا سر به تو دارد ..
-فرهوش خواهش می کنم . اون گذشته ای رو که بین ما هیچی نبوده و اون عشقی رو که فکر می کنی نسبت به من داشتی یا حتی داری فراموش کن . اگه به عنوان یک خواهر .. به عنوان یک زن داداش منو دوست داری کمکم کن . خواهش می کنم . 
-نمی دونم چی بگم سعی خودمو می کنم . ولی اینو می دونم و خیلی جا ها خوندم مردایی بودن که قبل ازازدواجشون  با دختری دوست نبودن . اما همین که از دواج کردن حس کردن که این کار یه لطف و حال خاصی داره ..
-من نمی دونم باهات چه جوری حرف بزنم . ولی اون حالا انگار یه طبع سرد و بی روحی پیدا کرده .
-نکته همین جاست این مردا نسبت به زنشون سرد میشن و نسبت به سایر زنها خونگرم .
-ولی راجع به دیگران هم گرمی نشون نمیده . مثلا مهمونی که میریم .
-این از سیاستشه . من حدس می زنم ... اصلا ولش .
-نه فر هوش تو حتما یه چیزایی می دونی و بگو حدست چیه ؟
 -ببین تا چیزی ثابت نشده نمیشه گفت به این میگن تهمت زدن . همین جوری که تو هم برام عزیزی , سپهر هم برام عزیزه . درسته که من یه چیزایی رو دوست داشتم و به خواسته ام نرسیدم ولی حالا دیگه تموم شده من فقط به تو و اون اهمیت میدم ..
 خودمو زدم به خط فیلم و مثلا بازی در آوردم که فروزانو بیشتر نگران کنم .
 -اگه هنوز م ته دلت واست مهم هستم به من بگو موضوع شوهرم چیه .  اون خیلی عجیب شده ..
-صبر کن من چند روزی رو تحقیق می کنم بهت میگم .
-فرهوش قول میدی هر اتفاقی که داره میفته رو بهم بگی ؟
-فروزان چه تضمینی برای این قول دادن من وجود داره . من با سپهر دوستم از بچگی باهاش جون جونی بودم ولی الان تازه یک ساله   که تو رو می شناسم ..
 -فرهوش حقیقتو فدای مصلحت نکن ..
-فروزان منم ازت یه قولی می خوام اگه کمکت کردم اگه متوجه یه موضوعی شدی که من اونو برات روشن کردم به سپهر نگوکار من بوده . من نمی خوام اون با من بد شه نمی خوام دوستی ما به هم بخوره ..
 -باشه بهت قول میدم . به اون خدایی که ما رو آفریده اصلا به هر کی که تو دوست داری و.. قسم می خورم . به شرافت خودم .. به پاکی و نجابت خودم قسم می خورم .. -باشه تو برو من یه جوری حلش می کنم ..
 دیگه اون شب تا صبح نشستم و نقشه کشیدم .. فرداش زنگ زدم واسه اسفندیار که ببینمش .. اون وقتا با ده میلیون تومن می شد یه آپارتمان هفتاد هشتاد متری خرید .. ولی اون پنج تا بیشتر نداشت . یه نگاهی به چهره اش انداختم . باهاش در مورد موضوعات مختلف حرف زدم . نشون می داد که می تونه وجدانشو زیر پا بذاره و اهل خلاف باشه ..
-ببین اسفندیار من می تونم همون آپار تمانی رو که می خوای به نامت بزنم . فقط با نصف پولش می تونی صاحبش شی. باید نقش یه نفرو واسم بازی کنی خیلی طبیعی اونم تلفنی .. من می خوام یه زنی نسبت به شوهرش بد بین شه ... البته برای این کار باید موبایل شوهره رو برای چند ساعتی مفقودش کنم طوری که اون فکر کنه اونو جا گذاشته .. یا کلا اونو واسه چند ساعتی میدم به دستت . این چند روزه رو جایی نمیری تا فرصت مناسبی پیش بیاد . فقط یک ربع حرف می زنی .. یک ربع و پنج میلیون تومن . بهترین کاسبیه . چی میگی ؟ برق شادی رو تو نگاش می دیدم .
-فقط حواست باشه اگه موفق نشدی هیچی خبری نیست
-من از کجا بدونم فریبم نمیدی .
-مجبوری بهم اعتماد کنی . ولی نامردی در کار من نیست .. نمی دونم . اینم یه حرفی .فوری یک میلیون چک تضمینی بهش دادم و گفتم این علی الحساب .. بدون هیچ رسیدی .. می تونی همینوهم بگیری و کاری انجام ندی ..اما چهار میلیون دیگه هم هست در ضمن این یه میلیونو خرجش نکن که با پنج میلیون پول دیگه ات بدیش به من تا آپارتمان ده میلیونی رو به نامت بزنم . البته اگه موفق شدی .. فقط من یه روز دیگه هم باید فکر کنم که چی بگی و از چی حرف بزنی که طبیعی تر نشون بده . صدای تو کاملا شبیه صدای سپهره . فقط هیچوقت بیشتر ازسی ثانیه یک ریز حرف نزن . در مورد چیزی که اطلاع نداری نگو . من و تو باید یه یکی دو ساعتی رو هم با هم تمرین کنیم . شایدم ساعتها . می خوام کاملا طبیعی باشه . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی