ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن چهل ساله 4

ولی  به سرعت از طرف راه پله سه طبقه رو طی کردم . یه بدی آسانسور ما که در اون لحظه از خوبیش بود این بود که وقتی نگه می داشت یه ده ثانیه رو مکث می کرد و درش باز می شد . همینشم واسم غنیمت بود .. با هم همزمان وارد راهرو شدیم. به زور جلوی نفس زدنهای خودمو گرفته بودم.. رفتم وارد آپارتمانم شم حس کردم یکی پشت سرمه ..
-آقا پسر ! اومدم بهت بگم که ما اون قدرا که فکر کردی خنگ نیستیم که فریب این بازیهاتو بخوریم .
-از چی داری حرف می زنی ..
-از هوسبازیهای کسی که می خواد با فکر یکی دیگه بازی کنه . از نقطه ضعفش سوء استفاده کنه ...
متوجه این حرف آخرش نشدم .. یعنی جز این که اونم ازم خوشش اومده بود چه معنایی می تونست داشته باشه ؟
-نمی فهمم چی داری میگی .
 -هنوز پشت دستت زخمیه . از اون بفهم ..
 -من دلم زخمی تره فرناز
 -برو این دام بر مرغ دگر نه . همون جوری که چند دقیقه پیش گذاشته بودی . ببینم  به دختره گفتی بعدا بیاد ؟
-کدوم دختر ؟ نکنه همکارمو میگی ..  
از اون جایی که خطشو خونده بودم این جا رو دیگه سیاست رفتم ..
 -اون همکارم بوده .. تازه ربطی به تو نداره .
 رفتم سمتش ..
-نه دستمو ول کن.
 -بیا تو کارت دارم وگرنه این جا اگه یکی بیاد و ما رو با هم ببینه برای تو بد میشه . اگه الان فرهاد و فریده درو باز کنن و بگن صدای مامان میاد چی ؟ ..
 اونو آوردم داخل .. حس کردم که وقتی منو با یه دختر دیگه دیده آتیش گرفته و هرچند گفته بودم که کارمند شرکته ولی اگرم باور کرده باشه از این که یکی هست که بهش توجه داشته باشم حرصش گرفته بود .. این بار که لبامو گذاشتم رو لباش دیگه حرفی نزد . ولی حرکتی هم نکرد . دستامو درجا بردم روی باسنش .. حس کردم که داغ شده .. خیلی زود .. صورتش گل انداخته بود .. آروم آروم اونو بردم سمت تخت .. با بوسه های نرم خودم سعی در رام کردن هر چه بیشترش داشتم .. سرشو بر گردوند و یه نگاهی به تختم انداخت .. حس کردم از این که من یه تخت دو نفره دارم تعجب کرده بود .
-نههههههه فرسام نههههههه خواهش می کنم ..
 -دوستت دارم فرناز .. دوستت دارم . می خوامت . چرا با  خودت داری بازی می کنی . بگو توهم می خوای ..
 -نه ..نهههههه فرسام من زندگی خودمودوست دارم . دوست دارم .
-منم تو رو دوست دارم . منم زندگیتو دوست دارم . نمی خوام خرابش کنم . نمی خوام خرابت کنم ..
 -ولی داری می کنی .. بسه . تا همین جا بسه بیشتر نه ..
 دستمو رسونده بودم به جین کشی اون . من باید کون خوش مدل و خوش فرم و هوس انگیز اونومی دیدم .باید از اون کام  دل می گرفتم . دستمو گذاشتم رو سینه اش . با یه دست دیگه ام سایر قسمتای تنشو دست مالی می کردم . اون بی حس شده بود . حالا با لباش منو همراهی می کرد . بالاخره فهمیده بود که فرسام می تونه اون حس جوونی رو بهش بر گردونه . تامینش کنه .  
-ولم کن . ولم کن .
-نهههههه نهههههه . من تا این جا اومدم . تا آخرشم میرم .
 -همین جا ولش کن . تمومش کنم . من نمی خوام بیشتر بریم .من می ترسم . من می میرم . من نابود میشم ..
-من نابود شدم . من در عشق تو سوختم فرناز .
 شلوارمو کشیدم پایین . کیرم تا به حال این قدر احساس نیاز نکرده بود . بالاخره شلوارشو کشیدم پایین . اوووووففففففف این دیگه چی بود . خیلی بر جسته تر و تو دل برو تر و وسوسه انگیز تر از اونی بود که فکرشو می کردم . می دونستم که اگه شلوارشو تا آخر پایین بکشم  کونشو خیلی شکیل  تر و خوشدست تر نشون میده . کف دوتا دستامو گذاشته بودم رو کونش و چنگش می گرفتم.
 -نه ..نه... ولم کن . انگشتامو به جفت سوراخاش رسوندم ..
-چقدر خیس از هوسی .. ولی خیلی هم عرق کردی .
 -فدات شم . من نمی خوام .. اگه نابودی منو می خوای هر کاری دوست داری انجام بده .. ولم کن . ولم کن . ولی من دیوونه شده بودم .  نردیک بود به زور وبا پاره کردن لباساش به خواسته هام برسم .
 -بذار کست روبخورم . بذار بخورمش ..
 -نهههههه من نمی خوام ..
-پس اینا چیه . داری کی رو گول می زنی ؟ واسه چی بازی در آوردی .. چرا منو تا این جا می کشونی و بعد حالمو می گیری ..
-نمی تونم بگم.. نمی خوام بگم . نمی خوام بچه هام با هام بد شن .. ولم کن . منو بذار به حال خودم .
غرق هوس بود .. غرق نیاز .. ولی نمی دونم چرا می ترسید ..
 -می ترسی کبودت کنم ؟
خودشو مرتب کرد .
-برو فرناز .. حالا این منم که دیگه نمی خوام ببینمت .
-ناراحتت کردم ؟ باور کن این طور نمی خواستم و نمی خوام. می تونیم با هم دوست باشیم البته شایدم اون جوری که تو می خوای نشه . 
-تو که بیشتر از من می خوای .
-برو فرناز برو  که دیگه نمی خوام ببینمت . دیگه نمی خوام بهت بگم چقدر خوشگلی .. چقدر نازی ..دیگه نمی خوام بهت بگم چقدر دوستت دارم .
 -و چه کون خوش مدلی دارم؟
  -یعنی من نباید از این زیبایی لذت ببرم و بر زبونش بیارم فرناز ؟
 -چرا حقته .. اگه یه وقتی از دواج کردی و یکی بخواد با زن تو از این کارا بکنه چیکار می کنی ؟ .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی