ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 12

کلی  زن و دختر بودن که بتونم با هاشون حال کنم ولی نمی شد با هیشکدوم از اونا بود . تازه باید کلی مطلب می نوشتم و کاغذ سیاه می کردم و به پزشک مربوطه نشون می دادم . یعنی همون استاد یار .خیلی باهام خوب بودن . یه سری دانشجوها بودن که اونا در مقابل من آش خور بودن . یه سری هم صفر کیلومتر داشتیم . خلاصه همه شون اهل حال بودن .. یه چند دقیقه ای دستم خالی شد و خبری از محبوبه نشد .. لعنتی این محجوبه باز پیداش شد .. دیدم هی بهم چشمک و اشاره می زنه .. دیگه چاره ای نبود . این مدل چشمک زدنهاش بیشتر مایه رسوایی و آبرو ریزی بود . هیچی دیگه مجبور شدم باهاش برم به اتاق  استراحت .
 -ببین دختر اگه بدونن که من این جا با توام پدر منو در میارن .
 -نه اونا رفتن صبحونه  رو در یه بخش دیگه بخورن .. همون چند تا فضول رفتن . من خودمو یه جوری غیب کردم و به خاطر تو دوباره بر گشتم .
-بابا الان کسی مراقب این مریضا نیست ؟  ..
-بیا کدوم مریض از من مریض تر ..
 لباس سفیدشو داد بالا و شلوار و شورتشو که کشید پایین اون کون گنده اش دل منو برد . نقطه ضعف من بیشتر همین تماشا و دید زدن کون زنا و دخترا  بود . از بدی من این که تا چشمم به یه کون تازه میفتاد بد جوری میخکوب می شدم . فقط خیره بهش نگاه می کردم . و دوست داشتم که اون کونو قشنگ بر رسی کنم و مثلا با چند تا کون دیگه مقایسه کنم .  به خودم بگم این کون گرد تره. اون گنده تره .. اون سفید تره .. هر کدومش یه هیجان خاصی داشت و منو به سوی یک نقطه می کشوند . هدف در تمام کونها یکیه .. دو تا سوراخ داره . هدفهایی به نام کس یا کون .و ما به خاطر رسیدن به این هدفه که ا ز تماشای قالب کون هیجان زده می شیم . محجوبه یک استیل سگی به خودش گرفت منم شلوارمو کشیدم پایین . اون سرشو بر گردوند عقب تا کیر منو ببینه . دهنش از تعجب وامونده بود .. با یه زار و التماسی نگام می کرد که دلم سوخت . کیرمو دوست داشت که بخوره ..
-محجوبه جون ! وقت نداریما .. الان سر می رسن ..درصورت خطر  من فقط می تونستم از پنجره اتاق برم رو شیرونی خودمو پنهون کنم یا در همون فضا راه برم . اگه کسی منو می دید تعجب می کرد که  اون جا چیکار می کنم واگه در اون لحظه اون دری که به اون قسمت راه داشت بسته می موند بقیه بدون شک متوجه می شدند که من از پشت و  پنجره یک اتاقیه  که خودمو به اون جا رسوندم . ولی کیرم حقا خیلی کلفت شده بود . ملوک روش خیلی کار کرده بود .  مدیون کس و کون دادنها و ساک زدنهای ملوک بودم .  بعد از این که  اون طعم شیرین اولین سکس رو بهم چشوند کیرم  حداقل پنج سانت از نظر طولی و دو سانت ازنظر دور و کلفتی رشد داشت وکلا یک کیر مشتی و جانانه شده بود . وقتی محجوبه کیرمو فرو برد توی دهنش و با اشتها ساکش می زد منم طوری به هوس اومده بودم که کیرمو بیشتر به داخل فشار می دادم . چشاش داشت از کاسه در میومد ولی اون با ساک زدن طوری به من لذت می داد که آبم توی دهنش خالی شد  . وقتی که مطمئن شدم  تمام آبمو نوش جون کرده کیرمو کشیدم بیرون و در یه استیل سگی این بار کیر رو فرو کردم توی کسش ..
-اخخخخخخخ شهروز .. دکتر .. دکتر.. در مانم کن.. اعصابم ناراحته . از روزی که شوهرم ازم جدا شده من مشکل عصبی پیدا کردم . بگو راه در مان من چیه ؟
کیر داغ من به انتهای کسش رسیده بود . نمی دونستم چه جوری اون کیر کلفتوتحمل کرده .. و اون درازی رو تا به انتها جاش داده .
 -خوشگله .. راه درمانش همونیه که حالا نمیشه نشونش داد فقط داغی اونو داری حسش می کنی ..
-اووووووفففففف بزنش محکم به ته کسم .. بزن ..
ولی چه سوراخ کون خوشگلی داشت . دو طرف کونشوباز کرده در حال گاییدن کسش نگام به سوراخ کونش بود .. خیلی ریز نشون می داد . حس می کردم  باید یه چیز خیلی نازک بازش کنه .  سینه هاشو از زیر یونیفورم پرستاریش فشار می دادم .. کیر در حال لذت بردن بود و اونم بالشو فرو کرده بود توی دهنش تا جلو جیغ زدنو بگیره.. مدام از پشت و به دیوار وتنم لگد مینداخت . منم با فشار اونو می کردم . یه لحظه متوجه شدم دور و بر کیرم یه خیسی رقیقی پیدا کرده و بالش از دهنش افتاده و خودشم داره شل میشه ..
 -اوهوی دختر کجا ؟! صبر کن ..هنوز مونده .
 دستمو گذاشتم زیر کونش واونوآوردم بالاتر و کیر تیز و کلفتمو فشارش  دادم به سوراخ کون محجوبه خانوم . این بار دستمومحکم جلو دهنش نگه داشتم . و کیره رو روونه کونش کردم . دلم سوخت . خیلی به خودش فشار می آورد و دست و پا می زد . -یه خورده  یه سانت دیگه بره جاش محکم میشه  وای می ایسته  بابا این که پنج سانتش نرفت . قلبش به شدت می زد . کیرمو توی کون طوری حرکت می دادم که فقط پوست و حلقه بیرونی اون به طرف بیرون و داخل حرکت می کرد . ولی قالب کونش گنده و شهوت انگیز بود . تازگی ها بیشتر زنا توجه زیادی به باسن بر جسته  داشتن نشون میدن  اونا نقطه ضعف مردا و نقطه قدرت خودشونو فهمیدن .. همون حرکات ساده سبب شده بود که آبم توی کونش راه بیفته . وایییییییی صدای دستگیره در اومد . منصوره بود .
 -در چرا قفله .. چرا باز نمیشه . کی اون داخله . من کار دارم . درو چرا بستین ..
-محجوبه معطلش کن من برگردم به سالن ....
خیلی آروم پنجره رو باز کردم و یواش در رفتم . ولی باید از کنار چند تا پنجره دیگه هم رد می شدم . سرمو مثل دزدا آورده بودم پایین تا مریضای بستری و همراهانشون منونبینن . ولی اون روبرو رو چیکار می کردم . محوطه رو چی . هر چند بیمارستان بزرگ بود  خیلی ها منو نمی شناختن .. باید سریع میومدم . دولا دولا از زیر پنجره ها رد می شدم و فقط به روبروم نگاه می کردم . شانس آوردم در ورودی به شیروانی یا پشت بوم باز بود و خیلی تیز خودمو رسوندم به سالن .. یه پرستار منو دید و چند تا لباس شخصی هم متوجه ام شدن . پرستاره هم که  توی باغ نبود و رفت به یکی از اتاقای عمومی بیمارا . در همین لحظه منصوره و محبوبه و محجوبه رو دیدم که سه تایی از روبرو دارن میان .. محبوبه : آقای دکتر کجا تشریف داشتین مریض تخت هفت حالش خوب نبودوهنوزم بی قراری می کنه  ..
-رفته بودم بوفه یه کاری داشتم .
 محجوبه از پشت سر اون دو نفر یه چشمکی بهم زد و متوجه شدم با این چشمه ای که بهش نشون دادم دیگه تعداد این چشمکها میره بالا . به خودم گفتم ای شهروز! هر بار میای توبه کنی و بازم یه گناه دیگه می کنی ... بسوزه پدر خوش تیپی و زبون بازی و هوس . خودم جواب خودمو دادم .. آخه همش که تقصیر من نیست . گناه دارن بدبختا ... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی