ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز در زندان زنان 55

دوست داشتم واسه صفیه حرف بزنم و بازم از خودم واسش بگم . از وقتی که تازه رفته بودم به زندان و این که در مورد لز چه احساسی داشتم و چطور همین حال کردن با هم جنسام بود که تونست سر حالم کنه و زندگی رو واسم شیرین کنه . کاری کنه که بتونم سرپا وایسم و به فردا فکر کنم . آخ افسانه افسانه ..اگه تو نبودی  من چیکار می کردم . ولی حالا وقتش بود که با کس لیسی اونو جا مینداختم و ردیفش می کردم . یه چند دقیقه ای کسشو ول نکردم . ساکت بود .. ولی طرز نفس کشیدنش از این می گفت که داره لذت می بره . چشامو به چشاش دوختم هنوز احساس شرم می کرد . چون چشاشو به سقف دوخته و سعی می کرد که خیره نگام نکنه . منم کاری به کارش نداشته خیلی آروم لختش کردم . .. وقتی داشتم دامنو از پاش در می آوردم و شورتشو خودش کمکم کرد . دیگه تسلیم شده بود .
-عزیزم نترس . خجات نکش . ما این جا هم همون اهل بر نامه ایم .مامانت هم هست .. و تمام این شوخی ها بی دلیل نیست . وقتی یه زن خودشو به بدن بر هنه زن دیگه ای می چسبونه یعنی خودشو با اون یکی کرده . می دونی لز یعنی چه ؟ یعنی لذت .. یعنی در هم آمیخته شدن لذتها .. دیگه این مهم نیست که تو حال می کنی یا طرفت  . مثل من که حالا خودمو بهت چسبوندم . تن لختموبه بدن لختت . می دونم چقدر خوشت میاد . اون حس تو هم به من منتقل میشه . یه حسی که  هرچی می خوای اسمشو بذاری بذار . ولی  من به اون  میگم حس یکی شدن .
 صفیه ساکت بود . می دونستم که با حرفام تونستم اونو جادو کنم . شاید افسانه با حسش بود که منوجادو کرده بود و منم در زندان هیچ تفریح دیگه ای نداشتم . احساس تنهایی می کردم . عاملی نبود که به من لذت بده .. ولی حالا می تونستم اون حس خودمودر قالب کلمات واسه دختری بیان کنم که از شوهرش جدا شده بود . دختری که خیلی خوب و مهربون و نجیب به نظر می رسید . کف دستمو گذاشته بودم رو کس صفیه و همچنان واسش حرف میزدم تا اونو آماده و آماده تر کنم .
-عزیز دلم یه وقتی فکر نکنی که نجابتت رفته زیر سوال . این جا همه مث همیم . می بینی که مادرت عبادتش ترک نمیشه . تفریحش ترک نمیشه ..
انگشتامو کرده بودم توی کس صفیه  .. و از این که تونستم اونو تا به این حد راضی کنم که چشاشو ببنده و زیر لب زمزمه کنه لذت می بردم . طوری که وقتی برای چند ثانیه چشاشو باز کرد انگشتای خیس شده از درون کسشو نشونش دادم و اونو دونه دونه بردم توی دهنم و میکش زدم . اونو مرتب از این رو به اون رو می کردم . از نوک انگشتای پا تا سرشو زبون می زدم . مثل یه مرد بهش حال می دادم . هنوز خجالتش میومد . شایدم به خاطر سستی از هوسش بود که نمی تونست فعالیتی داشته باشه . گفتم بهتره که با یه حمله  برق آسا اونو ار گاسمش کنم و بعدا بریم سر مسائل دیگه . اون خیلی حشری بود و نشون می داد که مدتهاست که بدنش دست نخورده . واسه همین پاهاشو به دو سمت باز کرده و می دونستم چه جوری کسشو میک بزنم تا کارو سه سوته تمومش کنم .. وقتی که داشت  ارضا می شد طوری به شونه هام چنگ انداخته بود که یه قسمتشو زخمی کرد ولی من چیزی نگفتم و گذاشتم عشقشو بکنه .. ساکت رو تخت افتاده بود و با چشایی بسته لبخند می زد . من لبمو گذاشتم رو لباش . خیلی آروم اونو بوسیدم .
-چشاتو باز کن . دیگه تموم شده . ولی دوست دارم وقتی که اون پایین رفتی شجاع باشی . نشون بدی که اونا رو حسشون می کنی . چون خودت رو حس می کنی . فهمیده بود که چی میگم .
-ببین صفیه من واسه خودم نمیگم برای تو میگم . الان اون پایین منتظر مان .  می خوام وقتی که تو رو می برم میون جمع نشون بدی که لذت بردی و از این کار لذت بردی . اگه بدونی صغری جون  مامان خوشگلت چقدر خوشحال میشه . اون وقتی که بود زندون دل همه رو شاد می کرد .
همون کارایی رو که من با صفیه کرده بودم اونم باهام کرد . اون لباشو گذاشت رو کسم ..
 -صفی جون فقط کسوکه داری می خوری با حرارت بیشتری بخور . نشون بده که داری لذت می بری . حرص داری . فقط گازش نگیر .. اووووووفففففف من همه اینا رو واسه این دارم میگم که وقتی رفتی پیش بقیه کم نیاری .  این جوری واسه خودت بهتره . برای همین دلم می خواد تا راضیم نکردی نرم پایین . وقتی که داری کسو می خوری این یعنی اوج کار .. نگاه کن ببین عکس العمل طرف چیه .. اگه حس کردی دست و پا زدنش سریع شده انگار می خواد خودشو از یه بلندی پرت کنه تو هم باید کمکش کنی و هلش بدی .. سرعت میک زدن و خوردن کسشو زیاد کن .. می تونی گاهی هم خیلی آروم یه دندونکی رو کسش بکشی ولی گازش نگیر .. تومی تونی ارضام کنی دختر .. زود باش ..
خیلی زود تر از اونی که فکرشو می کردم سر حالم کرد ..همون کارایی رو که گفته بودم انجام داد ..
 وقتی که آروم شدم ازم پرسید خوبه ؟
 -عالیه .. عالی بود .. بیست ..
-مهتاب جون
 -جون دل ..
ساکت شده بود ..
-عزیزم چی می خوای بگی بگو ..
 -می خوام بگم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی