ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 11

فروزان به دوردستها خیره شده بود .. واسه لحظاتی دستمو محکم فشارش گرفت . می دونستم داره حرص می خوره . کمی ترس برم داشته بود . از این که نکنه بخواد انتقام سختی از سپهر بگیره که من ندونم چه جوری ؟ ممکنه مستقیما از خودش انتقام بگیره یا این که با خیانت به اون بخواد در صدد تلافی باشه . بره طرف یکی که حتی من ندونم کیه .  دلم می خواست دستاش یه حس قشنگ تری  بهم می داد . یه حس رویایی تری که من بتونم ازش  یه امیدی رو حس کنم . دستمو کشیدم کنار . دیگه بد و بیراه گفتن به مردا رو شروع کرده بود .
-شما همه تون مثل همین .. همه تون .. زود از یه زن خسته میشین . باید همه تونو بست به رگبار . ارزش اینو ندارین که یه زن به شما وفا دار بمونه .. ولی من نمی تونم پست باشم ..
-بیا بریم خونه .. بیا یه چیزی بخوریم ..
 کنار ساحل یه چیزی خوردیم و رفتیم خونه .  دیگه همراش وارد خونه نشدم . ولی می ترسیدم از این که دست به یه دیوونگی بزنه .
-می دونم خیلی حرفای بدی بهت زدم . منو ببخش فر هوش . امروز از کارای شرکت هم موندیم . به بچه ها سفارش می کنم که هوای کارو داشته باشن
-الان دیگه همه یه پا مهندسن واسه خودشون .. 
می خواستم برم که صدام کرد
 -فرهوش ..
-چیه ..
دلم می خواد حرفاتو باور کنم ..
یه لحظه نگاش کردم . شاید اون نمی دونست ارزش این حرفش چقدر برام زیاد بوده ... اون اگه می گفت حرفاتو باور کردم تا این حد خوشحال نمی شدم که وقتی گفت دلم می خواد حرفاتو باور کنم خوشحال شدم .. نباید بهش می گفتم که چه نکته ای از حرفاش دستگیرم شده .. یعنی اون دوست داشت که من دوستش داشته باشم . بهش دروغ نگفته باشم ... حتما واسش خیلی مهمه .. برداشت من که این طور بود ... ولی خیلی بی خیال گفتم امید وارم یه روزی حرفای منو هم باور کنی ..
-امید وارم ..
 رفتم که برم .. پشت به اون در حال رفتن بودم که بازم صدام کرد ..
 -فرهوش .
 -بفر ما !
نگام کرد .. چشاشو رو من می گردوند .. این بار دیگه نگفت منو ببوس .. این بار با یه لحنی که واقعا نمی دونستم هدفش چیه گفت
 -منو می بوسی ؟
بازم مبهوت نگاش می کردم . چند ساعت قبل هم همینو بهم گفته بود ولی با یه لحن دیگه.
-اگه دلت بخواد .. اگه لبت بخواد فروزان ..
خیلی آروم رفتم به سمتش .. خیلی مظلومانه نگاش کردم . کاش می تونستم راز دلشو بخونم. فکرشو ..احساسشو . میگن میشه با بغل کردن طرف و با بوسیدنش خیلی چیزا رو حس کرد . ولی من حالا باید به خود بوسه فکر می کردم . اما در اون چند ثانیه وقت به خیلی چیزا فکر می کردم . این که چه جوری اونو ببوسم که بتونم نهایت لذتو بهش بدم .  دیگه باید تردید رو کنار می ذاشتم منی که بی وجدانی ونامردی در حق رفیقمو به نهایت رسونده بودم و هوس یا شایدم هوس و عشق فروزان کورم کرده بود دیگه نباید هدیه رو رد می کردم . اما  دلم می خواست طوری اونو ببوسم که عشق و اعتماد به منو با تمام وجودش حس کنه .. حس کنه که صادقم و می تونه باورم کنه . اونو با این باور ببوسم که متعلق به منه . لبامو آروم و با هیجان به لباش نزدیک کردم . قلبم به شدت می تپید . بیشتر از دفعه اولی که می خواستم یه دخترو بکنم . فکر نمی کردم یه روزی یه زنی پیداش شه که تا این حد جسم و روح منو تسخیر کنه . فاصله بین لبهای من و اون زیاد نبود .. حالا لبام خیلی آروم رفته بود رو لباش . لحظه به لحظه فشارو بیشترش می کردم . دستامو گذاشته بودم دور کمرفروزان .. اونو به سمت خودم فشار داده  تا بر جستگی سینه هاشو رو سینه هام حس کنم کف دو دستمو به آرومی رو کمر فروزان حرکت می دادم . می خواستم این جوری بیشتر تحریکش کنم که کارو به جاهای حساس بکشونم . اونم باهام همراهی می کرد . حرکات لباش رو لبام یه دنیا امید و حس قشنگو در دل من کاشته بود . دلم نمی خواست اون ثانیه ها  تمومی داشته باشه . با این که حس کردم یه بوسه عاشقونه و عاطفی رو دارم تجربه اش می کنم ولی کیرم شق شده به شکم فروزان فشار می آورد . می دونستم که اینو به خوبی حس کرده . یه خورده ازم فاصله گرفت ولی دوباره طوری که شکمش کیرمو حس نکنه لباشو به لبام چسبوند و یه فاصله ای از قسمت پایین بدن بین خودمون ایجاد کرد. خیلی حرفه ای منو می بوسید .با چشایی نیمه باز بهم خیره شده بود . نمی دونستم چی می خواد بهم بگه . شاید هنوزم نمی دونست که دوستش دارم .. شایدم منم هنوز نمی دونستم که دوستش دارم . لباشو یه بار دیگه رو لبام قرار داد . این بار مثل یه زن هوسباز که تا لحظاتی دیگه قراره تن لختشو در اختیار معشوقش بذاره لبامو می مکید . دلم می خواست از اون لحظات نهایت استفاده رو ببرم . بوی صورتش .. موهاش .. دلم می خواست چشاشو باز کنه و من ببینم دریای چشاش بهم چی میگه . چشاشو باز کرد و لباشو جدا ..
-حالا می تونی بری به کارات برسی   . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی