ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهرت بزرگ شده داداش 1

داداش سیاوش من دو سال ازم بزرگ تر بود . من و اون تنها بچه های خونه  بودیم . با این که پسر بود ولی خیلی ناز و خوشگل بود . منم تر کیب بدی نداشتم .. تپل بودم ناز بودم ولی اون بیشتر در دید بود .  از اون جایی که ازم بزرگ تر بود یه احترام خاصی نسبت به اون حس می کردم . محبت پدر و مادر مون طوری بود که اصلا حس نمی کردم که بین من واون فرقی می ذارن . ولی اینا هیشکدوم واسه من مهم نبود . من علاقه خاصی به داداشم داشتم .  از همون بچگی از تماشای بدن لختش لذت می بردم .  با این که اون زمان  سکس و نیاز جنسی و هوس معنایی نداره و اگه در عالم بچگی آمیزشی صورت بگیره انگیزه اش چیز دیگه ایه من همش دوست داشتم  که خوشگلی و تپلی خودمو نشونش بدم . رفته رفته بزرگ و بزرگ تر شدیم . اون رفت به دبیرستان و پشت سرش منم دبیرستانی شدم . دیگه کار به جایی رسیده بود که اونو هر روز با یه دوست دختر می ددم . گاهی اونا رو می آورد خونه و با هم می رفتن به  اتاق خواب مامان و بابا .. گاهی هم می رفتن تو اتاق خودشون .. دلم می خواست کله هر دو شونو می کندم . اصلا ملاحظه منو نمی کرد . جون خودش خیلی هم غیرتی بود . شاید یکی از دلایلی که من اصلا از دوست پسر گرفتن خوشم نمیومد همین وجود سیاوش بود .. یه بار یه کلاس تقویتی داشتیم توی مدرسه . مامان یادش رفته بود .. سیا رو فرستاد دنبال من .. منم تو راه مدرسه بودم که فاصله چندانی با خونه مون نداشت . اونم می بینه که یه پسری دنبالمه .. و وقتی هم که بهم متلک گفت آن چنان زد زیر گوشش و آبروی طرفو برد که یارو به دست و پاش افتاده بود . خوشم اومده بود از این که این جوری به من توجه داره . ولی وقتی چند قدم دور شدیم تا می تونست سرم داد کشید و گفت مقصر خودتی خودتی که اینا به خودشون رو میدن دنبالت راه میفتن . اون روز رفتم خونه و خودمو انداختم رو تخت و تا می تونستم گریه کردم . من خیلی چیزا رو در خودم می کشتم به خاطر داداشم .. عاشق شدنو .. دوست پسر گرفتن و هوسباری ها رو .. دوستان همه از دوست پسراشون می گفتند .. دو سه تایی رو که با هاشون صمیمی بودم از  سکس مقعدی با اونا گفته ..می گفتند که خیلی درد داره ولی وقتی که آدم خودشو در اختیار دوست پسرش می ذاره و با نوازش و مالش دستای اون به یه حالت خلسه و خوشی میره تمام این درد ها واسش شیرین میشه .. می تونه باهاش کنار بیاد . لذت می بره که اونا لذت می برن .. می گفت پسرا خیلی هم زرنگن با حرفای قشنگشون آدمونرم می کنن و ما دخترا گاهی دوست داریم که فریب حرفای اونا رو بخوریم . می دونیم که فریبه ولی خوشمون میاد . اون وقتا که سیاوش تازه رفته بود دبیرستان یه بار که رفته بود حموم و در باز بود  کنار در و در حاشیه دیوار طوری پنهان شدم که منو نبینه . دستشو گذاشته بود رو کیرش و با هاش بازی می کرد . خیلی  دراز و کلفت نشون می داد .. من فقط چند بار رفته بود م به سایتهای سکسی و عکسشویعنی عکس کیررو  دیده بودم ولی می دونستم به جایی نمی رسم جز اینکه خودمو اذیت کنم و بی نتیجه با خودم ور برم . وقتی اون با کیرش بازی می کرد حس کردم که باید آخرش به کجا برسه .. آب کیرشو ریخت رو دیواره حموم و خودمو کنار کشیدم تا منو نبینه.. رفتم رو تخت و لاپامو باز کرده دستمو گذاشتم روی کسم  ... سیاوش  اعصابمو خرد می کرد وقتی که ازم می خواست که اونو با دخترای همکلاسم آشنا کنم ..  فقط یه بار تونستم سرک بکشم و با ترس و لرز از سوراخ در اونم برای چند لحظه ببینم که دارن چیکار می کنن . اون داشت سینه های دوست دخترشو میک می زد و دامنشو می داد بالا ... داشتم دیوونه می شدم . حرص می خوردم . چند لحظه بعد که نگاه کردم دیدم که داداش کیرشو کرده توی کون دوست دخترش و یه فاصله ای هم بین کیر و کون هست .. ظاهرا تمام کیر نمی تونه بره توی کون . از اون فاصله و روزنه در فقط همینو می دیدم . دوست داشتم درو بشکنم جیغ بکشم بگم منم بزرگ شدم چرا به من توجهی نداری . ..حسادت می کردم .. حشری می شدم .. وقتی هم که یکی از دوستام از رابطه اش با برادرش می گفت بیشتر آتیشم می داد . البته اون و داداشش در همون مراحل اولیه بودن . می گفت فقط سینه هامو لمس می کنه .. و کسمو می مالونه .. ولی هر دومون می دونیم که بازم از اینی که هست میریم جلو تر .. می گفت همین شب جمعه که بابا مامانش برن به یه مهمونی عروسی اونا چند ساعتی رو می تونن در خلوت با هم باشن و کاری می کنه که این بار داداشش کلنگو بزنه به زمین اون .. این حرفاش  دیگه تابوی سکس با داداشو در من شکسته بود . دوست داشتم منو بخواد .. با من همون کاری رو بکنه که با دخترای دیگه می کنه .. خودم موهای داداشمو شونه می زدم و مرتبش می کردم . از این که خوشگلش می کردم لذت می بردم ولی حالا دیگه  از این کار خودم حرصم می گرفت . به من می گفت اصلا دوست نداره یه روزی منو کنار شوهرم ببینه . می گفت یه جوری میشه که دست مرد دیگه ای به من برسه .. خیلی خود خواه بود . ولی لذت می بردم که این حسو به من داره . اون دو سالی می شد که رفته بود دانشگاه  ولی این بار ازم می خواست که  اونو با دخترای سال آخر دبیرستان آشنا کنم . به احساس من اهمیتی نمی داد . می گفت توقع دانشجو ها زیاده.. نمیشه از دستشون در رفت خیلی سخته . اون تا حالا با بیست تا دختر بود و هنوز می ترسید چطور از دستشون در بره . لباسای تنگ و چسبون می پوشیدم ..سکسی و نیمه لخت تا  نگاهم کنه .. تا به من توجه کنه .. ولی اون فقط به دخترای دیگه فکر می کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی