ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 99

جبار منو برد به همون سمتی که  رسیدن به اوج خواسته هام در هفته های اخیر بود . 
-منو بذار پایین جبار می خوای چیکارم کنی ..
-نههههههه نههههههه تو رو پایینت نمی ذارم . جبار اون هیکلی رو که این جوری بلند کرده هیچوقت زمین نمی ذاره . تو دیگه مال خودم شدی . تو برای همیشه مال خودمی .. نگاش خیلی حریصانه نشون می داد . طوری که واسه لحظاتی ترس برم داشته بود . ولی خوشمم میومد . شده بود عین قاتلا . ولی از این شر و ور هایی که میگفت چیزی سر در نمی آوردم . من شوهرم پژمانو دوست داشتم و اونم می گفت تو برای همیشه مال من شدی .. نکنه منو همین جا حبسم کنه و نذاره بر گردم تهرون؟. فکر این موضوع رو من اثر گذاشته بود و دیگه ناز کردنها و این جور کارا رو از یاد برده بودم .
-جبار جون .. من شوهر دارم یادت باشه .. واسه الان میگی یا بعد ..
 منظورم این بود که من حالا مال تو ام یا بعدا هم هستم
 -هر دو تاش ..هر دو وقتش ..
خوب منظورمو گرفته بود .  دستاشو گذاشت روی کمرم که به دمر رو تخت افتاده بودم و در حالی که شلوارمو می کشید پایین گفت الان که سرمون به این گرمه و فکرمون کار نمی کنه . بعدش هم  خب من توی تهرون خونه دارم و از این به بعد مجبورم هفته ای یک بار هم که شده  خودمو برسونم اون جا و تو رو ببینم . ..
 -پس که این طور ...
 این جوری میشد قبواش کرد .
 -آره عشق من .. جبار وقتی دیوونه کسی بشه دیگه محاله که عقلش بر گرده سر جاش . خون به پا می کنم اگه کسی مزاحم حال کردنم من شه . حیف که میگی شوهرت رو دوست داری .  جبار بهش حسادت می کنه ولی چه کنم که دوستت دارم و نمی خوام ناراحتت کنم ..
-فدای تو جبار .. ..
 این دیگه چه جورش بود . من می خواستم چند دست کون بدم و قال قضیه رو بکنم ولی اون تازه واسه خودش بر نامه ها داشت و به این نون و ماستها دست از سر کچل من بر نمی داشت . شلوارمو چند بار به طرف پایین می کشید و بعد می داد به سمت بالا . اون لذت می برد از این که قاچای کونمو ببینه و یه لحظه محوش کنه و در حسرت دوباره دیدنش بازم شلوارمو بکشه پایین این جوری هیجان خاصی بهش دست می داد . منم لذت می بردم . از همون اول از کاراش خوشم اومده بود . یه نگاهی به دستبندم انداختم  خوشم میومد .. هم از تماشاش و هم ازتماس دستای جبار با کونم . زیادی داشت مزه می گرفت .. ولی کسم لحظه به لحظه  داغ تر و خیس تر می شد . حس کردم کونمم یه جورایی داره بی حسی و عطش خودشو نشون میده  . من به سوراخ کونم بی حس کننده ای رو که جلوی لذت و احساس کیر رو نمی گرفت زده بودم .. بی حس کننده رو با خودم آورده بودم  .. دیگه واسه احتیاط باید همرام می بود . ولی دوست نداشتم جبار بدونه . می خواستم بهش نشون بدم که آتنا یعنی قدرت .. آتنا یعنی اسطوره کون و کونده های تاریخ .. برای لحظاتی جبار دست از کار کشیده بود .  دوست داشتم سرمو بر گردونم ببینم چیکار می کنه . این  مردی که رو هوا کوس و کون می زد طوری شیفته من شده بود که یکی یکی لباساشو از تنش در می آورد وبه سمتی پرت می کرد . شلوار , پیر هن , کراوات ,  لباس زیر .. فقط شورتشو ندیدم که به سمتی پرت شده باشه .. پس من تا کی باید منتظر بمونم و اون کیری رو که تصویرشو دیده بودم خودشو از نزدیک ببینم  .؟ دنیا یه چیز خوبی بهم گفته بود و این که  وقتی کیر  جبار رو دیدی عجله نکن که اونو فرو کنه توی کونت . اول باید حس بگیری و اونو در یه جایی  از تنت که راحت تر جا می گیره جاش بدی .. می تونه کوست باشه .. می تونه دهنت باشه .. وقتی که تونستی تا حدودی خودت رو بهش عادت بدی اون وقت می تونی اون کیر رو راحت تر توی کونت قبول کنی . ولی من که میگم همچین جر می خوری که دیگه تورو با آمبولانس ببرنت تهرون .. ولی من باید به دنیا ثابت می کردم که کون  من کونی نیست که با این کیر ها بلرزه .. سرمو بر گردوندم عقب . زیر چشمی یه نگاهی به شورتش انداختم . کیرش به صورت مورب داخل شورت ورم و کلفتی خاصی رو نشون می داد . این بار که شلوارمو پایین کشید کاملا از پام درش آورد ..
-جبار حواست باشه .. یه وقتی دستت به جا های ممنوعه نرسه ها ..
-من این جا ممنوعه ای نمی بینم ..
 -می خوای نشونت بدم ؟
 سرمو بر گردوندم .. یه نگاهی به کونم انداختم تا به دیدنش لذت بیشتری ببرم .. می شد گفت چیزی  که اسمش شورت باشه روی کونم مشخص نبود . جبار دو تا دستاشو گذاشته بود روی شورتش .. داشت اونو پایین می کشید .. یه لحظه هم نمی تونستم چشم ازش بر دارم . اوووووووههههههه .. یه خورده از شورتشو که کشید پایین سر کیرش ویه قسمتی از تنه اش مثل سر و گردن مار کبری از لونه اش اومد بیرون .. دوست داشتم بقیه شورتشم بکشه پایین .. مشخص بود که چقدر کلفته .. فوری سرمو بر گردوندم . بذار فکر کنه که من بی خیالم . ولی قلبم به شدت می تپید . دلم مث سیر و سر که می جوشید . دیگه نمی تونستم صبر و تحمل کنم . دستای جبار رورو شونه هام حس میکردم که داره منو مالشم میده . کف دستشو خیلی آروم از رو شونه هام می کشید به طرف گودی کمر و بعدش به کونم . گره نازک شورت منو از کناره کونم بازش کرد و اونو به سمتی پرتش کرد .
-جبار مگه می خوای کاری بکنی ؟
-من کارمو کردم .
-یعنی چه ..
به ناگهان دیدم یه چیزی رو هوا پرت شد . این آخرین چیزی بود که می تونست قبل از شروع عملیات پرتش کنه .. اون شورتش بود .. حالا دیگه می تونستم کل قالب کیرشو ببینم . همونی که تا چند دقیقه دیگه وارد یکی از سوراخام می شد . 
آخخخخخخخ  ..
-نههههههه جبار .. این رسمش نیست ..
-ناز نکن آتنا .. وقتی ناز می کنی خواستنی تر میشی .
چند بار کف دستشو محکم به کونم زد و همراه با لرزوندن کونم قلبمم لرزوند .
 -آتنا می تونی یه لحظه سرت رو بر گردونی  و یه نگاهی بهش بندازی ..
-نیازی نبود که بگی ..
 سرمو بر گردوندم .. واااااااااوووووو دهنم از تعجب وامونده بود . خیلی درشت تر و هوس انگیز تر از اونی نشون  می داد که در تصویر دیده بودم .  به نظرم خیلی دراز تر از سی  سانت میومد .. اون که می گفت بیست و هشت سانته . کلفتی اون منوبه یاد تنه مار کبرای قوی مینداخت . اوووووووفففففف یه جریان داغی  توی کسم حس می کردم و حس کردم یه نبضی هم داره توی سوراخ کونم می زنه ..
 -جبار این چیه ؟!!!!!!
-خوشت میاد ؟ خیلی راحت می تونه سر حالت کنه .
 در همون حالت که به دمر دراز کش بودم کیرشو آورد جلو صورتم .
-نمی خوای  یه چکی بکنی .؟
 -چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است .. چک کردن نمی خواد ..
ولی واسه این که توی ذوقش نزده باشم  دستمو لول کرده از  بیضه تا نوک آلتشو مالوندم .. چه رگهای کلفتی داشت . تمام این رگها وقتی که بره توی کس وکون آدم یه لذتی میده که نمیشه وصفش کرد .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی