ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 85

جلال زن داداششو مدام از این طرف به اون طرف می کرد ..
سمیه : طاقت داشته باش مرد ! جبار جان .. جبار جبهه ای ! تو که توی جبهه خوب دوام داشتی ..
جمال : مامان یه بار عراقی ها گرفتنش هم با باطوم کردن توی کون بابا هم با کیرشون ..
جبار : پسر جون این قدر شایعه پراکنی نکن . چهار تا حرف الکی پیشت زدیم دلیل  نشد بیای این جا رسوامون کنی جلال : حالا چرا بچه رو ضایعش می کنی ؟ ..
جبار :  به این میگن غیبت این از گناهان کبیره هست . این قدر حرف درنیار پشت سر من . می خوای بگی من گشادم ؟ الان سالهاست که مردان امریکا و اسرائیل تا ته کیرشونو فرو می کنن توی کون من جیکم در نمیاد و هنوز گشاد نشدم  . ما طاقتمون خیلی زیاده .
-بابا چرا این قدر خالی بندی می کنی . کیر اگه نصفش بره توی کون خیلی هنر کرده . تازه کیر داریم تا کیر .
اون طرف سمیه و جلال همچنان در حال سکس بودن . جلال که به اندازه کافی از کون دادن به جمال حال کرده بود دلشو نداشت که به این زودی توی کون زن داداشه خالی کنه .. ولی از همون پشت طوری سینه های سمیه رو چنگ زده بود که زن از درد و هوس جیغش رفته بود به آسمون ..
جبار : داداش جلال زود باش .. زود باش .. خالی  کن توی کون زنم و زود تر بیا این جا ...
 لذت می بردم از این که این خونواده خود کفای مذهبی رو به این صورت می دیدم . انگار حلقه کون سمیه گشاد تر به نظر می رسید . جلال با انگشتای شستش تا می تونست دو تا قاچ سمیه رو به دو طرف بازش کرده و شاهد عجب صحنه هایی بودم . هم  کیرم هوس کون داشت و هم کونم هوس کیر ولی  ترجیح دادم یه گوشه ای نشسته و شاهد صحنه باشم . یک لحظه جلال نعره ای کشید  و پشت سرش چند آخی گفت و کیرشو کشید بیرون .. آب کیر جلال به سرعت از کون سمیه اومد بیرون ولی اون زن امون نداد فوری طاقباز کرد لنگاشوداد هوا و دستشو گذاشت جلوی سوراخ کونش و به تنهایی اب کیر های برگشتی برادر شوهرشو می خورد .
جبار : بمالون .. سمیه !.. زن خوشگل من! کیر داداشمو بمالون .. دوباره شقش کن . تو که تا می تونستی اونو چلوندیش . مگه دوباره به این زودی شق میشه ؟ داداش کیرت رو فرو کن توی دهن زنم .. زود باش سمیه کیر تو دهن ... زن باید حرف شوهرشو گوش کنه . کونم می خاره .
منم دیگه کیرم شل شده بود و حالشو نداشتم اونوبه کون جبار بچسبونم . با این که خوشم میومد و دوست داشتم یه کاری بکنم ولی خیلی خسته شده بودم . عشقبازی کردن هم یه حد و اندازه ای داره .. چند لحظه بعد وقتی جلال کونی کیرشو از توی دهن زن داداش سمیه اش در آورد و رفت طرف کون داداشش جبار ,  چشای همه مون گرد شده بود که چه سریع این کیر شق شده .. جمال خیلی هیجان زده شده بود از این که عمو جونش به وجد اومده و می خواد بکنه توی کون پدرش . راستش حالتش نشون می داد که بیشتر دوست داره عمو جونش باباشو بکنه و خودش این کارو انجام نده ... جلال بسیجی کمر داداش انقلابی خودشو گرفت ..
 جمال : عمو جلال یادت باشه بابا بزرگتره احترام بذاری ..
 -برو بچه کون .احترام بزرگی کوچیکی نداره .  تو خودت به من که بزرگترم احترام نمی ذاری که ..
-چی میگی عمو جلال همه خودشون شاهد بودن و دیدن که تا لحظه آخر با تمام انرژی داشتم کونتو می گاییدم .. 
-حالا خوبه دیگه این قدر لوس  نشو جمال بذار من پدرت رو سر حال کنم الان چشاش داره از هوس و عشق کون دادن از کاسه در میاد ...
 -عمو جون  حواست باشه جرش ندی ..
-اون تا می تونسته ما رو جر داده . به داداش کوچیکه اش رحم نکرده .
جلال و جمال  با هم شوخی می کردن .. جلال : جمال  جون ! پاشو پسر بدو بیرون اون  لوله سبزسه رو بیار فروش کنم توی کون  بابات اگه راهش بسته شده بازش کنم که کیرم روون بره توی کونش .
سمیه : این قدر اذیت نکن . شیدا جون به اندازه کافی توی کونش لوله کشی کرده .
سمیه اومد طرف  شوهر و برادر شوهرش . کیر برادر شوهرشو گرفت توی دستش . جمال هم کون باباشو باز کرد و زن کیرو به سوراخ کون شوهرش مالوند . عجب صحنه ای بود . اوج صمیمیت و هوس . وقتی کیر جبار با کمی فشار رفت توی کون برادرش جبار حتی یک آخ هم نگفت .  سمیه اومد طرف من  دهنشو گذاشت رو کیرم .
-نبینم شیدا جون بیکار شده باشی .
-نه دارم صمیمیت و رابطه گرم شما با همو نگاه می کنم و لذت می برم .
 -اجازه هست کیرت رو  بذارمش توی دهنم ؟
-اجازه ما دست شماست سمیه جان !.
جمال مثل یه داور کشتی رفته بود زیر کون پدر و عموش صحنه رونگاه می کرد .. روکردم به جمال و گفتم پسر بیا این طرف بذار کارشونو انجام بدن .
-فدات شیدا جون دارم نگاه می کنم که فول انجام نشه . ..
 جبار : فدای تو پسر دلرحم و دلسوزم بشم . از بچگی همین جور خوش قلب بودی . حقته که باید بشی رئیس جمهور . همه شرایط لازمو داری . این قدر دلواپس من نباش . کیر تا یه حد معینی توی کون حرکت می کنه . دیگه بقیه شو انگار می خوره به یک سد . تو که خودت اوسا کاری . نگران کون بابات نباش فدای سرت ...
سمیه در حالی که داشت واسه من ساک می زد و حسابی کیر منو هم شق کرده  اشک توی چشاش جمع شده بود . خیلی به سادگی و خوش قلب بودن جمال کونی خودشون می نازید. دلم واسه لاله و خونواده ام تنگ شده بود . دوست داشتم بر گردم خونه . ولی اومده بودم به محیطی که مامورین قانون اون خودشون غیر قانونی تر از همه کار میکردن .  از جمال خواستم که طوری خودشو کنار بکشه تا بتونم حرکت کیر عموش توی کون باباشو ببینم ...... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی