ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 197

راستش داشتم فکر می کردم که اشتباه شنیدم یا این که اون واقعا این حرفو بر زبون آورده که می خواد با  مردای دیگه ای باشه ؟  این زری از اون مار مولک ها بود . هیچ بعید نبود کاری کنه که واسه من دردسر درست شه . یعنی همه اینا ممکنه به نوعی پاپوش درست کردن باشه ؟ نمی دونستم .. اون گیجم کرده بود . چه جوری می خواد واسه من مایه بیاد . اون شاخ و شونه کشیدنها .. اون همه هارت و پورت و تهدید کردنا ..
 -فرزانه این جوری نگام نکن .. من خسته شدم .. اون دیوونه ام کرده . با شخصیت من بازی کرده . درسته که خیلی خوش سر و وضعه ولی منم  برای خودم بر و رویی دارم . گستاخی اون به حدی رسیده که پیش من از زیبایی زنای دیگه میگه از این که یک مرد می تونه و باید که با زنای دیگه باشه تا واسش یک تنوع داشته باشه . برام از علم آناتومی و تشریح میگه . از ساختمون بدنی یک زن و یک مرد که یک زن می تونه با یک مرد سر کنه ولی مرد تنوع می خواد .. خاک توسرت کیوان . .. چرا این جوری نگام می کنی فرزانه ؟ فکر می کنی دارم پرت و پلا میگم ؟ تازه از دست تو خیلی هم دلخورم . فکر نکن که از کارات راضیم . ولی تو که تنها زنی نبودی که شوهرم باهاش بوده ..
 -باز خوب شد که اومدی سر حرف من . تازه اون در ابتدا و در واقع بهم تجاوز کرد .. منم یک زنم .. چیکار می کردم یواش یواش خوشم اومد . ..
-نمی خوای بقیه اش رو بگی دیگه همه اینا رو حس می کنم . خواهش می کنم فرزانه کمکم کن .من دارم نابود میشم . من نمی تونم با کیوان زندگی کنم . من یا خودمو می کشم یا اونو . من به بن بست رسیدم . فقط می خوام به حالتی  رسیده باشم که دلم خنک شده باشه . منم یه حرفی واسه خودم داشته بشم بتونم به خودم بگم .
 -زری تو منو چی فرض کردی .. فکر کردی من آدمی هستم که هرروزو با یکی سر می کنم ؟ من یه اشتباهی کردم و تا آخر عمرم باید تاوانشو پس بدم ..
-نمی دونم چیکار می کنی . یه کاری واسم بکن .. میگن همونی که از راه به درت کرده ولت کرده و رفته .. برادر دوستت بوده
-چه زود خبر ها به همه جا درزپیدا می کنه . میگن در دروازه رو میشه بست ولی دهن مردمو نمیشه بست
 -عزیز من .. فدات شم شتر سواری که دولا دولا نداره ..
-اونوقت تو همه اینا رو می دونی و می خوای بازم با یه مرد دیگه باشی ..
-وضعیت من با تو فرق می کنه .تو عاشقش شده بودی شورشو در آوردی . وابسته اش شدی ..
-نمی فهمم چطور جزئیات این خبر رو هم می دونی ؟
-اونش دیگه مهم نیست . شاید اینا رو دوستت رفته به همه جا گفته 
-غیر منطقیه 
-هرچی که هست . من نمی خوام عاشق کسی شم . فقط برای یک بار ..
 -این کارو نکن زری . تو دختر عموی منی .
 -فرزانه می خوای من خودم یا کیوانو بکشم ؟ دیگه به اینجام رسیده . تو هیچوقت جای من نبودی ..
-واقعا دیوونه ای زری
  یه نگاهی به چهره درمانده دخترعموم انداخته و رومو بر گردوندم تا اشکامونبینه . دخترعمویی که شوهرش اذیتش می کرد و با زنا و دخترای زیادی رابطه داشت حالا واسه این که حداقل واسه یه بار خیانت کنه و این جوری خودشوتسکین بده دست به دامن من شده بود ..اما من .. من به یک مرد وفادار به یک مرد مهربون خیانت کرده بودم ..
 -فرزانه واسه چی داری گریه می کنی ؟ واسه بد بختی های من ؟ ..
 حرفی نزدم . شاید اون نمی تونست احساس منودرک کنه .
 -فرزانه خواهش می کنم.
-هیچی عزیزم دارم به این فکر می کنم که چه طور چند روز پیش  ازم ناراحت شدی و حالا اینجوری .. من نمی خواستم در حق تو بدی کنم . نمی دونم برات چیکار کنم . تا اونجایی که من فهمیدم پسرا و مردا بیشتراشون جنسشون خرده شیشه داره و زن رو به چشم یک کالا نگاه می کنن .
 -بذار بکنن .منم حالا دنبال یکی از همونام . بذار منم یه کالا باشم .
 -زری من در تونمی بینم .
 -مگه در خودت می دیدی ؟ بازمن شاید قبل از ازدواجم یکی دو تا دوست پسرو داشتم ولی تو همینشم نداشتی ..
-الان وضع فرق می کنه  . می دونم خیلی سخته که دست یه مرد بیگانه بهت برسه .. اما تو باید پیش من بمونی یه دوروزی رو بمونی تا ببینم چیکار میشه کرد . فقط ازاین هراس دارم که کیوان بخواد بیاد این جا به سراغ تو .
-طوری باهاش پیچیدم که اونم گذاشته رفته
-اگه خونواده بدونن که پیش منی ..اون وقت چی میشه ...
 -بذار بدونن برای من مهم نیست .
 -زری خیلی از مردا و پسرا با نگاههاشون می خوان که درسته قورتت بدن ولی تو که نمی تونی بری جلو و بگی بفرمایید من در خد متم ..می تونین منو میل بفر مایین . هر کاری یه راه و اصولی داره زمان می بره .
-بگو من چیکار کنم .
-عزیز من الان که نمی تونم برات مرد بسازم . تو وقتی که میری دکتر اون تورو ویزیت می کنه . دارورو میری از داروخانه تهیه می کنی .. اینم از اون داروهاییه که هرجایی پیدا نمیشه ..
راستش  من آدمای دیگه ای به غیر از فرزان و جاویدو سراغ نداشتم که بیان به سراغ زری ولی نمی تونستم  این قدر راحت دستمو رو کنم .
-زری من کمکت می کنم . عجول نباش . ..
 باید یه نقشه ای می چیدم که فرزان و جاوید هم فکر نکنن با دوتا جنده طرفن . هرچند در مورد من همچین فکری نمی کردن . ازاون طرف باید زری روهم آماده می کردم .   راضی کردن اون دو تا پسر که رو هوا کس می زدن کار سختی نبود تازه باید چند تا پشتک وارو هم می زدند و با دمشون گردون می شکستن . مخصوصا این فرزان که فقط اهل بزن دررویی بود .
 -خب زری جون هیکل من و تو شاید یه خورده تفاوتهایی هم داشته باشه ولی چند تا لباس شیک و فانتزی دارم که خوب خوشگلت می کنه . باید حسابی اندامتوبریزی بیرون .  راستش از تو چه پنهون دو تا پسر خوش تیپ و دانشجو درست توی واحد روبرویی من هستند یه اشاره هایی به من می زنن ولی من تحویلشون نمی گیرم اصلا هم بهشون فکر نمی کنم . ولی موندم اونا رو چه جوری واسه تو جورش کنم . یعنی حداقل یکی از اونا رو .
هرفکری به ذهنم می رسید معطلی اونم زیاد بود ..
 -راستشو بگو فرزانه ! حرفای دیگه ای هم بین شما رد وبدل شد ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی