ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 15

نگاهم به مژده بود . نمی دونستم چرا به ناگهان تغییر حالت داده ؟ یعنی از این رفتار من تعجب کرده بود ؟ با نا باوری نگاش می کردم .
-با من شوخی داری ؟
-مژده حرفش حرفه . من مث تو گرسنه ام نیست . سالهاست که دیگه به هیچ مردی اعتماد ندارم ..
 -حالا به من اعتماد کردی ؟
 -نمی دونم . شاید آره .. شایدم نه . تو نیازی به من نداری . به قول خودت لب تر کنی کلی دختردور و برت رو می گیرند . فقط یه بار در عمرم  این حسو داشتم .  حسی که منو رسونده بود به جایی که فکر می کردم هیچ لذتی مثل لذت هوس نیست . احساس خوشبختی می کردم . احساس آرامش .. ولی انگار همه چی یه فریب بود . حالا تو هم یه پسر خوش تیپی و به نظر بد هم نمی رسی .  منم تا حدودی مقصرم . منم یک زنم . یه آدمم . احساس دارم . نمی تونم خودمو ازقاعده لذت و هوس مستثنی کنم . راستش وقتی که دیگه منو نخواستی  و بر گشتی یه لحظه یه جوری شدم . حس کردم شاید اشتباه کردم . شاید همه مردا مث هم نیستند . خیلی سخته یه مردی تا این جا بیاد چشاش از هوس در حال ترکیدن باشه ... نگاش مثل پلنگی باشه که هر لحظه می خواد بپره روت ولی به ناگهان آروم شه و هیچ کاری رو انجام نده .. داستان یوسفو خوندم ولی از نزدیک ندیدمش ..
خنده ام گرفته بود ..
 -ولی من مث اون نیستم .
-می دونم که نیستی .. حالا  دوست داری من لختت کنم ؟ ..
 از کارای زنا سر در نمی آوردم .  اصلا یه وقتی یه کارایی می کنن که با هیچ معیاری قابل سنجش نیست . نظیرشو هم در هیچ جا ندیدی . حس خوبی به آدم میدن .. معطل نکردم .. لباسامو در آوردم و شدیم آدم و حوای اولیه .  یه شرم خاصی رو در نگاهش می خوندم . زنی که ده سال ازم بزرگ تر بود . ولی تازگی و طراوتش اونو همون ده سال کمتر از سنش نشون می داد . نگاهشو به نگاهم دوخته بود . منم سعی کردم فقط به صورتش نگاه کنم تا با صداقت نگام اونو از اینی که هست آماده ترش کنم . فکر نمی کردم با این حرکتم ورق بر گرده . دیگه همه چی رو فراموش کرده بودم .  دستاشو به طرف من دراز کرد  مچ دو تا دستشو گرفته اونو به سمت خودم کشیدم . سرشو گذاشت رو سینه ام .. حس کردم که  نیاز به نوازش داره . دلش گرفته بود . 
-می دونم خیلی شیطونی .. با این حال تسلیمت شدم .  این روزا کدوم پسر و کدوم مرد رو دیدی که شیطون نباشه . شیطون بودن رو شاید بشه گاهی تحمل کرد ولی نامرد بودنو هرگز .
 -می دونستی من میام این عطر هوس انگیزو به خودت زدی ؟
-مگه من خودم آدم نیستم ..
اونو رو تخت خوابوندم .  صورتمو به صورتش نزدیک کردم .. لبامو گذاشتم رو چونه اش . مست بوی خوش اون شده بودم . سرشو به عقب خم کرد تا زیر گلو شو ببوسم .. می دونستم که یه زنو چه جوری به هوس بیارم . با بوسه هایی نرم , آروم آروم رفتم به سمت سینه هاش . نوک سینه هاشو خیلی آروم و با حوصله  لب می زدم . پاهاشو از هوس به هم می فشرد . تحملش کم شده بود . فشار لبهامو رو سینه هاش زیاد تر کردم . پاهاشو مرتب حرکت می داد . می دونستم دست خودش نیست . وقتی در یه حالت سکون هوس میاد به سراغ آدم ,  کننده کار کس دیگه ایه یه واکنش  خاصی در آدم به وجود میاد . شدت هوس  شخص مفعول  خیلی زیاد تر میشه . این حالت رو در زنا میشه دید . می دونستم اون چه حسی داره . و اینو هم می دونستم که اونو خیلی زود می تونم ار گاسمش کنم . یواش یواش اومدم پایین تر .. نوک زبونمو گذاشته بودم سر نافش .. چه شکم لاغر و خوشگلی داشت . ولی شونه ها و پهلو هاش پر نشون می داد . لطیف و نرم .. ورم بالای کسشو گذاشتم توی دهنم و و انگشت شستمو خیلی نرم فرو کردم توی کسش . تنگی کسشو  با همون انگشتم حس می کردم .
 -آههههههههه شهروز .. حالم داره یه جوری میشه .. قلبم .. قلبم .. قلبم ..
 کمی سرعتمو کم کردم ..
 -ولم نکن .. چرا ول کردی ادامه بده ..
 -گفتم شاید واست خوب نباشه ..
 -نهههههه نههههههه ..  دارم کنده میشم .. اولش فکر می کردم همین جایی که داری می خوریش از جاش داره در میاد . حالا حس می کنم تمام بدنم داره از جاش کنده میشه .
ورم بالای کس مژده رو گذاشته بودم توی دهنم و با لذت می خوردمش .  بازم اومدم پایین تر . حالا دیگه به نقطه حساسش رسیده بودم . به کسش . کسش نرم و سفید و روغنی بود . مثل کس دختر بچه ها ولی برق انداخته .. یه کس دیگه هم اگه کنارش بود  دو تایی رو می تونستم توی دهنم جا بدم . قالب کسشو یکسره انداختم توی دهنم و میک زدن جاهای حساسو شروع کردم .
 -آخخخخخخخخخ نهههههههه شهروز شهروز ..
-جووووووون مژده .. تو که نمی خواستی
 -بخورش .. مال توهه .. تمومش کن .. من دیگه تموم شدم ..
-تو تموم شدنی نیستی   عزیزم .
 دلم می خواست سرمو بالا بگیرم و تو چشاش نگاه کنم و اون حس قشنگشو ببینم . ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی