ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سرو هزار سودا 21

مهسا و مهناز دو تایی شون با هم رقابتی کار می کردند . با عجله دامنشونو کشیدن پایین و منو هم لختم کردن .. سه تایی مون دیگه با شورت بودیم . مونده بودم به کدوم تن و بدن نگاه کنم . گاهی به این و گاهی به اون نگاه می کردم . دو تایی شون عشوه گری می کردن .. حواسمم باید به ساعت جفت می بود که از کلاس عقب نمونم . ساعت 11 با مژده درس داشتم . حتما فیروزه هم می دید که از من خبر نشده دیگه خودش می رفت . لعنت بر این مژده . من نباید سر کلاسش تاخیر می کردم . یه عده می گفتن که اون خیلی سختگیره . تازه اگه سختگیر هم نبود با من یکی بد جوری پیچیده بود . می دونستم که یه چیزیش میشه .  احتمالا یه سوتی هایی در مورد تنبلی ها و ور رفتن با بقیه دخترا داده بودم . من چه می دونستم اون میشه استاد ما , اونم نیمی از واحد های ما میفته گردنش . لعنتی . بسوزه پدر کس که ما رو این جور اسیر کرد . ولی حالا این دو تا رو عشق است .  از هر میوه ای که می خواستی در وجود این دو خواهر وجود داشت . لبا عین گیلاس .. صورت عین هلو .. سینه ها عین لیمو .. کون نگو هندونه بگو .. کس .. اووووووففففففف چه کس تنگ و کوچولویی .. عین توت فرنگی که از وسط گاز زده باشی .. کون لق مژده .. آخخخخخخخ  که با این دو تا چه عشقی می کردم ! گذاشتم یه خورده اونا با من عشق کنن . شورتمو کشیدن پایین . 
 -فدای جفت دستای هر جفتتون بشم . چه حالی میدین به آدم .
مهناز : واااااااااااووووووووو ..
مهسا : عجب چیزیه خواهر !
 مهناز فوری سرشو گذاشت رو کیر من .. مهسا هم کف دستشو گذاشت زیر بیضه هام و دونه دونه  هر طرفشو به نوبت میک می زد . کف دستشوهم گاهی می ذاشت رو آلتم .  این جوری تمام افکارمو از این محیط دور می کردن . دیگه به چیزی جز اون دو نفر نمی تونستم فکر کنم . مهسا خودشو کمی به پهلوم متمایل کرد . لباشو گذاشت رو لبام . منم دستمو از کناره ها گذاشتم رو شورتش .. سه تایی مون دراز کشیدیم . اول شورت مهسا رو در آوردم ولی کیر من همچنان در دهن مهناز بود . می دونم که می ترسید از این که مهسا پیشدستی کنه و کیرمو بقاپه  . منو رو همون تشکچه خوابونده اسیرخودشون کرده بودن . چه سینه های خوش فرمی داشت این مهناز . خودش شورتشو پایین کشیده بود که از خواهرش عقب نمونه . سینه های درشت و نوک تیزشو رو سینه هام می مالوند .  
-وووووووییییی نههههههههه .. کیرت رو می خوام . کیرتو بده به من بده ..
 مهسا : مهناز منم هستم ..
-اووووووففففف شیش ماهه به دنیا اومدی ؟ هنوز که شهروز جون نرفته . باز خوبه که هوای هر دو تا مونو داره
-فعلا این تویی که داری عجله می کنی 
-عزیز یه بزرگی گفتن کوچیکی گفتن ..
-دخترا شما که همیشه با هم  خوبین کل محل از تفاهم شما با هم حرف می زنن . حالا این قدر با هم نپیچین دیگه . واقعا کیر چیزیه که اگه این زنا سر هر چی به تفاهم برسن سر اون نمی تونن به یه هم فکری برسن ..
 -بده .. بده به من کیر بده کیر بده ..
مهناز  خودشو انداخت رو من .. دو تا دستامو گذاشتم رو کون گنده اش .. 
اووووووففففففف دیگه چی بود این دختره .. معلوم بود از پشت گیشه .. بازم خوبی عملیات من در این بود که هم کیر کلفت و کاری داشتم و هم از اون جایی که اکثرا سیراب شده بودم می تونستم راحت جلو گیری کنم و تابا  ضربات زیاد وشدید  به دخترا و زنایی که می گاییدم حال بدم . مهناز هم در یه همچین حالتی قرار داشت . مهسا یه پهلو کرده خودشو رسونده بود به نزدیک من . انگشتامو فرو کردم توی کسش .. کیرمنم توی کس مهناز بود .. دختره همچین خودشو انداخته بود رو من که می ترسید دزد منو ببره .. من چه جوری می تونستم دست از این حال کردنای خودم ور دارم . انگاری هر دختر یه هیجان خاصی رودر من به وجود می آورد . مهناز کونشو مرتب سر کیرم بالا و پایین می کرد یه لحظه طوری جیغ کشید که مهسا جلوی دهن خواهرشو گرفت و گفت مهناز الان آبرو مون میره همه می فهمن که این جا چه خبره .. پاشو حالا نوبت منه .. اون رو زمین طاقباز شد . از دو جهت واسه تنوع خوب بود حالا من مهسارو  از رو برو و بالا می کردم . دو تایی شون کس یک مدلی داشتن .. اون کس رو باید سر فرصت حسابی می خوردم و لیسشون می زدم . نمی دونم این چه حالی بود من داشتم که اگه صد تا زن و دختر رو هم می گاییدم دوست نداشتم بعد از قرار گرفتن در زیر کیر من , برن به زیر کیر دیگران . دوست داشتم هر صد تاشون مال خودم باشن . نسبت به اونا احساس مالکیت کنم . ولی مژده به من ضد حال زده بود ..   مهسا دو تا پاهشو مرتب جمع و باز می کرد .. یه بازی مخصوص در آورده بود . مهنار که تازه خواب از سرش پریده بود گفت
-شهروز توی کس من آب نریختی ها ...
-تکلیف من چیه شما با هم کنار بیایین که من چیکار کنم ..
مهسا : این قدر حرف نزن مهناز بذار شهروز کارشو بکنه بذار جرم بده ..
سینه هاشو دو نه به دونه می خوردم
-گازم بگیر گازم بگیر .. .
نزدیک بود آبم بریزه توی کسش ولی وقتی که مهسا رو ار گاسمش کردم کیرمو کشیدم بیرون به دوتا خواهر گفتم که حالا هر دو تا تون قمبل کنین که یه صفای مشتی و جانانه می خوام با کونتون بکنم .. این که سوراخ کون نبود بتن آرمه بود .. هر کدوم از این خواهرا از بس گفتن جر خوردیم و پاره شدیم ولشون کردم و گفتم دفعه دیگه با کون شروع می کنم .
-هر کدوم شما از کون دادن به من طفره رفت دورشو قلم می گیرم .
کیرمو  کرم مالی کرده سراشونو گرفتن سمت کیر من و رو صورتای دو نفرشون خالی کردم .. آب جمع شده رو صورتشونو خوردند .. کیرمنو هم ساک زده و تمیز کردند . موقع خدا حافظی هم یه روبوسی حسابی کردیم ... واااااایییییی زمان چه زود گذشته بود ... تاکسی تلفنی گرفتم . راننده آژانس طوری بهم خیره شده بود که انگاری من یک فراری باشم . نمی دونستم چرا این جور داره به من خیره نگاه می کنه . یک ربع دیر رسیدم . کلاس شروع شده بود .. استاد مژده مژدهی از ورود من به کلاس جلو گیری کرد
 -ببخشید پشت ترافیک بودم .
-آقای شاهانی این همه دانشجو اینجان ..ترافیک برای اونا هم هست . برای منم هست . ما و شما خونه مون نزدیکه ..
با خشم نگاهش کردم .. فیروزه زیر لب گفت کجا بودی موبایلت خاموش بود .. مژده به طرز عجیبی به کناره گردنم خیره شده بود ..
 -حقته که دوباره بیرونت کنم ..
یکی از دوستام  عباس خیلی آروم از پشت سرم گفت گند زدی .. جای روژ , ماتیک .. شکل یک جفت لب رو گردنته ..
ووووووویییییی باید یه بهانه ای رو آماده می کردم . لعنت بر شما خواهرا .. واقعا که منو به گاییدن دادین . پچ پچ عجیبی در کلاس در گرفت .. به نزدیک فیروزه که رسیدم یه لگدی به زیر پام زد که به زحمت جلو افتادنمو گرفتم .  از دست من ناراحت شده بود که از دید مژده پنهون نموند .. یه لبخندی زدم و گفتم ببخشید استاد همش تقصیر خواهر بزرگمه  .. اومده بود خونه مون .. خیلی دوستم داره .. آخه همین یه داداشو داره . اصلا حواسم نبود وقتی که منو بوسیده ممکنه چی پیش اومده باشه . . کلاس از خنده منفجر شد ..  یک پسری هم از اون ته داد زد ای کاش ما هم از این خواهرا داشتیم که این بار یه پس لرزه دیگه ای هم ایجاد شد ..
مژده : بسه دیگه ... این اولین و آخرین باره که کسی تاخیر می کنه .. دفعه دیگه  اون شخص تاخیری رو نه به کلاس راه میدم و نه کمکش می کنم ..
رفتم سر جام نشستم و از خجالت به کسی نگاه نمی کردم .... پایان ... نویسنده .... ایرانی