ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 105

می دونستم تا حدودی تونستم خسته اش کنم  . ولی  اون همچنان داشت با من حال می کرد . ما برای هم ساخته شده بودیم .. ولی من سیر نشده بودم . من بازم می خواستم . عجب معجونی به کونم زده بودم . هر چند درد رو حس می کردم ولی لذت کون دادن به حدی بود که  درد در مقابلش ناچیز بود ..
 -جبار خسته شدی ؟
 -نه .. من تازه گرم شدم . جون گرفتم . بازم می خوام .
می دونستم که اون می خواد و بازم دوست داره که با من حال کنه ولی این که گفته بود خسته نشده رو می دونستم تا حدودی راستشو نمی گفت . نمی خواست بگه که داره کم میاره . ولی من تازه گرم افتاده بودم . دوست داشتم از زوایای مختلف کون منو بکنه . از کناره ها و با یه حالت اریب کونم درد می گرفت  . بهترین حالتش درست مثل کردن کس ,  همونیه که  کیر مستقیم بره داخل یا  در یه حالت زمین به هوا قرار  داشته باشه -اوووووهههههههه جبار جون
-جوووووووون
-من بازم می خوام . سیر نشدم .
 -جبار خسته نشده .. فکر می کنی من خسته شدم ؟
-کی همچین حرفی رو زده ؟ بگو دوست داری چه جوری حال کنی تا من خودم ردیفت کنم ؟
 -دوست دارم از روبرو بذاری توی کونم . کمرم رو زمین باشه پاهامو بدم هوا و به طرف سرم خمشون کنم و دو تا پاهامو با دو تا دستام داشته باشم . گردنم کمی درد می گیره شاید دستامم خسته شه ولی اگه بدونی این جوری چه حالی می کنم . چه لذتی می برم .
-اوووووووفففففف تو دیگه کی هستی ..
 من به همون حالتی که دوست داشتم دراز کشیدم و کون گنده من در این زاویه هم اونو به هیجان آورده بود . طوری هم خودمو به عقب کشیده به پاهام شیب دادم و با دو تا دستام نگهش داشتم که سوراخ کونم حسابی بیفته توی دید جبار . اونم کیرشو توی دستش داشته مرتب می زد به دو تا سوراخام . با این که کلفتی و بلندی اون هنوز فوق العاده نشون می داد و مثل رخت خشک شده نبود ولی یه مقداری مث اول شق نبود . با این حال می دونستم همون ضرب و تیزی اولیه شو داره .. حالا خوب می تونستم به قیافه اش نگاه کنم و به اون کیر سیاه و هیجان انگیز ..
 -چه کیفی داشت این جوری !
-جبار جون .. دلت رو که نزدم . خسته که نشدی ؟ هنوز اشتها داری ؟ ..
 حس کردم که اشتها داره . دوباره گرسنه اش شده . کیرش شق شده بود ..
-تو آدمو به اشتها میاری آتنا . لذت میدی به آدم . اصلا کاری می کنی کارستون .  نمی دونم چی بگم .. اوووووووفففففففف ..  تو چی .. توچی خوشگله .. تو از این کیر خوشت میاد ؟ ازش فرار نمی کنی ؟
-دوستش دارم . می خوام که فقط مال من باشه .. ولی می دونم که زن داری ..
 -فراموش کن عزیزم . منم فراموش کردم که تو شوهر داری . وقتی که با همیم یعنی مال همیم . یعنی من و تو زن و شوهر همیم ..
جبار همین جور که داشت حرف می زد سر کیرشو به سوراخ کونم فشار می داد . می دونستم در این حالت سوراخ کونم کمی گود تر و گشاد تر نشون میده ..
-جبار جون یه وقتی فکر نکنی گشاد هستما ..
-نههههههه در این حالت  میشه یه فشاری به سوراخ کون آورد و اول تونل رو بازش کرد طوری که آدم هوس می کنه تا ته اونو بره .. اوووووووههههههه آتنا دوست داشتم یه چراغ قوه ای دستم می بود و می تونستم تا ته کونتو ببینم ..
-ببین ببین ..  اگه خواستی می تونی بیاری و ببینی .. می تونی با چراغ موبایل روشنش کنی .. مال توست ..
 سرمو آوردم بالا تا ببینم اون  قسمتی از کیرشو که بیرون مونده ,  بیشتر حس کنم قسمتی رو که توی کونم فرو رفته .. کف دستشو هم گذاشته بود روی کسم و با فشار لبه های کس و چوچوله هامو رو ی کف دستش می گردوند .
-آههههههههههه .. نهههههههههه کسسسسسسسم بازم که می خاره ..
همراه با فرو کردن کیرش توی کون همچنان با کسم ور می رفت .. حس کردم داره خوابم می گیره .. کیرشو می کشید به عقب و دوباره فرو می کرد توی کون . من بازم سرمو به سمتش گرفته تا حرکت کیر رو ببینم . اون قسمتی رو که میاد بیرون و دوباره میره توی کون ... هر دفعه  آب کمتری رو می ریخت توی سوراخم و این بار هم همین شرایط بود .. کیرشو کشید بیرون .. با این که دو سه قطره ای از آبشو خالی کرده بود توی کونم ولی طوری هیجان زده بود که در همون حالت سر و ته یکی  من , دهنشو گذاشت لای پام و شروع کرد به لیسیدن کس و کونم
-آخیشششش چه حالی میده جبار !  پس از یه سکس خوب این کارت خستگی رو از تمام تن آدم می چینه . خیلی سبکم می کنه ..
با لذت کس و کونمو می خورد . وقتی سوراخ کونمو لیس می زد و لباشو غنچه کرده روش قرار می داد بیشتر بهم لذت می داد ... تلفنش زنگ خورد .. دنیا بود ..
 -مزاحم.. این کجا بود ..
شب از نیمه گذشته بود .. لباسامونو پوشیدیم .. دنیا و مردی که اونو نمی شناختم وارد شدن .....
-مظفر تو این جا چیکار می کنی ؟
 دنیا : آتنا جون معرفی می کنم مظفر خان هم یه سهمی از این جا رو داره ..
جبار : ولی خیلی کمه .. مظفر تو مگه نباید پیش زنت باشی ..
 -داداش پس خودت چی ؟ من  و دنیا تا حالا با هم بودیم ..
 مظفر خیلی سفید رو و خوش تیپ بود .. از نظر تیپ و جذابیت از زمین تا آسمون با جبار فرق می کرد . خیلی خوش اندام هم بود . در همین لحظه گوشی مظفر زنگ خورد و اون سرگرم صحبت شد ..
 جبار : دنیا تو این جا چیکار می کنی
دنیا : خب اومدم با تو حال کنم و آتنا رو هم با مظفر آشنا کنم ..
 -ببین من سرم بره  تا وقتی که این جام و آتنا دور و بر منه اجازه نمیدم که دست کسی  جز من بهش برسه .. دست از سر مظفر هم بردار بذار به زن و بچه اش برسه خیلی کارا با هاش دارم .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی