ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 55

سرهوشنگ  بین سینه های ویدا قرار گرفته بود ..  سینه چپ و گاه سینه راستشو می مکید .. ویدا صدای تپش های قلبشو می شنید . حالا دیگه سختش نبود . خیلی راحت تر از ساعت قبل تونسته بود با این شرایط کنار بیاد  .
 -نههههههه آروم تر .. چقدر حرص داری . نگاه کن منو که چقدر بی خیالم . چرا این قدر عجله می کنی .. میگن عجله کار شیطونه پسر .
-من دوست دارم شیطون باشم . نه اون شیطونی که تو رو از بهشت برونه . اون شیطونی که لذت بهشت و بهشت لذت رو بهت بچشونه .
 -اووووووخخخخخخ منو وارد بهشت کن . زود تر واردم کن .. بگو از کدوم راه باید برم ..
-الان بهت نشون میدم.
هوشنگ سریع تر از اونی که ویدا فکرشو می کرد خودشو بر هنه کرد ولی هنوز شورتشو در نیاورد  . ویدا رو بغلش کرد و اونو آروم روی تخت درازش کرد .. سرشو گذاشت روی شکمش .. نوک سینه هاشو که میک زد اومد و نوک زبونشو گذاشت روی ناف ویدا . زن از این حرکت هوشنگ لذت می برد . ویدا بدن برهنه هوشنگو دیده بود .حتی می دونست حالت و اندازه کیر اونو. یه خورده کوچیکتر ازکیر ناصر ولی بزرگتر از کیر شوهرش رامین بود . هوشنگ آروم آروم اومد پایین تر .. دهنشو گذاشت رودامن کوتاه و تنگ و چسبون ویدا . دوست داشت با دهنش زیپ اون دامنو باز کنه و بکشه پایین ولی این کار کمی سخت می نمود . دامن ویدا رو از پاش در آورد .. اونم همونی رو که در عکس دیده بود می دید . ویدا هم با شورت و هم بدون شورت واسش عکس فرستاده بود . زن چشاشو بسته بود . به این فکر می کرد که بعد از پایان این هیجان می تونه به هیجان روز شنبه فکر کنه . به این که با ناصر باشه . اون در هر لحظه از زندگیش می تونه یه شور و حالی داشته باشه . یه لحظه ناصر کف دستشو گذاشت روی  شورت ویدا ..
-خانومی چقدر خیس کردی ..
 ویدا چشاشو از لذت زیاد بسته بود و حرفی نمی زد. ناصر  شورتشو هم به آرومی از پاش در آورد و لبه های کس رو به نرمی  گذاشت توی دهنش و از کناره ها هر لبه رو آروم آروم میکش می زد . زبونشو از پهنا روی کس ویدا می کشید ..
 -اووووووووخخخخخخ کسسسسسم کسسسسسم هوشنگ .. پسره شیطون . کی بهت گفت این قدر تند و سریع دست به کار شی .
-من کارم همیشه تنده .
 -یعنی به غیر منم  بازم زنای دیگه ای در زندگی تو بودن ؟
-من آدم صادقی هستم . نمی تونستم صبر کنم که تو بیای . ولی حالا که تو اومدی وضع فرق می کنه ..
 -خوشم میاد از این رک گویی و صداقتت . حالا بخورش .. لیسش بزن ..
-چه نازه ..
-تو که خیلی خوب دیدیش . همه جاشو دیدی .. برات فرستادمش . راستشوبگو همون موقع هم دوست داشتی که این لحظه ها رو ببینی ؟ ..
یه لحظه به یادش اومد که اگه ماندانا نبود شاید این قدر زود همه چی جور نمی شد . هنوز هم دوست نداشت که سرش پیش زن داداشش پایین باشه .. لبهای هوشنگ داشت به شدت کارشو انجام می داد.. زن چشاشو بسته بود و به این فکر می کرد که واسش کافیه . همین سه مرد واسش کافیه . حالا خیلی راحت می تونه خود و زندگیشو با اونا هماهنگ کنه . این جوری خیلی بهتر و لذت بخش تر بود . به یاد حرف یکی افتاده بود که می گفت خودت رو وابسته نکن .
-عالیه هوشنگ . من سیر نمیشم . سیر نمیشم . بازم بخورش .. ولت نمی کنم . خودت خواستی . خودت دوست داشتی ..
-جووووووووون ویدا .. تا صبح هم اگه بخوای من می خورمش ..
 -ولی من  فقط اینو نمی خوام . چیزای دیگه ای هم می خوام .. لعنتی این موبایلم چرا زنگ می خوره ..
 -جواب نده .. -
صبر کن ببینم کیه .. شاید یه کار خاصی باشه که بعدا واسم درد سر درست شه ..  این شوهرمه .. رامینه  .. تو کارت رو بکن .. حواست به این جا باشه .. من خیلی خوشم میاد ..  فقط گازش نگیر .. بذار بین دو تا لبات .. خوب بکشش .. یدفعه ولش کن و این کارو مرتب انجام بده ..اوووووووخخخخخخخخ کسسسسسم ..
-الو عزیزم چی شده .. مشکلی پیش اومده ؟
-نه عزیزم . فقط خواستم بگم که من دارم کارامو انجام میدم که وقتی برگشتی خونه دیگه راحت پیش هم باشیم .. خواستم بگم کی میای خونه ؟
 ویدا کسش که اسیر لبان هوشنگ بود و از اون طرف مجیور بود طوری با شوهرش حرف بزنه که اون متوجه هیجانش نشه با صدایی آروم گفت
-معلوم نیست فقط می دونم تا دم صبحو این جا هستیم . شایدم ناهار موندیم.. نمی دونم . بسته به این داره که شرایط چه طور یاشه ..
 -ویدا می دونم این روزا خیلی کم بهت توجه داشتم .  می دونم بهت نرسیدم .. اگه یه وقتی اومدی خونه و من بیدار نبودم بیدارم کن تا با هم باشیم ..
-فدات شم عشق من . تو که می دونی من دوست ندارم تو خسته شی .. نکنه خودت هوس منو کردی ..
 -تو چی ؟
 -اووووووههههههه عزیزم ..اگه بدونی چقدر هوس دارم و بی تابی می کنم . دروغ نمیگم .. راستشو میگم .. ..  ویدا کاملا سست شده بود نزدیک بود گوشی از دستش بیفته .. حس کرد که داره ار گاسم میشه .. دیگه بی خیال رامین و حرفای اون شد  . دوست داشت جیغ بزنه فریاد بکشه .. کاری کرد که ار تباطش قطع شه .. دیگه هم به گوشی و زنگ اون پاسخی نداد .. فکرشو فقط گذاشت رو دهن و لبای هوشنگ که داشت ماهرانه کسشو می مکید .. چند بار با فشار کسشو به دهن هوشنگ کوبید و دیگه حس کرد ار گاسم شده ...حالا می تونی ادامه بدی هر کاری که می خوای .... واسه رامین زنگ زد تا  یه بهانه ای بتراشه و اونو از نگرانی در بیاره . در حالی که کیر مرد بیگانه ای کسشو هدف گرفته و از مرز کس رد شده بود ..... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

ایرانی درنقل قول گفت...

سلام به میسترس های محترم پیمان 35 ساله از تهرانم علاقه خیلی زیادی به CBT و شکنجه های جنسی دارم خانم های میسترس اگه علاقه دارید من در خدمتم peyman.maleki80@gmail.com آی دی یاهو: peyman.maleki80 در میسترس اسلیو لزبین 6

ناشناس گفت...

Ich meine, dass das Thema sehr interessant ist. Ich biete Ihnen es an, hier oder in PM zu besprechen.
elsiema