ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 118

سینا وقتی رفت خونه خیلی خسته بود . خیلی . به اون چه که بین اونو رودابه اتفاق افتاده بود فکر می کرد . این که بعد از این بین اون و اون دختر چی پیش میاد . نکنه اون ازش انتظار خاصی داشته باشه . بهتره که به این موضوع فکر نکنه . باید فردا صبح انرژی خودشو واسه تمنا وکامران نگه می داشت . ولی خوب که فکر کرد متوجه شد که خستگی زیادی نداره . فقط تا اون جایی باید پیش بره که بتونه تمنا و شوهرش کامران رو تحریک کنه که بتونن با هم باشن . وقتی رسید خونه دید که رودابه اون جاست .اعصابش خرد شد .  ساناز هم انتظارشو می کشید . نمی تونست شرایط بدی رو تا صبح تحمل کنه . از طرفی مادرش سارا هم منتظر اون بود . کاش بابا سیاوشش میومد خونه و حداقل اونو از چنگ مادرش خلاص می کرد . می تونست این امید واری روداشته باشه که به این صورت با هیشکدومشون نیست ولی خب اومدن رودابه ازیک نظر هم به نفع اون تموم شده بود و این می تونست بهونه ای باشه برای اون که دیگه ساناز کاری به کارش نداشته باشه . ولی واقعا نمی دونست با مادرش چیکار کنه . این سارا هم چی ساخته بود . یه شلوار استرچ پاش کرده بود و از اون جایی که می دونست  سینا به این قسمت از بدن او ن توجه زیادی داره کاری کرد که حسابی خودشو توی دید اون بندازه . سینه های درشتشو هم به صورتی بیرون انداخته بود که سینا رو حشری کنه . پسر با چشم و دلی سیر به مادرش نگاه می کرد و می دونست که اون دوست داره ازش تعریف بشه . واسه این که توی ذوقش نزنه گفت مامان چقدر خوشگل شدی ؟
-چشات خوشگل می بینه عزیزم . فقط برای توست . امشب بابات هم نیست این دختره رودابه هم این جاست . دیگه سر خواهرت رو حسابی گرم می کنه و اون دیگه نمی تونه مزاحم ما بشه ..
-مامان چی داری میگی ؟ اتفاقا ما باید احتیاط بیشتری بکنیم که اونم به ما شک نکنه . -عزیزم کی شک می کنه که یه  مادر و پسر عشقشونو به یه صورت  دیگه ای نشون بدن ..
 سینا سرشو گذاشت لای سینه های سارا و اونو با تمام وجودش در آغوش کشید . سارا هیجان زده شده بود .
-مامان دوستت دارم . سارا جون عاشقتم .
می دونست هر کاری کنه نمی تونه از دست مادرش در ره و دوست نداشت کاری کنه که اون به بیراهه کشیده شه و مرد دیگه ای نیاز مادرشو رفع کنه .. وقتی از اتاق اومد بیرون رودابه رو دید که داره میره دستشویی ..
-سینا جون  ناراحت که نشدی منو این جا دیدی ..
 -نه برای چی اومدی به دوستت سر بزنی واسه چی ناراحت شم .
- حس می کنم امشب رفتار ساناز نسبت به من طور دیگه ایه . انگار خوشحال نشده از این که منو این جا دیده .  
-واسه چی ؟
-نمی دونم ولی دفعه پیش رفتار بهتری داشت . اون خیلی خوب بود . با هام درددل می کرد .
-و توهم واسش تبلیغات می کردی از این که خونه هایی هست که میشه درش با پسرا حال کرد . فقط حالتو می گیرم اگه بخوای از این حرفا بهش بزنی ..
 -توکه می دونی من اسیر تو و حرفای توهستم . ..
-حواست باشه پیش اون طوری با من صمیمی نشون ندی که فکر کنه من و تو بینمون چیزی هست ؟
-مگه چیزی هست ؟
-دیگه نه .. هر چی بوده تموم شده ..
 -سینا واسه من تموم نشده . با من این طور حرف نزن . من بازم میام سراغت .
 -این اشتباه رو چند بار می خوای تکرار کنی ..
-تا آخر عمرم . به خاطر این اشتباه تا پای جونمم پیش میرم ..
ساناز سر وصدایی رو بیرون اتاقش می شنید .. یه لحظه  از اتاق خارج شد حس کرد رودابه وسینا خیلی صمیمانه با هم حرف می زنن .  سینا پشت به خواهرش بود ..
-آقا سینا من و ساناز به خوبی درسامونومی خونیم شما نگران ما نباشین ..
 یه ابرویی هم به سینا زد که پسر دوزاریش افتاد
 -دست شما درد نکنه . من خیلی به خواهرم اهمیت میدم ..
 با این حال حس حسادت ساناز تحریک شده بود . چون صدای آروم برادرش و دوستش به ناگهان بلند شده بود ... اون شب سینا  رفت اتاق خودش و ..مادرش سارا اومد پیشش . سینا خودشو از دست اون دودختر خلاص کرده بود . سعی می کرد در رابطه با مادرش کمتر خودشو خسته کنه ولی سارا سنگ تموم گذاشته بود . با این حال تا تونست کاری کرد که مادرش تحریک شه .. و به این هم فکر می کرد که صبح چیکار کنه . واسه این که یه تمرینی هم کرده شه مادرشو به جای تمنا قرار داده بود وکارایی رو که باید باعث حشر و تحریک کامران و تمنا شه رو رواون امتحان می کرد .  سارا در هر شرایطی از این حرکات سینا خوشش میومد و تحریک می شد . صبح روز بعد سینا شیک و پیک و آراسته رفت به اون آدرسی که کامران بهش داده بود .. یه خونه ویلایی آماده پذیرایی از سینا بود .. زن و شوهر به استقبالش اومده بودن . انگاری از همون اول آماده شده بودند . خیلی سرد و بی روح نشون می دادن . ولی تمنا  تا حدودی این انگیزه روداشت که از تماس  با بدن سینا لذت ببره . کامران هم به این فکر می کرد تا اون جایی که کار سینا سبب تحریک اون بشه اجازه بده که اون پسر با زنش ور بره ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی