ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 198

-راستش نمی دونم چه جوری بهت بگم زری . اونا دو تا پسرن به نامهای جاوید و فرزان و دانشجوی رشته پزشکی ان . هفت هشت سالی رو ازمون کوچیکترن . نمی دونم چه جوری بیانش کنم  .. اونا متوجه شده بودن که من یک زن تنهام . با شوهرم متارکه کردم . نمی دونم کی این خبر رو به گوش  اونا رسونده . حالا ممکنه از بنگاهی جایی شنیده باشه . خلاصه  این پسرا رو که می شناسی بوی گوشت و کباب که به مشامشون برسه ول کن قضیه نیستن یه جوری باید میلش کنن . اومدن پیش من و به بهانه های مختلف یه روز جارو برقی بگیر و یه روز بهونه کامپیوتر ...و بعد یه وقتی هم منم از این کارای رسیور سر در نمی آوردم و از اونا کمک گرفتم .. بالاخره سر صحبتو به این جا باز کردن که اونا جوون هستن و فرزان هم گفت که جاوید دوست دختر داره ولی اون دوست داره یه زنو صیغه کنه وداشته باشه و به من این پیشنهادو داد . منم از کوره در رفتم .
-یعنی اونا بچه های مومن و حزب الهی وولایتی هستند ؟
 -ولایتی سیری چند ؟ ولایتی هاشون الان خودشون ابو فساد و ام فسادن .. اونا چون روشون نمی شد به من بگن بیا زیر کیر ما بخواب اسم صیغه رو بردن که به من جسارت نشه ..
-واااااایییییی فرزانه این حرفای زشت چیه می زنی
-دختر عمو تو می خوای کارشو انجام بدی زشت نیست . اون وقت حرفش زشته ؟
-بالاخره چیکار کردی ؟
 -هیچی رفتم زن یکی از اونا شدم . اینم سواله که تو می کنی ؟ من که الان این جام . اگه زن یکیشون می شدم که منو پوست می کند . تازه  من یکی که فکر می کردم باید صیغه دو تایی شون می شدم . اینا همش یه بهونه بود برای این که بخوان با من باشن ..
 زری آب دهنشو به زور قورت می داد ..
 -یه کاریش بکن ..
 -چیکار کنم . شوخیت گرفته ؟
-یه بهونه ای بیار . یه کاری کن که اونا بیان این جا . یا ما بریم اون جا . دلم می خواد دلم خنک شه . عوضی آشغال ! کیوان نامرد ! .. هر غلطی که دلش بخواد می کنه فکر می کنه کاری از دست من بر نمیاد نشونش میدم .
 -من نمی دونم بهت چی بگم زری . الان من این وقت غروب چی برم بهشون بگم . طوری رفتار می کنی که انگار کیر نخورده ای ..
 -نمی دونم می ترسم . اگه کار درست شه تو باید پیشم باشی .. من خجالت می کشم .
-به ! چه عجب ! دختر عموی ما رو باش که از ما خجالت نمی کشه و می خواد ما پیشش باشیم و ترس و خجالتش بریزه . ولی من در تو نمی بینم .
 -در خودت چی . تو در خودت می بینی فرزانه ؟
 -نمی دونم . من  به غیر از اون موردی که باعث بد بختی من شده کیوان هم اون کارو باهام کرد .مورد دیگه ای نداشتم . در واقع حقیقت مسئله این کیوان بود که اون اومد سمت من .
 می دونستم که اون دوتا گرگ همسایه کاملا دندوناشون تیزه و منتظر همچین طعمه هایی هستند ولی نمی خواستم به این سادگی و نون و ماستها زری رو به مراد دلش برسونم . می خواستم واسش طوری کلاس بیام که هوای منو داشته باشه و شرمنده شه از این که بابت کیوان خیلی آزارم داده .
-زری جان به نظرم شام بخوریم و بعد برم اون طرف ببینم جریان چیه بهتره ..
 -پول شام با من .  از بیرون میاریم . فقط همین حالا برو .. یه بهونه ای می تونی بیاری که کلاسمون حفظ شه ؟
-زری تو آدمو وادار به چه کارا که نمی کنی ؟! باز بگو دختر عموت با تو خوب نیست و می خواد زندگی تو رو خراب کنه ..فقط زری خانوم  یه دوشی بگیر . یه دامن کوتاه بپوش .. مال من اندازه توست .  به خودت برس .تا  منم یه میکاپ مختصری روصورتت انجام بدم . یه عطر هوس انگیزی بهت بزنم .. نا سلامتی می خوای یه بار دیگه عروس شی ..
 رنگ و روی زری زرد شده بود . طوری که انگار فرزان و جاوید کیر به دست جلوش سبز شده باشن .
-چرا این قدر می ترسی . اونا که نمی خوان بخورنت . همون کیری که کیوان می کنه توی سوراخت این دو تا جوون تازه نفس و با حال این کارو برات انجام میدن ؟ ..
وای عجب سوتی داده و حرفی زده بودم . ولی زیاد مهم نبود
-چی گفتی ؟ دو تا ؟
-نه منظورم یکی از اونا بود . براتو چه فرقی می کنه . من که نمی دونم حالا کدوم یکی شون می خواد بیاد .. خلاصه این جوری نیست که منم نخوام حال بکنم . یکی برای من . یکی برای تو . اگه دوست داشته باشی حال کردنمون که تموم شد می تونیم جا به جا شیم
 -چی ؟ من و تو جامونو عوض کنیم ؟
 -نه اگه این جوری راضی نیستی به پسرا میگم که جاشونو عوض کنن .
زری اصلا متوجه نشده بود چی میگم وقتی فهمید که فرقی نمی کنه که ما جامونو عوض کنیم یا پسرا با هم ... اونم خنده اش گرفت ..
-دختر برو اول به خودت برس . خودت رو ردیف کن . به فکر اون عوضی نباش که چه بلایی بر سرت آورده و یا این که چند سال بهش وفادار بودی . وقتی تصمیم گرفتی با یکی دیگه باشی باید اراده ات رو قوی کنی .
خلاصه زری رو آماده اش کرده خودم رفتم خونه پسرا و جریان رو تا حدود زیادی واسشون شرح دادم . دیگه از این که من زیر کیر شوهردخترعموم خوابیدم و از این چیزا حرفی به میون نیاوردم . ضرورتی نداشت . دو تایی شون هیجان زده شده بودن . اونا هم می خواستن برن حموم کیرشونو برق بندازن  و یه صفایی به خودشون بدن . همون اول داشتن با هم دعوا میفتادن که اون بره زری رو بکنه .
-بچه ها شما که هنوز زری رو ندیدین ..
-فرزان : من خیلی تنوع طلبم
-یعنی من دل تو رو زدم ؟
جاوید : من حرفی ندارم فرزان می خوای اول تو برو زری رو بکن ولی یادت باشه اون باید به منم برسه
-پسرا برای این که دو تایی تون بتونین به نوبت هم که شده اونو بکنین باید ما چهار تا در یک اتاق سکس کنیم . من دخترعمومو می شناسم . این اولین سکس خلافشه .. یه کار دیگه می کنیم این که من که از این جا رفتم تا زنگ نزدم نمیاین .. یک ساعتی رو باهاش لز کار می کنم تا روش باز تر شه . در ضمن شما هم یه خورده مردونه تر بیایین و سن بالاتر نشون بدین . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی