ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فدای شوهرچیز فهم 1

وقتی شهاب بهم گفت آتوسا صاحب اختیاری که قبول کنی یا نه و هیچ اجباری نداری بهش گفتم مگه میشه قبول نکنم ؟ تو مرام ومردانگی خودت رو به من نشون دادی . وقتی این حرفو زدم در آغوش هم قرار گرفته  با یک بوسه شیرین به استقبال سکسی شیرین رفتیم . من و شهاب تازه از دواج کرده بویم . اون دو سه سالی رو ازم بزرگتر بود و تازه سی سالش شده بود .. چند روزی می شد که از  ماه عسل تایلندمون بر گشته بودیم که این جریان پیش اومد .. حالا دو تایی مون منتظر مهمونا بودیم .. همه چی آماده بود .. شاید اونم داشت به همون چیزی فکر می کرد که منم فکرشو می کردم . از همون روز اولی که با هم ازدواج کردیم این مسئله رو که بریم به فیسبوک و سایتهای سکسی و فیلم سکسی ببینیم  واسه خودمون حل کردیم .   دیگه گفتیم که چیزی بین ما مخفی نمونه . و اتفاقا تماشای این فیلمها در کنار هم لذت سکس و زندگی رو واسه ما چند برابر می کرد و همیشه هیجان زده بودیم . می دونستم همون هیجانی رو که از تماشای کیر مردای دیگه بهم دست میده اونم به همون صورت از تماشای اندام زنای دیگه هیجان زده میشه . وقتی این فیلما رو می دیدیم دست من با کیر اون و دست اون با کس من بازی می کرد و وقتی  هیجان ما شدت می گرفت با هم سکس می کردیم .  از اون جایی که فهمیدم عاشق  باسن برجسته و شکیله یه چند وقتی رفتم ورزش و حسابی باسنمو به شکل دلخواه و بر جسته در آوردم . گودی کمر و قوس باسن منو کمتر زنی داشت و من توی دور و بری ها و فامیلا ودوستا و همکلاسای خودم که ندیده بودم . ماه عسلو رفته بودیم به تایلند ..به یه هتل پنج ستاره ... خیلی دوست داشتم از ماساژای مخصوص تایلندی استفاده کنم . شهاب گفت که بهتره بگیم یکی بیاد و در همین هتل ماساژت بده . ولی یه چیزی بهم گفت که  داشتم شاخ در می آوردم . با این که  در عروسی ها و محافل مختلف حجابو رعایت نمی کردم واز لباسایی نیمه سکسی استفاده می کردم و با هم خیلی راحت بودیم ولی این انتظارو نداشتم که اون این پیشنهادو به من بده ..
-آتوسا دوست داری که یه ماساژور مرد ماساژت بده ؟
 نمی دونستم چی جوابشو بدم . اولین چیزی که به ذهنم رسید داستانهایی بود که در این مورد خونده و فیلمهایی بود که دیده بودم که چه جوری ماساژ تبدیل به سکس میشه ولی اونا فیلم بود ولی در این جا به خاطر این که سکس ماساژ انجام شه باید از پیش یه وجهی پرداخت می شد و به توافق می رسیدن ..
-شهاب نمی دونم چی داری میگی . تو سختت نیست ؟
-واسه چی عزیزم . اتفاقا مردا دستای قوی تری دارن . این جا یه مرد انگلیسی رو دیدم که اندام و دستای ورزیده ای داره ..
-شهاب من سختمه .. 
-اگه ناراحت نمیشی من کنارت می مونم تا سختت نباشه ..
-آخه واسه یه ماساژدرست و حسابی باید اندام برهنه باشه ..
-دیگه وقتی شوهرت پیشته و این مسئله رو با تو حل کرده جای نگرانی نیست . تازه اون یه مرد غریبه هست . دو روز دیگه که بر گشتیم ایران اونی وجود نداره که بخواد بگه چی شده چی نشده ..
-فدات شم شهاب که این قدر با فر هنگی ..
-عزیز دلم زن و مرد باید تفاهم داشته باشن
-آخ من نمی دونم چه جوری جبران کنم
-همون که خوشحال باشی کافیه
 -دوستت دارم -
منم دوستت دارم
-فدات میشم عزیزم تو چقدر خوبی .
-ولی نه به اندازه تو ..
 قبل از این که اون مرد بیاد من و شهاب رفتیم حموم . هر چند بدنم موهای زائدی نداشت ولی با این حال بازم با ژیلت به کس و زیر بغلم برق انداخت و حسابی خوشبوم کرد که پیش  اون خارجیه خجالت نکشم . .. یه حوله ای دور خودم پیچیدم و آماده شدم . کمی سختم بود . بالاخره نورمن انگلیسی وارد شد . چهاز شونه و قوی هیکل بود .با موهایی بور و چشایی آبی .. با یه زیر پیرهن و شورتی فانتزی که تا چشمم به بر جستگی و ورم کیرش افتاد فوری سرمو اون ور کردم که یه وقتی شهاب حساس نشه . رو تخت ماساژدراز کشیدم . شهاب اومد پیش من و ردیفم کرد . دراز کشیدم  و اونم  حوله رو انداخت رو تنم . اونو به صورت چهار تا کرد گذاشت روی باسنم ..نورمن روغنو به میزان کم ریخت رو شونه ها و کمرم . شهاب رفت و نزدیک من رو تخت نشست . سختم بود . از این که دستای مرد بیگانه ای به من برسه . ولی وقتی خود شوهرم حرفی نداشت منم باید با این مسئله کنار میومدم . دستای قوی اون خستگی رو از تمام تنم می چید  . انگاری خون در تمام بدنم جریان پیدا کرده خوابم گرفته بود . خوشم میومد ... سرعت جریان خونو به خوبی در رگهام حس می کردم .. از شونه هام رسید به کمرم . اومد پایین و پایین تر . بعد از اون جا رفت سراغ پام .. از کف پا شروع کرد آروم آروم به طرف رون پا رو مالوندن . حس کردم حشری شدم .. تصور می کردم که اون شورتشو پایین کشیده کیرشو  فرو کرده توی کس من .. خیلی هیجان زده بودم . اگه شهاب این جا نبود شاید تسلیم اون مرد می شدم .  کف دست چپمو گذاشته بودم رو سینه هام ..و بعد رو قلبم تا ضربانشو حس یا کنترل کنم ..
شهاب : عزیزم چطوره ؟
-خوبه .. خیلی داغ شدم ..
 شهاب از  جاش بلند شد ..
-مثل این که این خارجی سختشه ..
خیلی آروم حوله رو از روی کونم بر داشت .. یه لحظه سرمو بر گردوندم . با این که این جور مواقع ماساژور ها باید بی خیال نشون بدن ولی چهره حریص نورمن نشون می داد که کون من دلشو برده .. چون گفت وااااااااووووووو ... واسه لحظاتی حس کردم گوشت تنم داره آب میشه -
شهاب این چه کاریه که انجام دادی ...... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی