ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهرت بزرگ شده داداش 3 (قسمت آخر )

نمی دونم اون چرا عقب نشینی کرده بود . چرا نمیومد به سراغ من .. لیاسمو عوض کرده یه دامن کوتاه پام کرده و با یه بلوز راحتی که تنم کردم  خودمو انداخته بودم رو تختم . قلبم طوری توی سینه ام می زد که حالمو نمی دونستم . دلم داشت از سینه اش در میومد .  برقو خاموش کرده بودم تا اگه یه وقتی داداش اومد قیافه منو در هم و چهره منو آشفته نبینه .. بازم رفتم توی حس .. گریه رو سر دادم .. با صدای بلند . دوست داشتم از این سلاح زنانه به نحو احسن استفاده کنم و اونوبه دام خودم بکشونم . مگه من چه چیزی از بقیه دخترا کم داشتم  .  اون داداشمه بذار باشه ؟   خودم باید لذتشو ببرم  .  هنوز در ابتدای راه بودم . دیگه جاش نبود که به دخترایی که تا حالا با هاشون بوده حسادت کنم .. حس عجیبی رو همراه  با لذت در قسمت زیر سینه ها و دور و بر کسم داشتم . یه توده هوس بین ناف و کسم قرار گرفته بود  . ورم روی کس و خیسی لاپامو حسش می کردم . بی اندازه تحریک شده بودم .. صدای پای سیا رو می شنیدم که داشت میومد به سمت من . من به دلداری نیازی نداشتم . من به دستکاری نیاز مند بودم . تا فهمیدم که اون داره میاد به سمت من صدای گریه هامو بردم بالا
-ستایش تو چی می خوای ..
 اومد کنار من رو تخت نشست ..  حس کردم که به پاهای لختم خیره شده .. دستشو گذاشته بود پشت پاهام . من دمرودراز کشیده بودم  . خیلی دلم می خواست که در اون لحظه چهره اونو می دیدم . دستشو گذاشت روی رون پام و خیلی آروم با نوک انگشتاش با اون قسمت بازی می کرد ..
-چرا حرف نمی زنی ..
از هوس صدام می لرزید . برای دختری که تا حالا تجربه سکس و هماغوشی با کسی رو نداشته وقتی در این شرایط قرار می گیره دیگه براش فرقی نمی کنه اونی که در کنارشه و می تونه بهش لذت بده و هوس سرکششو مهار کنه چه کسیه . من فقط می خواستم لذت ببرم . طعم شیرین هوسو تا جایی بچشم که به آرامش برسم . سبک شم . چقدر از دوستام در این مورد بشنوم و خودم کاری نکنم . احساس ضعف می کردم . کسمو با فشار و خیلی آروم به روی تشک می مالوندم. می دونستم پسرا خیلی از کونای گنده خوششون میاد و اونا روتحریک می کنه . شاید کون من اون گندگی لازمو نداشت ولی تازه بود و خیلی زود هیجان خودشونشون می داد . اون باید یه کاری می کرد تا منم همراهیش می کردم .. ولی یه حس شرم رهام نمی کرد . تا حالا بین من و اون چیزی نبوده .. ولی نه ستایش .. داداشت با خیلی از دخترا رابطه داشته به این فکر کن که اون اصلا در بند حیا و این حرفا نیست . بذار فکر کنه که منم یکی از دوست دختراشم .. دو تا دستاشو گذاشته بود رو کمرم .. بلوزمو داد بالا ..
-ستایش خوشت میاد این جوری ماساژت میدم ؟
 -آره داداش .تنم داغ میشه .. از کوفتگی در میاد ..
می خواستم بهش بگم داداش بچه گول نزن . درسته که اهل خلاف نبودم ولی زیر دستت بزگ شدم . بلوزمو از سرم در آورد . سوتین هم نداشتم . دو تا دستاشو از کناره ها رسوند به سینه هام . همون برای سست شدنم کافی بود خودمو محکم به تخت فشردم . سینه هام به دستاش چسبیده بود .. فقط صدای نفسهای هوس من بود که شنیده می شد . خیلی دوست داشتم بدونم کیر داداش سیای من در چه حالتیه .. اون حالا باید برای خواهرش شق کرده باشه . اگه این طور بود پس سیا برای خودش به خاطر خودش هم اومده به سمت من . این همون چیزی بود که من می خواستم . اوووووهههههه نهههههههه اون خودشو رو من خوابوند . شروع کرد به بوسیدن پشت گردنم ..وقتی لباشو گذاشت بین پس گردن و شونه ام دوست داشتم از هوس جیغ بزنم .. .. دستاشو برد پایین تر دامن منو هم در آورد . نمی تونستم و نمی خواستم اعتراضی کنم . آخه من تسلیمش بودم .. دیگه می دونستم که می خواد چیکار کنه  . داشتم به هدفم می رسیدم . سرشو گذاشت رو کونم و دو تا دستاشو هم رو سینه هام قرار داده بود .. لبامو گاز می گرفتم . نمی خواستم حرفی  بزنم . بهترین کار این بود که از هوس خودمو به طرف پایین بچسبونم و فشار بیارم .. حرکات موجی شکل و  لرزشهای لذت بخش ولم نمی کرد .. داداش واسه یه لحظه دستاشو از رو سینه ها م برداشت لاپامو بازش کرد و دوباره دستشو گذاشت روسینه هام .. حس کردم که اونم کاملا لخته .. نمی دونم چرا امشب این قدر با محبت شده بود . شاید دلش برام سوخته بود و شایدم چون سمیرا رفته بود دلش می خواست که با من حال کنه و دلش نسوزه .. نوک زبونشو گذاشته بود رو سوراخ کونم و بعدش  کسمو می لیسید . جز این که خودمو به سرعت رو تخت حرکت بدم کار دیگه ای ازم بر نمیومد . منو رو دستاش بلند کرد برد به اتاق بغلی .  خیلی راحت و یه ملافه ای رو تخت اتاق خواب بابا مامان گذاشت و منو گذاشت روش . طاقبازم کرده بود . یه لحظه که چشامو باز کردم کیر تیزشو دیدم . لباشو گذاشت رو لبام .. رو من دراز کشید .. چقدر خوشم میومد که سینه های مردونه و پر موی سیاوشو رو سینه های غلتونم حس می کردم . کیرش با قسمتی از پا هام در تماس بود . لباشو گذاشت رو لبام . چشامو بسته بودم .. هر دومون غرق سکوت و هوس  و التهاب بودیم . شاید اونم مث من یه شرم خاصی داشت که با سکوت کنترلش می کرد .. منم دوست داشتم بهش لذت بدم . دستمو به سمت کیرش دراز کردم .. اونم یه دور بر گشت کیرشو گذاشت رو دهنم .. سختم بود ..ولی وقتی دیدم اون از همون سمت خم شده دهنشو گذاشته رو کسم منم دستمو گذاشتم رو ته آلتشو اونو به دهنم نزدیک کردم ..
-آههههههه ستایش .. ستایش ... فوق العاده ای ..
 وقتی این حرفو می زد با لذت بیشتری کیرشو ساک می زدم . اونو اسیر خودم کرده بودم . حس کردم کیرش  داره توی دهنم وول می خوره .. آب دهنم یه جوری شده و دهنم پر شده بود از مایعی غلیظ .. آخ اون حتی همون آب شیری کیرش بود که توی دهنم خالی کرده بود .. نفسم بند اومده بود .. داشتم فکر می کردم که نکنه واسه معده من ضرر داشته باشه . ولی همه رو تا قطره آخرشو خوردم .. اون کیرشو کشید بیرون ..  دهنشو گذاشت رو سینه هام .. وقتی میکشون می زد نوکش تیزی خاصی پیدا می کرد . این بار دهنشو تا چند دقیقه ای رو کسم نگه داشته بود .. یواش یواش میکش می زد ..
-سیا .. داداش ..داداش .. داداش .. من سوختم .. نهههه نه ..
ولی سیاوش روی کس و پا و کناره هاشو خوب لیس می زد ومی خورد .. تا این که حس کردم یه آب گرمی داره از م بیرون می ریزه .. اولین سکسم بود با این که ار گاسم شده بودم بازم می خواستم . بازم عطش داشتم . داغ بودم . هر کاری که می خواست با هام می کرد . همیشه تسلیم خواسته هاش بودم .. می خواست کونمو بکنه .. نگاهی به کیرش انداختم .. این کیر تا حالا توی کون خیلی از دخترا رفته بود و حالا نویت کون من بود .. وقتی وارد کون من شد باید کاری می کردم که به کون دختر دیگه ای نره .. حالا وقت فکر کردن به این چیزا نبود .. ولی هر قدر هم با کرم سوراخ کون منو چربش کرد و روون.. درد پدرمو در آورد . اون لذت می برد و من درد می کشیدم با سینه هام بازی می کرد . با روی کسم . منو می بوسید . لباشو گذاشته بود رو شونه هام . خیلی تنگه سوراخ کون و خیلی هم درد داره کون دادن . وقتی به خاطر حال کردن داداش حال می کردم . آخه می خواستم سیرش کنم تا اشتهای دیگران رو نداشته باشه .. به زور پنح سانت از کیرشوکرد توی کونم .. نگهش داشت .. با بدنم ور رفت 
-آخخخخخخخ ستایش .. ستایشت می کنم خوشم میومد وقتی که داشت منومی کرد دستمو گرفت و از انگشتا بگیر تا بازو زبونشو کشید روی اون و همه جامو بوسید .
 -سوراخ کونت خیلی نقلی و سوزنی شکله .  ولی کون و کپلت رو تا دو ماه دیگه با دست زدنها و آب دادنهای خودم طوری ردیفش می کنم که دو برابر حالا بشه ..
 -هر مدلی که دوست داری  بکن .. بسازش .. فقط می خوادم به کام تو شیرین باشه ..
یه حرکت کوچیک کیرش توی کونم دردموزیاد می کرد ..-
داداش کون دادن من بهت لذت نمیده ؟ چند بار بکنی روون تر میشه
-فدات ستایش .. خوشحالم کردی . گفتم شاید دیگه نخوای با من باشی ..
 -چیه به همین زودی دلتو زدم سیاوش ؟
کونموبه طرف کیرش حرکت می دادم ..
 -چقدر داغه .. فدات شم سیا ..
 اون به خاطر من به کیرش فشار نمی آورد . ولی من چند دور که کونمو چرخوندم  این بار پرش های کیرشو داخل کونم حس کردم ..
-خوشت اومد ؟ سبک شدی ؟ کیف کردی ؟ من مال خودتم داداش .  دیگه دنبال دخترای دیگه نباش . سمیرا با خیلی ها دوست بوده تازه اون به خیال خودش می خواسته زنت شه ..
-آره ستایش .. ولی همون سمیرا هم تو رو این طور حس کرده بود که می خوای با من باشی .. سیاوش دستاشودور کمرم حلقه زد و در حالی که منو به سینه هاش می فشرد زل زد توچشام . این بار دیگه چشامو نبستم . منم نگاهمو به  نگاهش دوخته بودم . لبامون رو لبای هم قرار گرفت و داشتم به این فکر می کردم که امروز بهترین روز زندگی من تا این روزه ..... پایان .... نویسنده .... ایرانی