ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهرت بزرگ شده داداش 2

یه روز آخر هفته بود .. من و اون در خونه تنها بودیم . قرار بود سمیرا همکلاسم بیاد خونه مون و با سیاوش باشه . از اون دختر پررو ها بود که قبلا چند تا دوست پسر هم داشت ولی می خواست هر طوری شده بیفته گردن داداش من تا  عقدش شه ..  اینو بعد از این که فهمیدم می خواد بیاد خونه مون و سیا  هم تشنه اش شده بود فهمیدم .. وقتی در زد و اومد  سیا بود توی حموم  . 
 - سمیرا اون با یکی از دوست دختراش رفته  
-چه غلطا ! اون چه جوری می خواد شوهرمن شه ؟!..
-داداش نمی خواد زن بگیره
-چیه نکنه گلوی خودت پیشش گیر کرده ..
-ربطی به تو نداره ..
-حتما تو هم از اونایی که میری زیر کیر داداششون ..
-بی تر بیت ..
-رفتی بهش راپرت دادی که من به دردش نمی خورم ؟ از ریخت و قیافه و حرکات و کارات معلومه که دوست داری با داداشت بخوابی . خودت نمی دونی ولی همش داری پیش بچه ها سوتی میدی ..
-خفه شو سمیرا .. برو گمشو دیگه نمی خوام باهات دوست باشم ...
 سمیرا رفت .. سیاوش از حموم اومد بیرون .
-سمیرا نیومده
-نه .....
گوشیش زنگ خورد . سمیرا بود . فکر این جاشو نکرده بودم .. ازش فاصله گرفتم .. به صدای بلند حرف می زد ..
-چی ؟ چی گفتی ؟ خواهرم می خواد با من باشه ؟ اون هنوز بچه هست . عقلش نمی رسه .. درسته هیجده سالشه ولی مثل یه دختر ساده ده دوازده ساله هست .. اهل این حرفا نیست .
 حرفای دیگه ای هم زدند که متوجه شدم سمیرا دیگه خونه مون نمیاد .  سیاوش اومد سمت من .. شونه هامو گرفت می خواست منو بزنه ..
 -داداش ولم کن .. من بزرگ شدم .من دیگه بچه نیستم .چرا باهام این رفتارو می کنی .. رفتم وخودمو انداختم رو تختم و هق هق گریه رو شروع کردم . مثلا قهر کردم .اومد بالا سرمن . دستشو گذاشت رو پیشونیم.
-چته چی شده  ستایش .
 -هیچی به همه توجه داری جز من .
دستشو گذاشت رو کمرم .. خوشم اومد ..  لحظاتی بعد کف دستشو آروم گذاشت رو باسن  و همون جایی که یه جین استرچ پوشیده بودم تا دلشو ببرم .   تعجب کرده بودم . خوشم میومد . ولی ازش انتظار نداشتم . نمی دونستم چه عکس العملی نشون بدم . دستشو برد بالا تر .. اونو گذاشت رو ی سینه هام که نیمی از اونا مشخص بود . چشام از هوس تار شده بود . انگار مردمکم داشت به سرعت دور خودش می گشت .. آتیش گرفته بودم . دستمو گذاشتم رو دست سیا تا بیشتر خودشو به من بچسبونه .. ولی اون ولم کرد ..
 -پس هرچی سمیرا می گفت حق داره . تو یه دختر هوسبازی . تو به خاطر خودت اونو ردش کردی ..
 نای حرف زدن نداشتم .. پس از لحظاتی سکوت اولش حرفای سمیرا رو واسش گفتم که چه نیت شومی داشته چون دختر خوبی نبوده و بعدش از خودم گفتم ..
-آره سیا .. من اهل دروغ نیستم . تو همه رو می دیدی جز منو . فکر کردی که همون دختر کوچولوی سابقم . ولی خواهرت بزرگ شده .. اون به دنبال پسرا نبوده . پسرا به دنبالش بودن . داداشش غیرتیه ولی وقتی دختر میاره خونه وقتی دستشو می ذاره جلوی دهن دختره که داره فریاد می زنه .. صدای ناله های هوسشو قطع نمی کنه . فکر نمی کنه ممکنه گاه وسوسه شم و به یه طریقی اونو ببینم . دنیای من .. چهار دیواری من تو بودی سیا ... شاید این یه حس بد باشه .. یه گناه باشه .. یه عشق و هوس آلوده ..  یه حسادت .. وقتی که این همه دختر دوستت دارن و  خودشونو متعلق به تو می دونن من چرا ندونم ؟! ولی حالا دیگه نمی دونم .
-باورم نمیشه یعنی تو ستایش .. حاضر بودی ...؟
-آره حاضر بودم ولی حالا دیگه حاضر نیستم..
-به من دست نزن . نمی تونی و فیلم بازی نکن که آرامش من شی ..
بغلم کرد .. دستشو بازم گذاشت رو سینه هام خوشم میومد .. ولی اونو ازخودم دور کردم .. 
-چته ستایش ..
 -من ترحم نمی خوام ..
-من دوستت دارم ستایش .عاشقتم ..
-نمی دونم عشقتو باور کنم یا نه ولی نمی تونم باور کنم که هوس منو داشته باشی . پسری که خودشو آلوده دخترای رنگ و وارنگ کرده باشه چطور می تونه هوس وهوای خواهرشو داشته باشه .
شب شد و اومد سمت من . دلم می خواست نازمو بکشه . بیشتر بهم توجه کنه . رفته بودم توی حس . مثا ابر بهار اشک می ریختم .
-حالا تو به خاطر دختر مردم داری خیطم می کنی ؟ آبروی منو می بری ؟ ارزش من فقط همینه ؟ تو دیگه چه حور داداشی هستی . همش ازم می خوای که تو رو با دخترای دیگه جورت کنم . ببینم توخودت حاضری واسه خواهرت این کارو بکنی ؟
-ستایش چی داری میگی گردنشو  می شکنم . نمی ذارم نفس کشی روی زمین باشه که به خواهرم نظر بد داشته باشه .
 -پس تو چرا به خواهر دیگران نظر بد داری ؟چرا مدام داری با احساسات من بازی می کنی .
-باشه من دیگه کاری به کارت ندارم ..
 دلم می خواست بیشتر نازمو بکشه . بیشتر باهام ور بره . دوست  داشتم همون جوری که بقیه رو تسلیم خودش کرده منو هم تسلیم خودش کنه . ما می تونستیم ساعتهای زیادی رو در منزل با هم باشیم از وجود هم لذت ببریم .  اگه فقط یک بار طعم شیرین با من بودن رو می چشید کاری می کردم که طرف  زن و دختر دیگه ای نره . شاید نمی تونستم دختری خودم تقدیمش کنم ولی بازم کاری می کردم که همون لذتو بچشه . واسش ساک می زدم . تمام بدنشو غرق هوس می کردم . سر تاپاشو لیس می زدم .  فقط یه اشاره از اون کافی بود . حالا که تا حدودی نازموکشیده بود دلم می خواست بیشتر واسش ناز می کردم ولی اونم دیگه ساکت شده بود .. انگاری رفته بود به حال خودش و دست از سرم بر داشته بود .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی