ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

راز رویایی

راستش من سختم بود که بخوام با این هیکل نیمه برهنه خودمو قاطی لختی پتی های جزیره نیمه لختی و لختی ها کنم . اصلا تعجب کرده بودم که چه طور افشین رضایت داده که منم همراش بیام . از اون جایی که اجازه ندادم اون تنها بره مجبور شد منو هم با خودش ببره . دیگه از غیرت و این جور چیزا حرفی به میون نیومد . اون حتی دوست داشت خودش تنها بیاد اروپا .  شوهرم  سی سالش بود و منم پنج سال ازش کوچیک تر بودم . امان از دست این مردا که هیچ جا عشق و حال و تفریح خودشونو ول نمی کنن . خیلی سختم بود که بخوام انداممو نشون مردای غریبه بدم یا این که افشین زنای غریبه رو ببینه .  به هر حال خودمون هم نفهمیدیم که چطور شد که رضایت دادیم در اون شرایط در ساحل  لختی ها قدم بزنیم .  زنا و مردا و حتی در گوشه ای بچه ها خیلی بی خیال و بر هنه به حال خودشون بودن . کسی هم  خیره به اندام بقیه نگاه نمی کرد . راستش من تا چند دقیقه قبل از ورودم به این جا نمی دونستم که باید با این شکل و شمایل بیام وگرنه اون شورتی رو که یه حالت نخ داشت و کل قالب کونمو به نمایش می ذاشت و فقط یه تیکه پارچه  برگ مانند جلوی کس رو می پوشوند پام نمی کردم . من و افشین رفتیم یه گوشه ای نشستیم . یه سایبانی هم واسه خودمون ردیف کردیم .. یه عده ای داشتن آفتاب می گرفتن .  همه شون بر هنه نبودن . سعی می کردم به مردا و کیرشون خیره نشم .. هرچند نصف بیشتر جمعیت شورت پاشون بود . یه گوشه ای دور ازبقیه نشسته بود .
-چیه افشین داری تخم  می کنی .. واسه چی منو آوردی این جا ..
 -می خواستی نیای . من که بهت گفته بودم شاید از این جا خوشت نیاد
-آخه ترسیدم یه بلایی سرت بیارن ..
 -مشروب می خوری برات بگیرم ؟
 -نه تو که می دونی من اهلش نیستم .. اصلا سختمه این جام .
 -دو ساعت تحمل کن بر می گردیم ..
دیدن صحنه دو نفر که در یه گوشه ای بی خیال سکس می کردن دگرگونم کرده بود . حس می کردم که اندامم خیلی قشنگ تر از اندام زنای اون جاست . شکم  تقریبا بدون چربی اضافه  و باسن بر جسته و قلنبه شده .. سینه هایی درشت و سفت .. و شونه هایی که  با کمرم تناسب خاصی داشت و نه چاقم نشون می داد و نه لاغر .. افشین دیگه توجهی به این نداشت که  زنش هم داره این چیزا رو می بینه . اون اوایل هر وقت ماهواره یه بر نامه لختی پختی نشون می داد دوست نداشت من ببینم.
-عزیزم یه استراحتی کن من یه پیکی بزنم بیام .. می دونم بوی الکل اذیتت می کنه .. رفت و منم دیگه به حال خودم و روشکم و رو شنها دراز کشیده بودم و به دریا نگاه می کردم .. به آدمایی که در فضایی غیر از فضای کشور ما زندگی می کردند . حس می کردم وارد برزخی شدم که دیگه از حیوان درنده و به ظاهر اهلی به نام آخوند  خبری نیست . حرصم گرفته بود . دوست داشتم پاشم ببینم افشین داره چیکار می کنه .. ولی سختم بود که از جام پاشم .. فقط داشتم حرص می خوردم . یعنی این جا این قدر هر کی به هر کیه که اون به همین زودی  داره با یه زن دیگه حال می کنه ؟  یه خورده از جایی که جمعیت متمرکز و در کنار هم بودند فاصله داشتم . دو تا مرد خوش اندام از کنارم رد شده و به زبونی که می دونم نه انگلیسی بود و نه فرانسوی با هم حرف می زدند . یکی شون رفت و یکی شون  ایستاد و فقط داشت نگام می کرد .. خیلی پررو بود . با چشاش داشت بهم می خندید .   .. انگارمتوجه شده بود تجربه دراز کشیدن در این جور جا ها رو ندارم . با کمال پررویی اومد کنارم نشست . حرف می زد شاید انتظار داشت جوابشو بدم.. دستشو گذاشت رو کمرم .. می خواستم بهش بگم من صاحب دارم . اگه الان شوهرم برسه غوغایی میشه .. ولی نمی دونستم چی بگم و چیکار کنم . انگار قفل کرده بودم .  با این که سختم بود دست غریبه ای رو رو تنم حس کنم ولی تمام تنم به لرزه افتاده بود . مورمورم شده بود . چقدر خوش اندام بود اون مرد .. با نوک انگشتاش رو پوستم می کشید .  نمی دونستم چی بهش بگم ..  اگه افشین میومد و منو می دید چی می شد . من حتی سختم بود که با اون مرد در گیر شم . کف دستشو گذاشته بود رو کونم . واسه این مرد خوش تیپ زن کم نبود ولی از این که میون اون همه کون به مال  من پیله کرده تا حدودی احساس غرور می کردم . اینی هم که پام بود اسمش فقط شورت بود .. اوفففففف من بمیرم .. هیچوقت فکر این جاشو نمی کردم .  انگشتاشو رسونده بود به کسم .. و اونو که از همون اول ور رفتنش با من خیسش کرده بود توی چنگ خودش گرفت .. می دونست چه جوری حشریم کنه .. نههه نههههه من اهلش نیستم . خدا لعنتت کنه افشین .. تو خودت خواستی .. تو خودت گفتی که این جا کسی به کسی نیست .. سرمو بالا گرفتم .. از این که افشین بیاد می ترسیدم .. از ترس یه جوری شده بودم . اون  اول یه بند از چهار تا انگشتشوکرد توی کسم و بعد دو بندشو و بعد هم چهار تا انگشتومی کرد توی کسم و می کشید بیرون . بی حال شده بودم .. ترس و هوس تمام وجودمو گرفته بود . این که بخوام خودمو در اختیار یه مرد خوش تیپ و خوش اندام خارجی و چشم آبی بذارم هیجان زده ام کرده بود . حیا و وفای من در اون جزیره مرده بود . از جام پا شدم .. به این سمت و اون سمت نگاه می کردم . اون حس کرده بود که من از چیزی می ترسم . دستمو گرفت و منو به سمتی برد که می تونستیم کاملا مسلط بر اطراف باشیم .. چشامو باز کرده و روبرو رو نگاه می کردم. اون به کارش ادامه داد . با اشاره دست ازش خواستم که پشت تپه های شنی و از پهلوکارشو انجام بده .. تمام تنموغرق بوسه کرده بود . با زبون پهنش مثل سگ کسمو لیس می زد .. کیرخوشگل و تپلشوکه در آورد دیگه همون یک درصد عذاب وجدانمم رفت به کناری . حس کردم افشین هم داره با یه زن دیگه حال می کنه . دو طرف کونمو محکم توی دستش نگه داشته و اون کیرو یه ضرب فرستاد بره توی کسم  آخخخخخخخخ ... وووووووییییییی .. .. چه رویایی ! نسیم ساحل .. آفتاب زیبا و آرامشی به دور از هیاهوی دنیای اسارتهای داخل کشور هوسمو زیاد کرده بود .. با هر ضربه کیرش حس می کردم گلوله ای از خوشی در وجودم منفجر شده .. یه لحظه حس کردم یه آبی ازم ریخته شده که تا حالا سابقه نداشته و افشین نتونسته  منوتا این مرحله از سکس برسونه ..آب کسم ریخته شده بود ...و بعدش  از بس  در عالم خودم بودم متوجه نشدم کی توی کسم خیس کرد .. آب دومی که ازم خارج شد آب کیر اون مرد بود .. نذاشتم زیاد منو ببوسه و گازم بگیره . آخه شوهرم شک می کرد . نتونست تا بیشتر از سه چهار سانتو توی کونم فرو کنه ..ولی طوری از گاییدن کونم لذت می برد که حس می کردم دنیا رو فتح کرده ..  ول کن هم نبود .. بالاخره وقتی که آبشوتوی کونم خالی کرد رضایت داد که دست از سر و کونم بر داره .. چیزی نداشتم که خودموبا اون پاک کنم .. شورتشو گرفتم و اونو فرستادم که بره . با شورت اون مرد خودمو تمیز کردم ولی می دونستم که هنوزم آب کیرش توی تنمه .. بر گشتم سر جام .. هنوز افشین بر نگشته بود ..  وقتی هم بر گشت متوجه چیزی نشد .. تا فرداش مثلا باهاش پیچیده بودم و نذاشتم که باهام سکس کنه. اونم تمایلی واسه این کار نداشت . کاملا معلوم بود که خودشو جای دیگه ای خالی کرده . منم تا چند ساعت منی اون مرد غریبه رو دفع می کردم .. ولی  حال کرده بودم  . وقتی اولین بچه ام به دنیا اومد و یه دختر خوشگل و سفیدرو  و چشم آبی بود شوهرم افشین از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه ... -شیوا تو منو به رویام رسوندی ... همیشه آرزوم این بود که یه دختری به خوشگلی اون داشته باشم ..اسمشم گذاشتیم رویا .  بیچاره نمی دونست که باباش یه مردیه که نمی دونه در یه گوشه دیگه ای از دنیا یه دختر خوشگل داره .. این اولین و آخرین خیانت من به افشین بود .. یک سکس رویایی .. دیگه هم بی خیال کاراش شده بودم . انگار این راز رویایی واکسنی بود برای تمام عمرم که حتی اگه زنی رو توی بغل شوهرم لخت ببینم خیالم نباشه .. پایان .... نویسنده .... ایرانی