ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 199

وقتی بر گشتم خونه زری رو ندیدم . رفته بود به حمام .. الان بهترین موقعی بود که اونو آب بندی می کردم و یه قسمت از خجالتشو می ریختم . تا اون جایی که می دونستم و زن عمو می گفت اون خیلی خجالتی بود . حتی همون وقتا که بچه بود وقتی که اونو می برد حموم می خواست شورتو از پاش در آره و اونو بهتر بشوره به زور اجازه می داد و اکثرا لج می کرد و می گفت که شورت باید پاش باشه . من در زدم .. 
-بله ..
-زری جون درو باز کن  می خوام بیام داخل .
-من شورت ندارم ..
-باز کن یه دقیقه کارت دارم ..
-میگم شورت ندارم دم در حموم انداختمش ..
-دیوونه شدی دختر .
اونم کس خل شده بود ..  خودمو کاملا لخت کردم و شورت زری رو هم دادم به دستش اونم  از لای در طوری که  مثلا نبینمش شورتو از دست من بگیره و پاش کنه .
-دختر حقا که کس خلی . تو با این روحیه می خوای به پسر غریبه کس بدی ؟ کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و مرد کهن .
 وقتی رفتم داخل زری یه لحظه سرش پایین بود تا تن لخت منو دید فوری جیغ کشید .. -خجالت بکش این چه وضعشه
-دختر عمو تو ما رو گرفتیا .. آخه من چی بگم . نکنه این آقایی که من جورش کردم تا دو سه ساعت دیگه قراره بیاد این جا باید از روی همین شورت کیرشو فروکنه توی کست . کاری نکن که کس دادن تو بشه شبیه به یک فیلم کمدی کلاسیک و اون وقت همه بهمون بخندن . تا چند وقت دیگه  توی تمام تهرون و بعدش ایرون خودمون کلاسای مخصوصی می ذارن واسه این کارا .. حالا تا اون موقع چاره ای نیست که دلسوزهایی مثل من بیان کمک نابلد هایی مثل تو ..
 زری هاج و واج بهم نگاه می کرد ..
-دختر چته نکنه دوست داری سوتین تو رو هم از بیرون بیارم .. ولی اندام خیلی خوشگل و پسر کشی داری ..
اینا رو که می گفتم چهره اش به شکل خاصی در میومد . مثل یه دختری که برای اولین بار میرن خواستگاریش و تا حالا اهل پسر بازی هم نبوده اون بد جوری به من زوم کرده بود .. خودمو رسوندم بهش .. آروم آروم نزدیکش شدم . اصلا توی باغ نبود . راستش منم که زیاد تجربه و تخصص این کارا رو نداشتم  در رشته مخ زنی مردا کار کرده بودم . البته بعد از تیلیت شدن مخ خودم . وقتی لبامو گذاشتم رو لباش لباشو جمع کرد به هم دوخت . خودشو کنار کشید ...
-نهههههه نهههههههه فرزانه زشته .. خوب نیست .. حالا یک مرد رو میشه تحمل کرد . تو دختر عمومی زشته .. اصلا این کار حرامه درست نیست ..
-حالا تو این یه کار حرامو انجام بده .. اون آقا پسر حلال حلال میاد همه چی رو واست حل می کنه ..
 کف دستامو گذاشتم رو سینه اش ...
 -نههههه زشته .. فرزانه نکن ..
-فکر کن من همون پسری هستم که می خواد باهات حال کنه .
 دستمو گذاشتم روی شورتش .. رو نقطه حساسی که بتونم زبونشو ببندم . بعد از روی شورت دستو فرو بردم داخل ..
-نههههههه نکن .. نکن ... جیغ می کشما ..
-دیوونه اگه بخوای از ایبن کارا کنی من به اون پسر یا پسرا میگم نیان این جا . نون ما رو دیگه آجر نکن دیگه .
-هدفت چیه ..
 -هیچی دست گرمی ونرمش . می خوام روی ما باز شه
-روی تو که باز شده ..
-حالا باز تر شه اشکالی داره ؟ هر گلی یه بویی داره ..
زری سختش بود ولی به هر جان کندنی بود شورتشو از پاش در آوردم .. --اوووووووههههههه زری برگرد درست ببینمت ..
 -چی شده .. خیلی بد جنسی .. من گوشت تنم داره آب میشه ..
-من و تو که غریبه نیستیم . هر ترس و خجالتی که داری باید همین جا ریخته بشه .  الان دیگه توی تمام تهرون بزرگ هیشکی از دوست پسر گرفتن خجالت نمی کشه . 
-واسه همین بود که راحت فرزاد رو دور زدی ؟ با کیوان هم بودی ؟
 وقتی اسم فرزاد رو آورد دلم یه جوری شد . فرزادی که دیگه برام به رویا ها پیوسته بود . می دونستم آرزوی اونو داشتن یک خواب و خیاله رویای محاله . خلاصه زری رو چسبوندم به دیوار ..  طوری که پشت بدنش رو به من بود
 -حالا این جوری خوب شد . دیگه  نگران این نیستی که منو ببینی خجالت بکشی .. لبامو گذاشتم روی کونش .. زبونو در آوردم .. پاهای زری  روهمون جور ایستاده به دو طرف بازش کرده یه هشتی خوب ساختم . کف دستمو گذاشتم روی کسش .
- فکر کن فرزان جون داره با کست ور میره .   حالا یکی غیر شوهرت کف دستشو گذاشته روی کست .. خوب حواست رو جفت کن .. تمرکز کن . پسرا وقتی حس کنن که کست خیس کرده و داری لذت می بری خوششون میاد و سعی می کنن که بیشتر بهت لذت بدن و حال کنی . این قدر هم خجالتی و فراری نباش . چرا الان کست خشکه ؟ وای اگه من معلم می شدم از دست شاگردای خنگی مثل تو دق می کردم .
 کس زری رو نرم نرم می مالوندم .. یواش یواش حس کردم که داره خیس می کنه  .
 -ببین من الان میرم بیرون یه تیغ نو بیارم . تیغ این ژیلت رو عوض کنم . کست اگه یه خورده براق تر شه بهتره . نکنه درو ببندی و دیگه بازش نکنی .
 رفتم و تیغه رو آوردم . این بار زری خیلی رام تر و آرام تر از قبل شده بود . کسشو داده بود به دست من . اونو خوب کف مالی کرده و آروم آروم  ژیلتو روش کشیدم .. خودمم داشتم حشری می شدم . راست میگن که وقتی دو تا زن با هم لز می کنن و هر دو هم حال می کنن در واقع می رسن به اوج صمیمیت .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی