ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 13

-پیش تو بخوابم ؟  من که از اولشم حاضر بودم همین جا بخوابم که تو تنها نباشی و زیاد فکر و خیال نکنی .طوری نگام کرد که حس کردم پشیمون شده یا این که می خواد کله منو بکنه .
فروزان : ببینم  تازگی ها خودت رو خوب می زنی به اون راه . گفتم بیا پیشم بخواب .
راستش در اون لحظه از بس اعصابم خرد بود و به فکر فرصتهای از دست رفته بودم که نمی دونستم چی داره میگه . به اینم فکر نکردم که چرا رفته و اون زیر دراز کشیده . فکر کردم از اون جایی که خیلی ناراحته و پیش من راحته این جوری دراز کشیده .
فروزان : پسر تو که زن نداری بهت خیانت کرده باشه یا دوست دختری که قالت گذاشته باشه . تا پشیمون نشدم اگه دوست داری بیا کنارم دراز بکش ..
 شوکه شده بودم . باورم نمی شد اون این حرفو به من زده باشه . یعنی من هر لحظه باید منتظر یه بازی جدید و غافلگیر کننده از سوی اون باشم ؟ اینم می تونه مث بوسه هاش باشه ؟ اصلا با من چیکار داره .. داره تستم می کنه ؟ بازم می خواد بفهمه مرز خیانت کجاست ؟ وقتی که بفهمه نمی تونه بره اون سمت سر زمین خیانت منو هلم بده بگه برو خونه تون . چرا با من داره این کارو می کنه ؟ من شدم یویوی اون ؟  اسباب بازی اون ؟
فروزان : فکر کن می خوای بخوابی .. اعصابم خرابه . اگه خنگ بازی در بیاری جیغ می کشم . اگرم حوصله منو نداری برو که منم حوصله ات رو نداشته باشم . ..
حس کردم وضعیت روحی مناسبی نداره . و اگه سپهر بر گرده دیگه همه چی می ریزه به هم و حتی ممکنه  گند کار در بیاد . داشتم پشیمون می شدم از این که این بازی رو راه انداختم . آخه این داشت به مرزجنون می رسید . 
-باشه میام می خوابم ولی حالا که خوابم نمی گیره .
فروزان : من خوابت می کنم . یعنی تو اول باید خوابم کنی . بعد خودت هم می خوابی . همین جور با شلوار و لباس روت  داری میای بخوابی ؟  همون جوری که خونه می خوابی عمل کن ..
-آخه من تمام لباسامو در میارم غیر شورت .
فروزان : باشه پسر خوب حالا هم درش بیار غیر شورت . من دستمو می ذارم جلو چشام تو رو نمی بینم . بعد مثل یه پسر خوب میای زیر پتوی من . اگه پشیمون شدی همین حالا بگو ..
 اون چی تو کله اش بود ... اون قدیما  توی روز نامه خونده بودم که یک مردی به زنش خیانت کرد و با یه زن دیگه ای سکس کرد .. دفعه بعدش که رفت سراغ زنش .. زنه در رختخواب کیر شوهرشو برید ... اوووووففففف چندشم می شد وقتی این صحنه رو تصور می کردم . یعنی اون می خواد انتقام شوهر بی گناهشو از من بگیره ؟ باید خوب حواسمو جفت می کردم .یه نگاه به صورت قشنگش انداختم . اونی که می خواد بخوابه معمولا آرایش نمی کنه ولی لبای غنچه ای و یا قوتی اون و گونه های سرخ و سفیدش که  روژقرمز زیبا ترش کرده بود یه جلوه خاصی داشت . دور چشاشو مژه هاشو به سبکی در آورده بود که چشای آبی شو خوشگل تر و درشت تر نشون بده . یه استرس خاصی پیدا کرده بودم . بازم رفتم به این رویا که پس از ماهها دارم طلسمو می شکنم و می تونم با یکی سکس کنم . با یکی که نهایت آرزو هام بود ولی خودمو زیاد هم خوش بین نکردم . شاید یه بر نامه ای می شد و منو از خودش می روند .. اما این بار به هر قیمتی که شده حتی با خشونت ابتدایی قصد داشتم که کارو تموم کنم .  لباسامو در آوردم و فقط با یه شورت در کنازش بودم اون دیگه دستاشو نذاشته بود جلو چشاش و داشت نگام می کرد یه لحظه نگام افتاد به اون پتوی نازکی که به  بدنش چسبیده بود . حس کردم که اونم نیمه برهنه شده .. بوی عطرش دیوونه ام کرده بود . حالا دیگه از این فکر که بخواد کیر منو ببره خنده ام می گرفت . اگرم می خواست ببره در بهترین حالتش قرار داشت . خیلی سفت و شق شده بود . کنار فروزان دراز کشیدم . کمی فاصله گرفتم تا از همون اول درش حساسیت ایجاد نکنم . ولی کیربلند شده من عین تیرک چادر زده بود بالا . دستمو گذاشتم زیر پتو و بعدش رو شورتم قرار داده و کیرمو خوابوندم تا بیش از این رسوام نکنه . یه پهلو کرد به سمت من و  فاصله رو کم کرد .
 فروزان : فکر نمی کردم طبعت این قدر سرد باشه . نگات یه چیز دیگه می گفت . من  تا حالا در مورد نگاه اشتباه نکردم . ..
وقتی این حرفو زد به این فکر افتادم که  نگاه سپهرو می تونه چه جوری بخونه ؟ اون حرکاتش کمی مشکوک شده بود . یه چیزی رو مخفی می کرد ولی فکر نمی کردم پای زنی در میون باشه . شاید در رابطه با مسائل ساختمانی باشه ..  .
 فروزان : نمی خوای منو ببوسی ؟ با هام قهری ؟
-فروزان تو چته ؟ شوخیت گرفته ؟ داری منومسخره می کنی ؟ من همون آدمم ولی تو چند جور می گردی . 
فروزان : برگرد سمت من . خوشم نمیاد وقتی با یکی حرف می زنم اون سرش به سمت دیگه باشه .
منم به سمتش یه پهلو کردم . خودشوبهم نزدیک تر کرد .. نزدیک نزدیک . پاهای بر هنه اش اولین نقطه ای بود که به بدنم چسبید . منم به سمتش پیشروی کردم . چشای خمارش داشت داد می زد که بغلش کنم . ببوسمش .. نازش کنم . همه جا شوبخورم . غرق اون زیبایی و لطافت شده بودم . دیگه بیش از این نمی تونستم تحمل کنم . حتی اگه عزرائیل هم میومد کاری می کردم که کام دل نگرفته منو با خودش نبره . دیگه هیچ فاصله ای بین ما نبود . اون دستشو از پتو آورد بیرون . به سختی و به کمک من جمعش کرد .. پتو رو پرتش کرد به سمتی و کولرو هم با ریموت خاموشش کرد . اونم مث من فقط یه شورت پاش بود .. یه سوتینی هم داشت که نمی شد بهش گفت سوتین . بدنمو به بدنش چسبوندم . این بار دیگه خودشو کنار نکشید . دو تا کف دستمو گذاشتم رو کمرش و زیر گلوشو غرق بوسه کردم . می خواستم بهش واکسن جلوگیری از پشیمونی رو بزنم ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی