ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 50

-ببین ویدا .. دیگه وقتی پامون به این مجالس باز شد که  نباید این قدر بر خودمون سخت بگیریم . باید خوش بگذرونیم . یعنی باید مجردی طی کنیم . حالا وقتی که رفتیم خونه و شوهرمونودیدیم هر کاری دوست داشتیم می تونیم انجام بدیم . رختشویی و ظرفشویی و آشپزی .. و خونه داری . قربونش برم حالا دیگه همه چی ماشینی شده وا مث سابق نیست که زنا عذاب بکشن ..
 -ببینم این همه روضه خوندی واسه این که به من بگی اومدی این جا حال کنی ؟ زن داداش ما رو باش اصلا از خواهر شوهرش حساب نمی بره . خواهر شوهر هم خواهر شوهرای قدیم .
-فدات شم ویدا . این نشون میده که اولا درکم می کنی و ...
-چیه چی می خواستی بگی حرفتو قطع کردی
-هیچی فراموشش کن
-نه تو رو خدا بگو
 -می خواستم بگم تو هم دوست داری و می خوای که یه جورایی بهت خوش بگذره .
 -همه اومدن این جا که یه جوری حال کنن دیگه ... اگه می خوای پاشی و بری یه دوری واسه خودت بزنی و سر یه پسری رو بخوری برو من حرفی ندارم چیزی هم به وحید نمیگم ولی مراقب باش زیاد حرف نزنی چون حوصله پسرا سر میاد .
 -اتفاقا بیشترا دوست دارن که  طرفشون آدم خوش مشربی باشه ..
 -ولی نه این که هرچی دوست داشتی رو بگی . اصلا می تونی  مسائل داخل رختخوابت رو هم بیای و واسه پسرا جار بزنی . بیچاره وحید داداش من .
-تقصیر من چیه بهش میگم این قدر به کارت نچسب . یه نیروی کمکی بر دار بیار مگه گوش میده . دیگه چیکار میشه کرد .
 -ببین اگه الان یه پسری اومد و کنارت نشست خواست باهات حرف بزنه و درددل کنه تو یه وقتی آبروی ما رو نبری ها
-چیه امل بازی میشه ؟ بی کلاس بازیه ؟
 -خب ما که اومدیم این جا باید همه چی رو قبول کنیم .
-ببینم یکی دیگه می خواد بیاد این جا بالای سر من بشینه ؟
 -نه شاید من رفتم یه دوری زدم و اون اومد این جا ..
-ماندانا تو چی توی کله اته . می خوای واسه ما دوست پسر جور کنی ؟ شوهرم رامین چقدر بهت اعتماد داره !! یا این که می خوای کاری کنی که منم شریک جرم تو شم ؟
-واااااااا طوری حرف می زنی که انگار من یه آدم بیکاری هستم که شب و روز به دنبال خلافم . در حالی که اصلا این جوری نیست .
--من بمیرم بگو جون تو ... باشه برو هر جا دلت می خواد برو . فقط نمی دونم چه آشی واسه ما پختی ..
 -آش دوست داری ویدا ؟
 -آره ولی نه اون آشی که تو واسه ما بپزی .
ماندانا به سمتی رفت .. اون از این که بخواد با یه پسری گپ بزنه و خیلی زود واسه خودش دوست بگیره زیاد نگران نبود . عادت کرده بود که در این مهمونی ها خیلی زود با همه دختر خاله شه و پسرا هم که تشنه زنای سکسی و فانتزی بودن . ولی دوست داشت که هر چه زود تر ویدا روهم بیاره توی خط و دو تایی شون بگردن . اون حس می کرد که اگه با ویدا باشه و با اون برن خیلی جا ها راحت تر و آزادانه تر می تونه حال کنه و در موارد خاص دیگه خیلی کم بهش گیر میدن . ماندانا به سمتی رفت که از دید خواهر شوهرش پنهون باشه .. رو کرد به یه پسر خوش تیپی که اومده بود نزدیکش .. 
-مانی جون چطوره .. شرایطش چطوره .. برم یا نه .. خیطمون نکنه ..
-نمی دونم بقیه اش با خودته . اصلا از کاراش سر در نمیارم . نمی دونم . پنجاه پنجاهه . خودت باید قلقشو بگیری . ولش نکن . اگه دیدی دو تا حرف تند بهت زد  از کوره در نرو .. جا نرو و نا امید هم نشو . من دارم حس و حال خودمون زنا رو بهت میگم . ما زنا این جوری هستیم . دوست نداریم همون اولش بگیم بله .. دومش هم نمیگیم بله ولی سومی رو هم بازم انتظار داریم که  طرفمون با ما همراهی کنه . عقب نشسینی نکنه .. جا نره .. یه چیزی هم هست اگه از اولش از طرف خوشمون بیاد یه حس و حالی هم در حرکات ما دیده میشه . تشخیص اون حس هم کار مردای زبله . وقتی که اونو تشخیص دادی دیگه باید بچسبی به همون نقطه قوت تا آخرشو بری و اون وقت می رسی به همون اتصالی  که دوست داری .
 -برو ببینم چیکار می کنی .
 -فدای تو مانی جون . ببینم اگه موفق شدم زیاد گیرش نده ..
 -ولی بالاخره که باید هر دو مون از حال هم با خبر شیم که بتونیم بعدا اگه جایی میریم همدیگه رو درک کنیم و بهمون خوش بگذره .
-خیلی بلایی دختر .. هر وقت می خوام زن بگیرم حتما میگم تو و اون خواهر شوهر خوشگلت واسه من پا پیش بذارین .
 -اون جای تو رو   دو تایی مون  از ته قطعش می کنیم تا دیگه هوس زن گرفتن نکنی . یادت باشه چی بهت گفتم کاری نکنی که همون اول توی ذوقش بخوره ..
- باشه ماندانا انگار من دست و پا چلفتی و تازه کار باشم . من خودم درسامو فوت آبم . در ضمن تو هم دور برما نمیای مگر این که یه چراغ سبزی ببینی . فقط خدا کنه که دور و بر ما رو مزاحم زیاد نگیره
-مزاحم  کجا بود این جا هر کی داره عشق و حال خودشو می کنه .
لحظاتی بعد ویدا یه جوون خوش ثیافه و خوش اندام و شیک پوشی رو دید که اومده به سمتش ... یه حسی بهش می گفت که شاید این از طرف زن داداشش باشه که اومده ...
-ببخشید خانوم این گوشه دنج و تنهایی ؟! از چیزی که فرار نمی کنین .؟ بهتون بد می گذره ؟
 ویدا یه نگاهی بهش انداخت و گفت شما؟  ببخشید این حرفو می زنم شما داروغه این جا هستید ؟
-نه من یکی از بستگان صاحب مجلسم باید از مهمونا پذیرایی کنم .
- از مهمونا پذیرایی می کنین یا میرین سراغشون ؟
-فرقی نمی کنه .. برای پذیرایی باید رفت به سراغشون . ما به عمق وجود و احساس مهمونا مون کار داریم . که چه سلیقه ای دارن . طالب چی هستن .. -مگه این جا فروشگاهه ؟ .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی