ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 49

فیروزه و عرفان وقتی برگشتن خونه تقریبا در یه حالت شوک قرار داشتن . هر دو تاشون به این فکر می کردن که از این به بعد چه رفتاری رو نسبت به هم اتخاذ کنن . این شوک برای فیروزه عجیب تر بود از این نظر که عرفان قبلا چند سکس با اعضای خونه داشت و پیشرفته تر نشون می داد اما فیروزه پس از سالها که دست مردی بهش نخورده بود هنوز منگ بود و نمی تونست باور کنه که چطور تونست خودشو تسلیم شوهر سحر بکنه . فیروزه به یاد حرفای  سحر افتاده بود که از اون می خواست که یه مقداری در منزل راحت تر بگردن که اگه عرفان و اون در وضعیتی مشابه امروز اومدن خونه شون عرفان اخم و تخم و آبروریزی نکنه . غیرت به جای خود و درک مادر به جای خود .. می دونست حق با سحره . آخه اونم حق زندگی کردن داشت . تا به کی باید به خاطر پسرش و ملاحظه کاری از لذتهای زندگی و جنسی چش پوشی می کرد . لذت دستهای سامان هنوز رو کسش نشسته بود . هوس کیر داشت . نمی تونست تا هفت روز دیگه صبر کنه . اون چطور می تونست آرایشگاه رو بگردونه وقتی که  تمرکزشو از دست داده همش به این فکر می کرد که چی می شد که سامان اونو با کیرش می کرد . حس کرده بود که اگه به خاطر اون و عرفان نبود زنا و مردا شورتشونو هم در  می آوردن . شاید هفته دیگه بخوان این کارو انجام بدن .
 -عرفان هواگرمه تابستونه . کولر زیاد هم کمرمو تنمو درد میاره . حالا تو اگه دوست داری می تونی توی اتاق خودت روشن کنی . من می خوام خونه لخت باشم با یه شورت باشم .. دیگه برای من ادای غیرتی ها رو در نیار ..
 -مامان من و تو که این حرفا رو نداریم . مرد غریبه که بین ما نیست . تازه منم خیلی راحت ترم که با یه شورت خونه باشم و بگردم . البته اگه ناراحت نمیشی .
 -من که خودم دارم بهت میگم ما باید همچین کاری بکنیم . یه وقتی فکر نکنی چون خونه همسایه از این کارا می کنن ما به تقلید از اونا داریم می کنیم . نه هر فرهنگی که صحیح باشه و نتیجه ای مثبت داشته باشه می ارزه . دیگه ما که میون مشتریای زنمون لخت نمی گردیم که ... حالا برو بخواب پسرم که خیلی کار داریم .
عرفان یه نگاهی به استیل مادرش انداخت . اون خودشو از شکم لخت کرده یه جین استرچ شلوارک مانند پاش کرده بود که قالب کونشو درسته انداخته بود توی دید عرفان . عرفان هم فانتزی ترین شورتی رو که داشت پاش کرد . این شورت حتی کیر رو در بی حال ترین و خوابیده ترین حالت شق نشون می داد . حالا اگه شق می شد دیگه چی می شد ؟!دو سه روزی گذشت . عرفان و فیروزه هر وقت فرصت فکر کردن پیدا می کردن حواسشون می رفت به خونه همسایه . عرفان عادت کرده بود به این که با زنا و دخترای همسایه باشه و سه روز سکس نداشتن واسش کمی سخت می نمود . دوست داشت یه بهانه ای پیدا کنه و بتونه یه سرکی به خونه همسایه بکشه . اما هر وقت می خواست این کارو بکنه می دید که مادرش بیداره ..  تا عرفان نمی خوابید و چراغ اتاقشو خاموش نمی کرد فیروزه هم نمی خوابید . حتی یک بار که عرفان خسته شده بود لامپ اتاقوخاموش کرد تا  سر مادرشو شیره بماله   ولی همچین خوابش برد که صبح از خواب بیدار شد . ..
فیروزه : عرفان جان از وقتی که شبا کولر اتاق خودموخاموش می کنم کاملا لخت میشم و میرم زیر ملافه .حالا ممکنه گاهی هم ملافه از روم بیفته . فقط می خواستم بهت بگم یه وقتی بی هوا وارد اتاقم نشی . اگه کاری داشتی در بزنی ..
-باشه مامان .. چشم . اگه منم کولرو خاموش کنم ممکنه شورتمودر بیارم .
-باشه پسرم تو رعایت کن . ولی اگه گاهی از دستت در رفت من مادرتم . عیبی نداره که از اوضاع و احوالت با خبر باشم . من هم مادرت میشم هم پدرت .
  فیروزه حس می کرد که عرفان یه جور خاصی نگاش می کنه . علاوه بر اون عشق مادر فرزندی که در ش می دید یه تیپ و حالت مردونه ای به خودش گرفته بود و حرکاتی انجام می داد که پدرعرفان نسبت به اون و به عنوان یک همسر انجام می داد . راستش فیروزه هم بی میل نبود که این حرکاتو از عرفان ببینه . پسر هم گاه گاهی متوجه نگاههای مادر به کیر داخل شورتش بود ولی هنور نتونسته بود  اونو جدی حساب کنه . یکی از بعد از ظهر ها فیروزه به عرفان گفت که بریم یه دستی به آرایشگاه بکشیم یه سری وسایلو جا به جا کنیم . چند تا وسیله  هم باید از بالای کمد بهم بدی . من قدم نمی رسه . فیروزه سوتین نداشت .از نیمتنه لخت بود  فقط یه دامن خیلی کوتاه و فانتزی چین دار پاش بود که حتی چند سانت بالای کونش بود . شورت هم نپوشیده بود . وقتی که راه می رفت قاچای کونش مشخص بود . عرفان بد جوری تحریک شده بود . اونم حس کرده بود که مادرش اون زیر شوت نداره ... عرفان دستشو به طرف بالای کمد دراز کرد .. فیروزه که خیلی بی حال شده بود خودشو به عرفان چسبوند وکونشو زد به بر جستگی کیر پسرش . حس کرد که چقدر اون کیر کلفت و تیز شده .. واسه چند ثانیه چشاشو بست ولی می خواست سیاست خودشو حفظ کنه . می خواست مثلا به عرفان بگه که خیلی خود نگه داره و مراقب کارای اونه .. 
-مامان ببخشید .. جا تنگه این جا .. فیروزه یک بار دیگه خودشو به عرفان مالوند . پسر نتونست تاب بیاره کیرش طوری شق شده بود که تا چند دقیقه هم بخواب نبود .. کیرش از بس دراز شده و شورت فانتزی بود از حاشیه های شورت زد بیرون . دهن فیروزه از تعجب وا موند .. مادر رفت سمت پسرش ..
-عرفان ! عرفاااااااااااااان ! این دیگه چیه . چرا این قدر تیز شده . چرا رعایت نمی کنی . حواست کجاست ..
بدون این که شورت عرفانو پایین بکشه کیر اون قدر تیز و بیرون اومده بود که تونست از همون طرف اونو بگیره دستش و اونو بر افراشته کرده چند بار تکونش بده بگه ..
-عرفان تو باید درست رو بخونی . چیه نکنه زن می خوای . رعایت کن . این دیگه چیه .
 پسر با این که خجالت کشیده بود ولی دست مادر تحریکش کرده بود .. سریع خودشو جمع کرد و رفت به سمت حیاط ..  یه نگاهی به اطراف انداخت ببینه کسی مراقبشه یا نه . فکر کرد فیروزه اونونمی بینه . اما مادر از پشت پنجره شاهد کارای عرفان بود . پسر شروع کرد به جق زدن .. فیروزه به شدت حشری شده دستشو گذاشته بود روی کسش .. در همون وضعی که عرفان داشت جق می زد فیروزه هم با کسش بازی می کرد .. حرکات جهشی پرشی عرفان نشون می داد که آب کیرشو رو سنگفرشای حیاط ریخته ..
 -آخخخخخخ نهههههههه کس من که تشنه تره ... نهههه نههههههه از فکرش باید بیام بیرون .. کاش الان توی خونه همسایه بودم .
ولی یه حسی به فیروزه  می گفت که اگه حرکت و شجاعتی از عرفان ببینه خودشو تسلیم اون می کنه .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش عالی بود مرسی دمت گرم مرسی بقیه داستانها هم عالی بودن

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان عزیز و نازنین .. خوش باشی .. دستت درد نکنه ...ایرانی