ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 48

سحر طوری از عرفان و کیر اون لذت برده بود که حس می کرد هنوز سیر نشده .. این پسر تازه نفس اشتهای اونوزیاد کرده بود .  به خودش می گفت انگاری من و اون برای هم ساخته شدیم . یه پسر در اول جوونی می تونه به یه زن 47 ساله فوق العاده حال بده و این زن هم می تونه با هوس خودش اون پسرو ارضاش کنه . هر کاری که اون  دوست داشته باشه واسش انجا بده . کونش داغ کرده بود .. آب کیر عرفان از کونش پس زد و ریخت رو پاهاش ..
-عزیزم چقدر آتیشی هستی تو . صبر کن خودمو یه پهلو کرده  تمیز کنم . نمی خوام این جوری برم پیش مادرت . اون اگه بدونه که من و تو تا این جا پیش رفتیم خیلی ناراحت میشه . بیا این چند تا وسیله رو با هم ببریم مشکوک نشن که واسه چی معطل کردیم .
 سحر و عرفان بر گشتن به سمت  بقیه .. فیروزه هنوز در شوک  و خماری بعد از ارگاسم بود .  یعنی همه اینایی که دور این میز نشسته و حالا بی خیال دارن با هم حرف می زنن متوجه شدن که اون داشته  از دست مالی های سامان لذت می برده ؟ اصلا این خونواده رابطه شون با هم در چه حد و اندازه هاییه ؟ ممکنه اونا یه سکس آزاد داشته باشن ؟  عرفان کجاست ؟ اون و سحر  کجا رفتن .. نکنه سحر عرفانو از راه به در کنه ؟ نمی دونم . دوست ندارم پسرم مثل بقیه  پسرایی باشه که زندگی  و لذت رو در سکس می بینه ..
سیامک : فیروزه خانوم بفر مایید .  قسمتهای گرم صبحونه سرد شده
-ممنونم به اندازه کافی خوردم . نمی خوام زیاد چاق شم ..
سپهر : اندام شما حرف نداره . از اون اندامهاییه که هر مردی آرزوشو داره زنش این جوری باشه .
 ستاره : چی میگی سپهر درست صحبت کن شاید فیروزه جون از این طرز حرف زدنت ناراحت شن .
 فیروزه : خواهش می کنم . ستاره جون . آقا سپهر حرف دلشو خیلی ساده و صمیماانه بر زبون آورد . چیز بدی که نگفت .
سهیل یه اشاره ای به سارا زده و گفت اگه غلط نکتم عرفان داره مامانومی کنه . تا حالا این پسره هر کی از خونواده ما رو گیر آورده گاییده . دو تا خواهرامو کرده .. دو تا مامان بزرگا رو گاییده و حالا هم داره مامانو می کنه. چه خبره ! این پسره خیلی خوش اشتهاست .
سارا : مگه تو اختیار دارزنای این خونه ای ؟ اونا هر کاری که دوست دارن و دلشون می خواد انجام میدن . مگه بین زن و مرد چه تفاوتی وجود داره ؟ تو که نباید اختیار داری اونا رو بکنی .تو باید منو بکنی . خواهر خوشگل خودتو .. می بینم چشات به دنبال فیروزه هست . اووووووفففففف داداششششش .. منو داشته باش ..
 کیر سهیل واسه فیروزه شق کرده بود ولی می دونست که امروز فرصت مناسبی برای این نیست که بخوان فیروزه و عرفان رو بیارن توی خط . شرایط جور نیست و اصلا در همون دیدار اول که همه چی رو رو نمی کنن . سحر و عرفان با کلی وسیله در دست بر گشتن . خود سحر هم نمی دونست که اصلا واسه چی رفته و چی آورده . فیروزه با ناراحتی یه نگاهی به اونا کرد . دوست نداشت عرفان از همین حالا بره توی خط سکس و روش باز شه ... عرفان هم تا حدودی عادت کرده بود به این موضوع . ولی از اون جایی که مادرشو ناراحت می دید کمی جا رفته بود . اما حالت سکسی مادرش هم اونو ناراحت کرده بود . دوباره در همون حالت سابق نشستن . سحر سرشو گرفت به سمت فیروزه .. از چهره اون به خوبی مشخص بود که به ار گاسم رسیده . سامان از جاش پا شد و یه چشمکی به زنش سحر زد .. سحر دوزاریش افتاد که همه چی حله و آرومه .  ولی سامان هنوز از حال کردن با فیروزه سیراب نشده بود . اون دوست داشت که فیروزه رو با کیرش بکنه هم از کون و هم از کس . دوست داشت اونو طوری حشری کنه که زن جیغ بکشه و ازش کیر بخواد ... اونم با منت کیرشو تقدیم فیروزه بکنه . فیروزه نگاهشو به نگاه سامان دوخته بود . می تونستن فکر  همو بخونن . فیروزه به این فکر می کرد که سحر تا چه اندازه از اون چه که بین اون و شوهرش گذشته با خبره .. از طرفی   صورت و حالت عرفانو خیلی شبیه پدرش در بعد از انزال دیده بود .  یعنی پدر عرفان هم هر وقت که سبک می شد قیافه اش همچین داغ و سبک و مظلومانه نشون می داد . .. نههههههه یعنی این زن رفته زیر کیر عرفان ؟ اونا با هم رابطه دارن ؟ پسر من رفته با زن غریبه همسایه حال کرده ؟ من نمی تونم اینو قبول کنم ؟ درسته که این رسم روز گار و زندگیه که پسرا باید یه روزی ازدواج کنن با زنای دیگه باشن . ولی نه در این سن .. اون  یک دانشجو بود و باید به درسش می رسید .. سحر درسشو وارد بود .. مثلا رفت زیر گوش فیروزه گفت که عرفان یه مقداری ناراحته از این که نکنه شما ناراحت باشین که اونو لخت می بینیین . خلاصه یه شورت فانتزی به پا داشتن تقریبا همون لخت بودنه .. فیروزه نگاهی  به سحر انداخت .
 - به شرطی که پاشو از گلیم خودش دراز تر نکنه و حقشو بدونه موردی نداره
 سحر صداشو برد بالاتر طوری که مثلا عرفان بشنوه ..
 -پس در صورتی که عرفان جون بچه عاقلی باشه شما حرفی ندارین ..
 سحر خنده اش گرفته بود .. آخه اونا این جا دور هم لخت بودن دیگه موردی نداشت که این سوالو بکنه . می دونست که طرح این مسئله کمی عجیبه ولی دیگه دل نگرانی های مادر و پسری بود نسبت به هم که عمری رو کنار هم و دیگران رعایت کرده بودند . فیروزه پا شد رفت به سمت دستشویی .. عرفان هم از جاش پا شدو در یه حالتی قرار گرفت  به شکلی که فقط سامان می تونست اونو به خوبی و از روبرو ببینه .. سحر روبروی سامان دستشو گذاشت رو شورت عرفان و با کیر پسر بازی کرد . کیر عرفان شق و شق تر شد ولی پسر از این که شوهر سحر اونا رو در این شرایط ببینه خیلی ناراحت بود .
-عرفان جون ناراحت نباش سامان جون از خودمونه . آدم مثبت و با فر هنگیه ..
همه اینا رو واسه این می گفت که سامان بتونه خودشو تو دل عرفان جا کنه که  وقتی دفعه بعد خواست با فیروزه سکس کنه عرفان تحملش بیشتر باشه .. سحر از دور دید که فیروزه داره بر می گرده .دستشو از رو کیر عرفان بر داشت .. و واسه این که فرصتی به عرفان داده باشه تا کیرش بخوابه رفت سمت فیروزه .  اون دو نفر از بقیه فاصله داشتن .
سحر : دیدی که امروز چقدر خوش گذشت . عرفان جون هم کمی مکدرشده از این که چرا مامانش پیش بقیه لخته .. شما باید در منزل شرایطو طوری فراهم کنین که این مسائل براتون عادی شه . حالا نمیگم که  کاملا لخت باشین ولی طوری رفتار کنین که دیگه در همچین مهمونی هایی یه حالت گرفته ای نداشته باشین .
 فیروزه حس کرد که حرفای سحر منطقیه ..
 -کار امروزمون چیه ..
-راستش می خواستیم امروز کارمونو در آرایش و پیرایش شروع کنیم یعنی شما و عرفان جون .. بعد این که ما زنا آرایش ویژه  رو هم دوست داریم که خب فعلا باشه بعد ..  امروز خسته این . کمی دیر شده ... می ذاریم برای بعد . اگه دوست دارین ناهار پیش ما بمونین .. هر جور صلاح می دونین ..
 -نه من و عرفان میریم خونه . کمی کار داریم .. حالا هفته دیگه جمعه یا هر وقتی که جور شد  خدمت می رسیم . -هماهنگی می کنیم ... عرفان و فیروزه رفتن خونه .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش دمت گرم عالیتر از این نمیشه بقیه داستانها هم عالی بودن مرسی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان . دست گلت درد نکنه . خسته نباشی ....ایرانی