ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 239

دلم می خواست فقط بگیرم بخوابم . تا ساعتها خوابیدم .. خوابهای عجیب و غریبی می دیدم . خواب اونی که به من اون قدرت رو داد . خواب تظاهرات مردم . یه چیزی شبیه همون شلوغی های تقریبا چهل سال پیش که این مردم با بیل و با دست رو سر خودشون خاک می ریختند اما این بار به نظرم اومد که دارن گل های رنگارنگ می ریزن رو سرشون . این بار می خوان که خودشون سر نوشت خودشونو در دست خودشون بگیرن نه این که اونو بدن به دست مشتی آخوند و آدمای پشت پرده ای که در طول تاریخ وجود داشتند و هر گز نذاشتن که آدمای آزادی خواه دنیا به اهدافشون برسن .  وقتی که بیدار شدم خونواده خیلی نگرانم بودن . به من می گفتن که خیلی هذیون  می گفتم و توی خواب همش داشتم حرف می زدم . این مدت خیلی کم  خوابی داشتم  . دلم می خواست برم بیرون و هوا بخورم .. حالم بد بود . اصلا حال و حوصله هیچ کاری رو نداشتم . دلم می خواست برم خیابونا دور بزنم . ببینم آدما چیکار می کنن . دو سه روزی می شد که از سفر بر گشته بودم . با کوله باری از مدرک . باید سر فرصت اونا رو رو می کردم . جایی و زمانی که بدونم حداکثر اثر رو می تونه داشته باشه . وقتی به مردم نگاه می کردم چهره ها  همه رو افسرده می دیدم . انگار این آدما به دنیا نیومده بودن که زندگی کنن . به دنیا اومده بودن که فقط بمیرن . یه حس  عجیبی داشتن . حس این که برای رسیدن به مرگ و لحظه پایان کارشون تلاش کنن . خنده ام گرفته بود .  از این که من تا این حد دلسوز مردم ایران  شده بودم . باورم نمی شد . ولی یواش یواش حس کردم که باید کمی افکارمو بهش یه سر و سامونی بدم .  مادرم دوست داشت که  من شوهر کنم و زود تر از این وضع خلاص شم ولی من رسالت سنگینی رو رو شونه هام حس می کردم .   با این که خیلی مراقبم بودن که من به حال خودم نباشم ولی در یک فرصت مناسب از خونه زدم به چاک من نمی تونستم یک جا بشینم و بی تحرک باشم . راستش یه حرکات موجی شکل خفیفی رو در قسمت زیر شکم و دور سینه هام حس می کردم که  بی شباهت به نوعی اعتیاد نبود . شاید به این دلیل بود که من  به سکس عادت کرده بودم . دوست داشتم وارد زندگی خصوصی مردم شم هر جا اگه کمکی از دستم بر بیاد انجام بدم و خودمم حال کنم . خودمو به فضای سکسی عادت داده بودم .. از سکس های مدرن بیشتر خوشم میومد . دلم می خواست تا یه مدتی خودمو از فضای سکس های کلاسیک دور نگه داشته باشم .. این که برم به جاهایی که یه سکس پارتی هایی داشته باشه .. سکس های گروهی و ضربدری و از این بر نامه ها .. یه جوری خودمو سرگرم کنم تا ببینم جریان این مدارکی که جمع کردم به کجا می رسه و چطور می تونم زمینه چین یک تحول بزرگ باشم .. وارد یه کافی نتی شدم که  دخترا و پسرا درش قاطی بودن .  یه قسمت از بالای شهر یود . به کلاس  هیشکدومشون نمی خورد که نتونن از این امکانات و فضای اینترنتی در محل زندگیشون بی بهره باشن . احتمالا به یه بهونه ای اومده بودند تا با جنس مخالفشون حال کنن . در یه گوشه ای  دو تا پسرو دیدم که دارن پچ پچ می کنن . یکی از اونا خیلی ناراحت بود ..
سعید : من یه چیزی گفتم درش موندم .نمی دونم چیکار کنم . مونا خیلی خوشگله .. خیلی دلم می خواد تورش کنم. . میگه من تا حالا  با هیشکی غیر شوهرم حال نکرده   شوهرم در صورتی راضی به این کار میشه که دو تایی مون وارد یه سکس ضربدری شیم . اگه زنشو به یکی دیگه میده خودشم زن یکی دیگه رو در اختیارش بگیره .. من به مونا گفتم زن دارم و زنمو راضی می کنم .
 سینا : ببینم شوهرش مهران خودش همچین حرفی رو زده ..
 -آره ..
 -تعجب می کنم اون  خیلی راجع به همسرش  تعصب داشت
 -کجا کاری سینا . بیا و ببین مردم برای حال کردن خودشون چه کارا که نمی کنن من و توعقب افتاده ایم . حالا من زن از کجا گیر بیارم .که نقش همسرمو بازی کنه ..
 -این به جای خودسعید ! اگرم یکی رو گیر بیاری  طوری هم نباید باشه که  در میان جمع از مجرد یا متاهل بودنت حرفی به میون بیاد .
 -من  خسته شدم .. نگاه کن مونا رو .. اونم دلش می خواد با من باشه .. همش میگه پس کو .. زنت کجاست .. منم بهش گفتم  باید با زنم حرف بزنم و می دونم می تونم زود راضیش کنم که بیاد...
یه نگاهی به چهره سعید انداختم .. یه خورده ازم جوون تر نشون می داد .. ولی بدک نبود .. حالا باید می دیدم که مهران چه تیپ آدمیه . آخه باید سکس ضربدری انجام می دادم و با دو نفر می بودم  . مونا  که اون نزدیکی بود خیلی خوشگل به نظر می رسید .. اگه جانب انصافو رعایت می کردم باید می گفتم که از من خوشگل تر و جوون تره . لحظاتی بعد خودمو آفتابی کردم ..
 -ببخشید یک سیستم می خواستم .. سعید یه نگاهی به سرتاپای من انداخت و گفت بفر مایید لاین 2 ..
 -می بخشید می تونید یه وی پی ان در اختیارم بذارین ؟
 -ممنوعه
-یه چشمکی بهش زده و گفتم ولی به من میاد که اهل خلاف باشم ؟ اگه امکان داره  یه جایی رو بهم بدین که اون انتها باشه کسی منو نبینه که دارم چی می بینم ..
 -متوجه نمیشم خانوم . واسه همینه که میگم ممنوعه
 -شما مردا همه تون مث همین . اون از شوهرم که نتونست درکم کنه اینم از بقیه مردا .. راستش خودمم نمی دونستم دارم چی میگم و اونم از این که من این قدر زود دارم دختر خاله میشم تعجب کرده بود .. فکر کنم منو با جنده اشتباه گرفته بود . آخه الان  جنده های در سطح شهر شدن شبیه ویروس سر ما خوردگی .. هر چند من خودمم دست کمی از یک جنده نداشتم ولی اهل کاسبی نبودم . می خواستم حال کنم . مثل زنی که شوهر داره و هر شب پیش شوهرش می خوابه .. حالا منم عادت کرده بودم به این که یه روز در میون پیش یکی باشم ... چه فرقی می تونست بین من و اون زن باشه .. -ببخشید خانوم  شرمنده ام ..
-یعنی شما هم رفتارتون با یه زن مطلقه اینه ؟ اصلا جامعه ایران درکش خیلی پایینه . می دونین شوهرم واسه چی ازم جدا شد ؟ واسه این که عاشق سکس ضربدری بودم .. ولی اون راضی نبود . می گفت تو یک فکر منفی غربی داری .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی