ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ضربدری بر خط قرمز 2

کبکم داشت خروس می خوند . یعنی این نقشه من گرفته ؟ اگه اون می دونست که من از  ته دلم راضی هستم شاید  همچین پیشنهادی رو نمی داد . ..
-عزیزم .. فدات شم تورج . قبول می کنی ؟ اون وقت بهت اجازه میدم خودت تنهایی وقتی من خوابم به هر سایتی که دوست داری سرک بکشی ..
-تارا منو مجبورم نکن .. ولی باشه به خاطر این که نشون بدم چقدر دوستت دارم باشه .. ولی می دونستم که زنم کس خل شده . چون  این از کس خلیه که یه زنی کیر کلفت و با حال بیست به بالا رو با یه کیر وا رفته پونزده سانتی عوض کنه .. نمی دونم شایدم  می خواست سکس نرم تری داشته باشه .. به  هر حال  جور شدن بر نامه هم به همین سادگی ها هم نبود . .. یه هفت هشت روزی رو قبل از رفتن به خونه سعید و سپیده کلی با هم چت کردیم . منتها  من سعی می کردم پیش زنم خودموزیاد مشتاق نشون ندم . آخه اون دوست داشت فکر کنه که زرنگ بازی در آورده شرایط به نفع اونه . من در میدون عمل باید خودمو نشون می دادم . تارا بیشترین درد رو وقتی تحمل می کرد که می خواست به من کون بده ..  وقتی به خونه سعید خان رفته اون دم و دستگاهشونو دیدیم  سرمون سوت کشیده بود و دهنمون وا مونده بود .. عجب تشکیلات و. عجب خونه ای .. یه خونه ویلایی و شیک .. به یه حالت دوبلکس .. ظاهرا چند تا خد متگزار هم داشتن .. من نمی دونم اینا با این همه دک و پزشون چه جوری  درخواستشونو به سایت داده بودن . شاید نمی خواستن پیش در و آشنا تابلو شن . وااااایییییی سپیده چی شده بود .. خیلی خوشگل تر و ناز تر از اونی بود که فکرشو می کردم . باورم نمی شد که چهل و دو سالش باشه یعنی پونزده سال بزرگتر از من .  یه پیرهن یکسره آلبالویی از  کناره چپ تا بالای پا چاک دار به تنش کرده بود که از قسمت سینه یه چاکی داشت که نیمی از سینه هاشو نشون می داد .. مژگان درشت ابروهای کشیده .. موهای صاف و مشکی و جمع شده پشت سرش ... روژ قرمز براقی که لبهاشو کلفت و هوس انگیز نشون می داد .. دلمو برده بود .  کیرم یه وری شق شده بود .. سپیده اومد طرف من . لباشو گذاشت رو لبام . با یه بوس کوتاه به من سلام داد . از اون طرف خیلی حال کردم که سعید همچین تیپی داره . یه مردی قد کوتاه و طاس با دماغی استخونی و چهره ای معمولی که حس کردم سپیده فقط به خاطر پولشه که زنش شده .. تارا ماتش برده بود . فکر کنم انتظار یه مرد خوش تیپی رو داشت ..  خوش و بش ها رو کردیم و شام مختصری هم خوریم . حس می کردم سپیده خیلی خوشحاله . اونا می گفتند که این اولین تجربه ضربدریشونه .. بعد از شام رفتیم به یه اتاقی که اگه بگم  پنجاه متر زیر بناش بود اغراق نگفتم . یه تخت شیک و مدرنی هم در این اتاق قرار داشت که فکر کنم هشت نفر راحت می تونستن روش بخوابن .. سعید و سپیده با این که می گفتن اولین تجربه سکس غیر خودشونه ولی خیلی راحت لباساشونو در آوردن ..تارای شیر کش و پلنگ کش ماتش برده بود .. منم لباسامو در آوردم . ما مردا حالا فقط یه شورت پامون بود . سپیده هم یه لباس خواب توری لیمویی رنگ به تنش کرده بود که اون زیر شورت و سوتین مشکی و فانتزیشو خیلی زیبا نشون می داد . پوست بدنش از سپیدی برق می زد .. ولی برق چشای خوشگلش بیشتر بود . کیرم به طرز وحشتناکی اومده بود جلو .. سعید به کیر ورم کرده من زل زده یه نگاهی به زنش انداخت و گفت ..
 -ببینم  سپیده جون چیکار می کنی . تو که  همش آرزو داشتی با یکی غیر من حال کنی .. و یه کیر کلفت تر بخوری می تونی جوابگوی تورج خان ما باشی یا نه ؟  پیش مهمون ما شرمنده مون نکنی ..
-دشمنت شرمنده باشه آقا سعید . فدات شم که اگه دنیارو بگردم شوهری به خوبی تو گیرم نمیاد .
سعید مثل خر کیف می کرد . یه نگاهی به تارا انداختم و رفتم نزدیکش .. آروم بهش گفتم عزیزم تو نمی خوای لباساتودر آری ؟  یه جوری لبامو ورچیدم که یعنی عزیزم تو آبرومونونبر دیگه.
-باشه .. ولی تو این کارو بکن .. من نمی دونم . آخه عادت ندارم .
 -مگه ما عادت داریم ؟ دیگه اومدیم یه حالی بکنیم و یه تنوعی به زندگیمون بدیم . چقدر اسیر قید و بند های اجتماعی باشیم ؟
 هر چند سپردن تارا به دست یک مرد غریبه واسم  غریب می نمود و دلم نمیومد ولی نمی دونم چرا یهو این مثال یادم اومد که می تونستم از زبون سعید بیان کنم .. اسبو دادم خر گرفتم از خوشحالی پر گرفتم ... آدم زن به اون توپی و خوشگلی و خوش اندامی داره  و میاد یه پله پایین تر ؟ همین مثالو میشه به نحوی از زبون زنم تارا بیان کرد .. آخه من در این جا حکم مرد بر تر رو داشتم . تارا خودشو کمی جمع و جور کرد . ولی من واسه این که دیگه کارو تمومش کنم و یه وقتی  زنم وسط کار دبه در نیاره .. حتی شورت و سوتینشو در آوردم .. تارا دو تا کف دستشو گذاشت جلوی کسش و گفت ایییییییی ایییییششششش داری چیکار می کنی تورج .. بده .. زشته .. ما رو داری سه تایی مون شکممونو داشتیم و از خنده روده بر شدیم . تارا هم فهمید که سوتی داده . .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی