ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 127

-حالا که من یک عاشقم می تونم حس کنم که یک عاشق چی می کشه . می تونم حس کنم . نلی تو زندگی منو داغون کرده بودی . کارت درست نبود . شاید کار من و ناصر هم درست نبود . نمی دونم چه قضاوتی داشته باشم . خیلی سخته شناخت آدما در مدتی کوتاه . حتی یه آدم ممکنه خودشو هم نشناسه . سالها با خودش داره زندگی می کنه ولی ندونه که  از زندگی چی می خواد .چه چیزی اونو خوشحال می کنه و از چه چیزی فراریه . زندگی خیلی بالا و پایین داره . اون روی سکه مشخصه چیه ولی گاهی نمی تونی اون روی سکه رو هم حدس بزنی .ممکنه اون چیزی که فکرشو می کنی از آب در نیاد . ممکنه چیزی که بد نباشه معنای خوبی رو نده . حس می کردی من اونو از تو گرفتم . شاید غرور من باعث شده باشه که من به ناصر گرایش پیدا کرده  باشم . این که دخترای کلاسمون دوستش داشتن . منم نمی دونستم دوست پسر گرفتن چه حس و حالی داره از همه شون خوشگل تر بودم درسمم خیلی بهتر بود . دیگه گفتم این تیکه رو باید که گل بکارم . باید که یه روزی ازدواج کرد . شایدم بشه یه روزی عاشق شد .. حس می کردم عاشقم . اما حالا که فکرشو می کنم این طور نبود . شایدم نمی خواستم عاشق باشم . نمی دونستم عشق به چی میگن . خیلی ها هم اینو نمی دونن . می خواستم از قافله  عقب نمونم .
 -حالا من باید چیکار کنم نوشین.
-نمی دونم فقط کاری کن که آروم شه .. وسوسه اش کن . بیشتر در کنارش بمون . اون می خواد نادرو بکشه .. من نمی تونم ببینم اون داره این کارومی کنه . اون آدمکش اجیر می کنه . این جوری آدم بدی نشون نمیده ولی وقتی که کله خر شه هر کاری از دستش بر میاد . اون اگه بلایی سر نادر بیاره من خودمو می کشم . از طرفی تو هم دیگه هیچوقت بهش نمی رسی . هیچوقت .
 -نوشین عزیزم اون تازگی ها توجهی به من نداره .  هیچوقت هم نداشته .همش یه حالت زور گویی داره . میگه حرف حرف منه .
-شاید هنوز تو روحس نکرده . شاید خیلی لوسش کردی ..
-من چاره ای نداشتم نوشین .. می دونم در حقت بد کردم . منو ببخش ..
-شاید هنوزم حس کنم فکر کنم که  ازت دلخوم .. می دونم این یک عادته .. ولی ته دلم دیگه اون دلخوری رو ندارم هیچ .. فکر می کنم اگه تو نبودی امروز من عاشق نبودم . راسته که لذت عشق و عاشق بودن در اینه که آدم به سختی به کسی که دوستش داره برسه . عشق این جوری شیرین تر میشه .. ولی نگرانی اگه بخواد از حد بگذره زندگی آدم تباه شه . دلم برای پسر عمه خودم می سوزه . نیما با این که خیلی آروم و سر به زیر نشون می داد این جراتو داشت که به من بگه دوستم داره . بار ها و بار ها ازم خواستگاری کرد ولی من موافقت نکردم .
-حالا پشیمون نیستی ؟
-نه واسه چی پشیمون باشم ؟ من نادرو دارم . میگن عشق یه حسیه که نمی دونی چه جوری توصیفش کنی . فقط همینو می دونی که بی اراده یا با اراده به طرف یکی کشیده میشی  . در تو یه شوق و هیجان خاصی به وجود میاره . هرچی ازش بگی بازم کم گفتی .. حالا یه عده ای عاشق نمیشن . می خوان همین جوری از دواج کنن در اون جا هم باید یه حسی باشه .. یه حسی به وجود بیاد که  تو رو مایلت کنه به این که با خواستگارت ازدواج کنی . گاهی خوب بودن آدما دلیلی بر رغبت با از دواج با اون طرف نمیشه ..
نلی در حالی که فکرش رفته بود پیش ناصر و با خودش می گفت که اونم بهترین آدم دنیا نیست به نوشین گفت که آره تو درست میگی .
 -نلی تو خودت بهتر می دونی که باید یه چیزایی بسازی و تحویل ناصر بدی . می دونم از این که به عشقت دروغ بگی شرمنده وجدانت میشی . ولی راه دیگه ای نداری . باید این کارو بکنی .
-به نظرت من بهش چی بگم .
-اون فکر می کرد که  تو می خوای در مورد فیلمها حرف بزنی ..
 -الان در شرایطی که میشه کلی از این فیلمها کپی گرفت و هزاران جا ذخیره اش کرد این حرفا دیگه بی معنیه .. می تونی بهش بگی نوشین تهدیدت کرده که اگه ناصر بخواد دست به کار های خطرناک بزنه اونم میره موضوع شما رو به نیما میگه .. یه جوری مغلطه کاری کن . در ضمن نلی تو باید حواست به تماس های ناصر و کارای اون باشه . اون با چند تا شر خرین دوسته .. یعنی آدمایی که حتی به خاطر زیر یک میلیون هم آدم می کشن .
 نلی دچار ترس شد
 -تو اینا رو از کجا می دونی ؟ می خوای منو بترسونی ؟
-نه اونا یه بار نادرو زدن . آخه اومده بود از تو و ناصر عکس گرفته نشونم داده بود . ازش دلخور نشو اگه این کارو نمی کرد و به روزی مث امروز نمی رسیدیم تفاهمی بین ما نبود . ما مجبوریم با هم کنار بیاییم . مشکل اصلی ما یکی ناصره و یکی نیما ..نیما قابل حله .. ولی ناصرو نمی دونم خیلی سخته . اون کله خره . آدم بشو نیست . .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی