ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو, گل دیگران 47

ویدا دیگه سعی کرده بود برای لحظاتی هم که شده  به این فکر نکنه که  چطور حسادت کرده .. اون حالا به لبای ناصر و کس خودش فکر می کرد .. چه خوب میکش می زنه
-اوووووووهههههه ادامه بده ادامه بده داری می زنی به جا های حساس . من توانشو ندارم . نمی تونم .. زود باش ناصر .. ..
 ویدا احساس آرامش می کرد .. اون ارگاسم شده بود ولی دقایقی بعد بازم به این فکر می کرد که  باید کاری کنه که تنها معشوقه اون باشه .  دیگه فکرش از این که چرا شوهرشو دور زده گذشته بود و این مسئله فکرشو مشغول کرده بود . شاید اگه رامینو می دید بازم برای لحظاتی وجدانش تحت تاثیر قرار می گرفت ولی می دونست اون حس دیروزو نداره .. اون عرق شرم دیروز رو پیشونیش ننشسته . کیر ناصر تمام اون عرق ها رو پاک کرده .. اون تابو ها رو شکسته ..پاره اش کرده . نههههه ویدا نباید این جوری شی . نباید خودت رو وابسته به ناصر کنی . تو هیچ حقی نسبت به اون نداری . اون می تونه با هر کی باشه همون جوری که تو شوهر داری و  با اونی .. چرا حال کردن و لذت بردن خودت رو تحت الشعاع این مسائل قرار میدی . عشقتو بکن .. ناصر پاهای ویدا رو انداخت رو شونه هاش . کیرشو گذاشت رو سر کس زن و  با فشار اولیه و بعد به ناگهان تمام کیرشو کرد توی کس تنگ ویدا .. اون عادت نداشت که کسی رو که امروز گاییده سریعا فردا هم بره به سمتش و اصلا بیشتر به تنوع علاقه داشت . ویدا بازم می خواست . حرکت کیر ناصریه بار دیگه ویدا رو حشریش کرده  دستاشو به سمت اون دراز کرده بود . فقط می تونست شونه های ناصرو چنگ بگیره . دستش تا به اون جا می رسید .
--کسسسسم .. کسسسسسسم .. بازم می خوام . می خوام ..
 -خنک میشی عزیزم ؟ خوشم میاد تو رو حشری می بینم ..
-دوست داری ؟ دوست داری بدونی چقدر آتیشی هستم و چطور تونستی منو از راه به درم کنی ؟..
-تو تازه اومدی به راه . کی میگه از راه به در شدی
-منو نمی بوسی ؟ عشق گمراه خودتو نمی بوسی ؟ حرفای قشنگ بهم نمی زنی ؟
ویدا خودشو غرق دنیای لذت گناه کرده بود . می دونست که دل کندن از این دنیا واسش خیلی سخت شده .. به همین زودی .. عادت کرده بود . لذتش در تمام وجودش نشسته بود .. زیر پوست و توی رگها و در قلب و مغزش اثر گذاشته بود و روی فکرش . اون می ترسید از خودش می ترسید .. از این هراس داشت که یه روزی رامین همه چی رو بفهمه . ولی اینو هم شنیده بود که زنانی هستند که سالهای سال به دور از چشم شوهرشون دوست پسر داشته و لو نرفتن تازه شوهرا قربون صدقه  اونا هم میرن . .. منم باید مث اونا شم . باید بی خیال باشم . کیر ناصر بازم افکار پریشان ویدا رو به سمتی فرستاد و شلش کرد . ناصر اونو طاقباز خوابوند روی تخت و آروم روش دراز کشید . دو تا انگشت شستو گذاشت رو لبه های کناری کس و پس از باز کردن اونا به دو سمت یک بار دیگه لذت دادن با کیرو شروع کرد
 -منو ببوس دیگه ..خوشت نمیاد ؟
 ویدا لباشو غنچه می کرد و واسه ناصر بوس می فرستاد . .. لبخندی رو لبای ناصر نشسته بود . لبخند پیروزی و از این که تونسته اونو تسلیمش کنه و کاملا تسلیمش کنه . این نخستین زن متاهلی نبود که شکارش کرده می دونست که  آخریش هم نخواهد نبود . اون حالا با اعتماد به نفس بیشتری می تونست به دنبال بقیه باشه .  ویدا دوست داشت که ناصر اونو سخت تر و با فشار بیشتری بکنه . دستاشو دور کمر مرد حلقه زده و خودشو از سمت پایین به طرف بالا می کشوند و به سرعت حرکت می داد .. ناصرو متوجهش کره بود که باید چیکار کنه و اونا غرق در بوسه و هوس  فقط به حالشون فکر می کردند .. ناصر لباشو از رو لبای ویدا بر داشت ..
-چه خوب حس و فکرت رو می خونم . . فقط نگو دردت گرفته ..
-زود باش. دردش شیرینه ..
ویدا دستاشو به دو طرف باز کرد . ناصر هم دستاشو گذاشست رو شونه های اون و با سرعتی زیاد کیرشو  توی کس ویدا می کرد و درش می آورد .
-آهههههه .. خوشم میاد ..
 -درد چی ؟ درد نداری ؟
-مگه میشه کیر کلفت با خودش دردی هم نداشته باشه ؟! ولی دردش میره  غرق لذت من میشه .. آخخخخخخخخخ خوشم میاد خوشم میاد .. تازه حال کردم .. تازه ارضا شدم حالا کمی طول می کشه .. بزن .. تا اون جایی که زور داری .. موهامو بکش .. خوشم میاد می بینم حریصی .. می خوای ؟ فقط منو بخواه ..
-دوستت دارم ویدا .. فقط تو رو می خوام با تو حال می کنم ...
ویدا به این فکر می کرد که حالا و در این لحظات باید که دروغای اونو باور کنه   تا کسش به این باور برسه که یک بار دیگه هم باید آبشو خالی کنه ..
-آهههههههه نهههههههه نهههههههه .. دارم میام ..منو بگیر .. اومدم .. اومدم .. مث یه آدم برفی دارم آب میشم .. 
-ویدا بگو مث یه آدم برقی خشکم کردی .. زود باش ارضا شو می خوام بریزم توی کست ..
 -صبر کن داره میاد .. بذار حال کنم . خیلی کیف داره وقتی که خوشم بیاد و تو آبتو بریزی .. ..
لحظاتی  حلقه دستان ویدا از رو کمر ناصر باز شد و به آرومی گفت حالا می تونی حودت رو سبک کنی .. آرومم کن . بهش نیاز دارم .. ناصر به سکس و کوسی فکر می کرد که زیر کیرش خوابیده ... اون قدر توی کس زن خالی کرد که خودشم تعجب کرد چطور این همه آب  ازش ریخته شده ..  ناصر و ویدا یه ساعت دیگه هم با هم بودند. ویدا حس کرد ناصر کمی نگران به نظر می رسه .  اون همش به ساعت دیواری نگاه می کرد . .. .. ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی