ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 8

از خونه اش اومدم بیرون ..بدون این که همو ببوسیم ..  بر نامه موبایلو هم که ردیفش کرده بودم .. ولی خیلی مراقب فروزان بودم که کار احمقانه ای نکنه .وقتی که می خواستم دو دستی بزنم تو سرم و به خودم بگم که ای کاش اون لحظه می بوسیدمش به خودم گفتم که نه ! فرهوش تو بهترین کارو کردی که این کارو انجام ندادی . چون اون جوری که معلوم بود فروزان  در یه شرایط بحرانی این حرفو زده و حتما هم بهت می گفت که داری ازش سوء استفاده می کنی . باید اون خودش با تمام وجودش بخواد . در شرایطی که اعصابش آروم تر شه . دیوونه ! داره می زنه به سرش که بره تلافی کنه . وقتی که یه جنس حی و حاضر به اسم فر هوش خان در کنارش هست برای چی بره به غریبه ها متوسل شه ؟   من باید ازش کام می گرفتم . نگاهم به این بود که داره چیکار می کنه  چند دقیقه بعد دیدم که از پله ها  داره میاد پایین .
 -چیه داری کشیک منومی کشی ؟ تو اصلا برای چی توی زندگی من دخالت می کنی.. چرا ؟
 - سپهر تو روامانت داده به دست من .
 -اون خودش امانت در دستای کیه؟  من نمی دونم تو داری واسه من دایه مهربون تر از مادر میشی؟
-کجا داری میری ؟
 -به تو ربطی نداره . همین که یه موضوع رو مدتها از من مخفی کردی کافیه .
 -فروزان اگه من می خواستم مخفی کنم دیگه امروز روش نمی کردم . هر جا می خوای بری من خودم می رسونمت . خواهش می کنم . حرفامو باور کن.
-من چی رو باور کنم ؟
سوار پرشیای سفیدش شد و منم با کمال پررویی کنارش نشستم .
-کی بهت گفت پیش من بشینی .. طوری فریاد می زد که انگاری زن وشوهری هستیم که داریم توی خونه دعوا می کنیم .
-ببخشید .. بذار من برونم فروزان !
 پاشو گذاشت رو گاز و عین دیوونه ها گاز می داد و می رفت . من که در رانندگی از اون کله خرا بودم دچار وحشت شدم .
-وااااایییییی دختر هر دو تا مونو به کشتن میدی .
- حقته . هر دو تا مون می میریم . سپهر بهترین دوستشو از دست میده و همین طور بهترین زنی رو که می تونسته دوستش داشته باشه و به زندگی اون سر و سامون بده . شاید با مرگ من قدر منو بدونه .
 ولی دست به فرمون خوبی داشت . اون حرصی که می خورد یه تسلط خاصی رو درش به وجود آورده بود . مراقب دستاش و نگاش بودم .
 -چیه می ترسی فرهوش ؟
 -نه من به رانندگی تو اطمینان دارم ولی اگرم بمیرم از این که در کنار تو آخرین لحظه زندگیموگذروندم با احساس آرامش این دنیا رو ترک می کنم .
 یه لحظه نگاش کردم تا ببینم عکس العملش از شنیدن این حرف من چی می تونه باشه .. دیدم یه لبخند خاصی می زنه . لبخندی که نشون دهنده تعجبش بوده .
 -مگه صد بار بهت نگفتم فراموشش کن .
 -خیلی چیزا رو می تونم فراموش کنم ولی تو رو نه .. به نظرت آدم اگه کس دیگه ای رو دوست داشته باشه گناهه .؟ ولی توی دلش ..
-مثل تو که حالا توی دلت مثلا دوستم داری و با کمال پررویی داری بیانش می کنی ؟ سکوت کردم و چیزی نگفتم . خودمو زدم به ناراحتی . نزدیک دریا نگه داشت . ماشین دیگه جلو تر نمی رفت . یه گوشه ای پارک کرد و گفت من می خوام قدم بزنم . -منم باهات میام .
 -فکر کردی می خوام خودمو بندازم توی آب ؟ هزار بار بهت گفتم که بهم نگو دوستم داری.
 -صد و یک بار.
 -خوبه که حساب و کتاب همه اینا رو داری . من شوهر دارم .
-می دونم ولی خودت میگی که اون زن نداره .
-همه آدما به یک اندازه پست نیستند . ..
این بار دیگه چیزی نگفت از این که چرا به دنبالش به راه افتادم .
-خیلی دلم می خواد وقتی که غروب میشه بیام این جا  با خودم خلوت کنم . سپهر اصلا حوصله این کارا رو نداشت .
فروزان یه گوشه ای روی شنهای ساحل نشست و منم کنارش قرار گرفتم .. موبایلشو روشن کرد و ترانه آدما از گوگوشو گذاشت تا سکوت بینمون رو بشکنه . رفته بود به فکر .. هر چند لحظه در میون یکی از سنگریزه هایی رو که توی دستش جمع کرده بود به طرف دریا مینداخت ..
-فروزان .. این قدر خودت رو ناراحت نکن . من کمکت می کنم ..
 آروم اشک می ریخت .
- آخه گناه من چی بوده . من که بهش خیانتی نکردم . باور کن همین حالا با همین شرایط خیلی ها طالب منن . ولی من اون آدمش نیستم .
 -می دونم . سپهر پسر خوبیه . شاید اون به این جور زندگی عادت نداشته . وقتی تو بهش بله رو گفتی و اون لذت بودن با یک زن رو حس کرده پیش خودش خیال کرده که یه عمره سرش کلاه رفته که دوست دختر نگرفته و از زندگیش لذت نبرده .. واسه همینه که خیلی ها اعتقاد دارن که مردا باید قبل از از دواجشون با چند تا دختر یا زن دوست باشن که چشم و دلشون سیر باشه ..
 ای ای چه کس شراتی می گفتم . شانس آوردم که فروزان حواسش زیاد جفت نبود . .. -تازه تو که عاشقش نبودی . اون ازت خواستگاری کرد ..تو هم از بس مردای بد دیده بودی و نامرد , حس کردی که این گزینه بهترین گزینه می تونه باشه .. سرشو بالا گرفت و یه نگاه خاصی بهم انداخت ..
-با این که می دونم سپهرو باید دار زد ولی قبل از اون باید تو رو به صلابه کشید . بعضی وقتا یه حرفایی می زنی که اصلا باورم نمیشه تو رفیقش باشی ..
 -تو چند جور حرف می زنی فروزان . یه بار میگی هوای منو نداشتی .. حالا میگی این جوری ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی