ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 51

عرفان به خودش فشار می آورد . نمی خواست آبشو خالی کنه .  از این که مادرشو در این شرایط می دید که اومده سمت اون و  کیرشو به این صورت در دست گرفته کمی خجالت زده بود .  فکرشو نمی کرد کارش به این جا بکشه ..
 -من شنیدم که این جوری با فشار اگه داشته باشیم آب بیرون نمی زنه . به شرطی که تو هم جلو گیری کنی .. چرا با خودت این کارو می کنی عرفان ضعیف میشی .. پرشهای کیر عرفان در دستای مادرش نشون می داد که پسر به شدت داره به خودش فشار میاره .. عرفان با این کار مادرش حشری تر شده بود .  
-حالا دیگه به خیر گذشته پسرم . 
ولی فیروزه می خواست مرض بریزه . اونم تشنه این بود که آب کیری رو ببینه و این جوری خودشو تا حدودی تسکین بده هر چند هر قدر جلو تر می رفت خودشم تشنه ترمی شد و نمی دونست چیکار کنه . دستاشو با این که محکم روی کیر پسرش نگه داشته بود چند بار به طرف عقب و جلو حرکت داد . عرفان حس کرد که کیرش داره نفس می کشه . جا باز کرده هم مجرای خروج منی هم اون داخل که راه حفره هاش باز شده .. فیروزه هم به شدت حشری شده بود و ول کن کیر پسرش نبود .. حرکات دستشو زیاد تر کرد  عرفان دیگه نتونست وواقعا نتونست . اون که خودش لخت بود و مادرش هم تنها چیزی که تنش بود یه دامن چین دار بسیار فانتزی که  شاید یک وجب زیر کمرشو پوشش می داد و قمبل کونشوانداخته بود بیرون . تازه یه حسی هم به عرفان می گفت که مادرش زیر اون دامن شورت نداره .. منی عرفان در دستای مادرش جمع شده بود و اون با چشایی از حدقه در اومده همچنان به کیر پسرش نگاه می کرد که چگونه با جهشهای پی در پی آبو توی دست اون خالی می کنه . هر پرش کیر و خروج منی و دیدن اون رنگ شیری آب کیر به فیروزه لذت خاصی رو داده و بیشتر اونو حشری می کرد و از طرفی عرفان رو هم سبک می کرد .. وقتی آخرین قطره و جهش منی عرفان توی دست فیروزه خالی شد رو کرد به پسرش و گفت نمی دونم تو چرا این جوری شدی . برات خیلی بده . بازم خوبه که یکی دیگه این کارو برات انجام  داده .میگن اگه آدم خودش جق بزنه خیلی ضرر داره  ولی بازم اگه یکی دیگه این کارو بکنه ضررش کمتره . چیکار کنم مگه من دلم طاقت میاره که هوای یه دونه پسر گلمو نداشته باشم ؟!  برو استراحت کن منم برم دستامو بشورم . بگیر بخواب پسر اینا چیه که تو داری می بینی. چشات ضعیف میشه . در مقابل بیماری دیگه مقاومت نداری اون وقت . باید کمک من در کارای آرایشگاه باشی . درس بخونی به جایی برسی ..
فیروزه همینارو می گفت و آروم آروم راه دستشویی رو پیش گرفت .. تا رفت دستشویی درو کاملا بست و کف دستشو که از آب منی عرفان جمع شده هنوز کاملا حل نشده بود و بعضی قسمتهاش هم همون حالت اولیه خودشو حفظ کرده بود مالید روی کسش . لاپاشو باز کرد و آب کیرو طوری روی کسش مالوند که به همه جاش برسه .. و کف دستشو آروم روی کس می کشید  . قلبش به شدت می تپید .. هوس اونوگیج کرده بود . حس می کرد که نیرو و فشار قوی تری می خواد .. اون هوس داشت هیجان داشت کیر می خواست . چطور می تونست بره به خونه همسایه ؟  ای کاش سحر یه کاری براش می کرد ای کاش شوهرشو می فرستاد سراغ اون و یا یکی دیگه از مردای خونه رو . دیگه تحمل نداشت .. تا اون جایی که لعزندگی کس و منی عرفان لذت زیادی بهش می داد همچنان سرگرم خود ارضایی بود .. انگشتاشو فرو کرد توی کس .. نزدیک بود کف دستشویی دراز شه .. دیگه از عرفان خجالت می کشید . حساب اینوکرد که ممکنه عرفان  بخواد بیاد دستشویی و پس از خروجش اونودر این حالت حشری  ببینه . خودشو شست و اومد بیرون . اتفاقا حدسش درست بود . عرفان منتظر بود  که مادرش بیاد بیرون . به نگاهی به چهره مادرش انداخت . اونو خیلی حشری وداغ و ملتهب دید . اون فیروزه رو خیلی پریشون  دید .کمی نگران شد . از این می ترسید که نکنه هوس خونه همسایه رو بکنه .. شایدم یه چراغ سبزی رو از مردای اون جا دیده بود. عرفان  بعد از رفتن به دستشویی رفت به اتاق خودش با این حال دوست داشت که مراقب کارای مادرش باشه  . از لای در فضای هال و آشپز خونه رو در نظر داشت . فیروزه خوابش نمی گرفت . یه چیز قوی باید کسشو می مالوند و می خاروند . از جاش پاشد و رفت سمت آشپز خونه .. در حالی که عرفان کاملا مراقب مادرش بود . موز ها رو کاملا بر رسی و بر انداز کرد . یکی رو که کلفت تر و دراز تر و خوشدست تر به نظر می رسید و پوستش هم تاره تر بود انتخاب کرد و اونو زیر شیر آب شست .. و رفت سمت اتاق خودش. لاپاشو باز کرد و آروم آروم و نرم نرم موزو به کسش مالید . نوک موز رو اول گذاشت رو سر کسش .. با چوچوله و بر آمدگی های گوشتی روی کس بازی می کرد خیلی حشری شده بود . دوست داشت یه چیز داغی همونجا می بود و می رفت توی کسش . این نرم نرم مزه گرفتن هم واسه خودش حالی داشت ولی زمانی می تونست خیلی عالی باشه که بدونه مردی کنارش نشسته و کیرشو تا انتها می کنه توی کسش .. با این حال یواش یواش موزو بیشتر توی کسش فرو کرد و آروم ناله می کرد .. عرفان هم دیگه خودشو رسونده بود پشت در اتاق مادرش و بدون این که اون متوجه شه به اندازه ای بازش کرد که بتونه جریانو ببینه .. کیر سبک شده عرفان با این کار فیروزه دوباره سنگین شده بود .. اون واسه لحظاتی هوس سکس با مادرش به سرش زده بود . اون دوست نداشت که مادرشو زیر کیر بقیه ببینه .. می دونست یه حسی بهش می گفت که کار فیروزه به اون جا می کشه . پس چه بهتر که خودش اونو می گایید .. دروباز کرد و رفت داخل .. فیروزه جیغ کشید ..
 -پسره دیوونه .کی بهت گفت بدون اجازه وارد شی ؟ مگه من بهت نگفتم در بزن ؟
-مامان  خودت به من گفتی خود ارضایی بده ..
-این فضولی ها به تو نیومده . شرایط زن و مرد فرق می کنه
 -هیچ فرقی هم نداره . تو خودت گفتی که اگه یه آدم خودش با دستای خودش خود ارضایی کنه براش ضرر داره .
خیلی آروم موز رو از دست مادرش گرفت . فیروزه حس کرد کاملا مسخ وجادو شده  -حالا مامان همون جوری که شما زحمت کشیدی برای من خود ارضایی کردی یعنی در واقع دگر ارضایی کردی منم این کارو برای تو انجام می دم .
 فیروزه لاپاش باز بود و حرفی واسه گفتن نداشت عرفان موزو گذاشت بین دو شکاف کس مادرش و اول می خواست اونو تمام قد به طرف بالا و پایین حرکت بده . بعد موز رو توی کس مادرش فرو کنه و در نهایت اونو به جایی برسونه که خودش از عرفان تقاضا کنه که کیرشو فرو کنه توی کس اون . یه حسی بهش می گفت که دیگه امشب به آخر خط موش و گربه بازیهای خودش با فیروزه رسیده . هرچی باشه بهتر از اینه که یک مرد غریبه اونو بگاد وحرصشو بخوره .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالی داداش دمت گرم بقیه داستانها هم عالی بودن دمت گرم خسته نباشی

ایرانی گفت...

ممنون دلفین جان .. شما خسته نباشی ..دستت درد نکنه ...ایرانی