ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 57

ویدا از ضربات دست هوشنگ به شدت لذت می برد ..
- بزن بزن .. بزنش کبودم کن .. فقط طوری بزن که اثرش زود بره .. هرجوری می زنی بزن .. به شوهرم میگم رفتم حموم کیسه کشیدم .. آخخخخخخخ کونم .. هوس کیر داره .. بکن منو بکن .. جرم بده .. هوشنگ عین پس گردنی می زد به کون و کپل ویدا اونو سرخ سرخش کرده بود .
 -ووووووییییییی هوشنگ معطل نکن .. زود باش ....
-می خوام بکنم تو کونت .. جرت بدم ..
-زود باش اگه عرضه شو داری و می تونی زود باش چرا این پا و اون پا می کنی . 
-می خوام با تو حال کنم . مزه بده به من و بعدا ..
-حالا زیادی مزه گرفتی . زود باش این کارو بکن . زود باش .. من می خوام می خوام -مثل این که کونت می خاره ..
-ولی خارش گیر حوبی نمی بینم .
ویدا خوشش میومد که هوشنگ رو اذیت کنه و رگ غیرت اونو به جوش بیاره . هوشنگ کف دستشو گذاشت زیر شکم ویدا اونو آورد بالا .. کیرشو مالوند به کون زن حشری .. ویدا درد رو از همون نقطه شروع حس می کرد ولی دیگه حرفی بود که زده بود و کیری که داشت راهشو به سمت کونش پیدا می کرد و اون باید  همون طوری که گفته بود تحملش می کرد ..  متوجه بود که کیر خیلی راحت تر از دفعات اولی که وارد کونش شده می تونه راهشو پیدا کنه ..
-رفت رفت ... رفت داخلش .. جاشو پیدا کرد عزیزم . فقط یواش تر یواش تر منو بکن -تو که گفتی من جرت بدم به همین زودی عقب نشستی ؟
 -من که نمیگم منو نکن . میگم یواش تر بکن .
-منم دارم همین کارو می کنم .. وووووویییییی اووووووفففففففف کسسسسسم کسسسسسسم اونم می خاره اونو هم بخارون . معطل نکن . بزنش بزنش .. وووووووییییییی فشارش بگیر .. کاری کن که اشکش در بیاد
-فقط  مراقب باش ویدا که اشک تو در نیاد ..
 -میدم اون قدر منوبکنی که اشک تو در آد و دیگه خسته شی ..
-هوشنگ و خستگی ؟! اون  تا آخر دنیا هم می تونه تو رو بکنه
-اووووووووهههههه هوشنگ زیاد چربش نکردی همین جور خشک خشک کردی توی  کونم ؟
 -نه جون تو .. من از خیسی کونت کمک گرفتم .
 -جون خودت قسم بخور ..
 -از بس دوستت دارم .. خیلی خوشگلی . تن و بدنت حرف نداره . همونی که برای من فرستادی . بگو مال من چطوره ..
 -این قدر از خودت تعریف نکن . در عمل نشون بده
-من که از خودم تعریف نمی کنم . دوست دارم تو برای من تعریف کنی .
-کارتو بکن پسر من به اندازه کافی تعریف کردم .
 هوشنگ با یه فشار دیگه جای کیرشو توی کون ویدا محکم تر کرد . ویدا از درد به خود می پیچید .. ولی پسر همچنان کمر زن حشری رو داشته  و دیگه از بس به هیجان اومده بود کون ویدا رو به مثل کس می گایید .
-اوووووخخخخخخخ جون من فدای این کون ..
 -بهترین کاری می کنی که فداش میشی .. باید واسش جون بدی . ولی فعلا این تویی که فداش کردی .. آخخخخخخخخخ ....نهههههههه..
ویدا داشت پیش خودش حساب می کرد که درست یک روز و نیم دیگه یعنی یه چیزی حدود سی و شش ساعت دیگه باید بره زیر کیر ناصر .. اونم مثل مردای دیگه عاشق کون کردن بود ..  ویدا نمی خواست وقتی که زیر کیر ناصر قرار می گیره درد کون داشته باشه . حالا می تونست یه جوری با شوهرش کنار بیاد که اون تازه کس کردنش هم بی حال و بی خیال نشون می داد و بیشتر وقتا واسه این که ویدا دلخور نشه میومد سمت اون .
-هوشنگ .. این جوری رو من خم میشی کیرت به کونم فشار میاره ..
 ولی پسر خودشوطوری روی ویدا خم کرده بود که بتونه سرشو به سمت سینه هاش بگردونه و نوکشونویکی یکی بذاره توی دهنش ... تماس لبای هوشنگ سینه های ویدا رو داغش کرده بود .. در همین حال بود که  گرمای منی کیر هوشنگ رو توی کونش حس کرد .. یه نرمی خاصی رو توی کونش حس می کرد . پسر چند بار دیگه کیرشو توی کون زن حرکت داد و کیرشو کشد بیرون .. ..ویدا سرمست و بی حال رو تخت دراز کشید .. از اون طرف هوشنگ رفت به سمت دستشویی ولی قبلش یه پیام واسه ماندانا فرستاد که طبق نقشه با پرویز بیاد این جا .. ماندانا هم یه جورایی  راست و دروغایی رو قاطی کرد و تحویل دوست پسرش پرویز داد  و خواست به نوعی اونو همراه خودش و هوشنگ کنه  طوری که دیگه فاصله ها و تابویی رو که بین اون و خواهر شوهرش ویدا داره از بین بره ..
 -پرویز تو میگی این خونه باباته مثلا تو کلید رو به هوشنگ دادی و طوری هم با هوشنگ گرم می گیری که انگاری مدتهاست همو می شناسین .. می تونیم یه جای  گرم و نرم و امن حال کنیم 
-تو که جا داشتی چرا از اول ما رو نیاوردی این جا ؟
-پسر خیلی کس خلی من که نمی تونم همه چی رو یک کاسه کنم فرو کنم تو مخت عزیزم .. خواهرشوهرم که اهل این چیزا نبوده .. باید آب بندی می شد که فکر کنم حالا دیگه شده باشه ..
 -ولی هیچ اینو می دونی آب بندی تر هم می تونه بشه ؟ ...... ادامه دارد .....نویسنده ..... ایرانی