ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یلدا , خواهرزاده آتشینم

من اسمم سروشه 28 سالمه و یک خواهر دارم به نام یاسمن که اون ده سالی رو ازم بزرگتره . دو تا پسر دو قلوی سیزده ساله  داره و یه دختر بزرگ که بیست سالشه .  دختره اسمش یلداست ولی خیلی شیطون و زبله . خیلی دوستم داره و همش به هر بهونه ای می خواد که خودشو بهم نزدیک کنه . من هم پیش پدر و مادرم زندگی می کنم و با این که کارمندم و خونه مونم بزرگ و تقریبا یه حالت دو واحده داره و می تونم زنمو بیارم به یه واحدی که حالت مستقلی داره ولی از از دواج می ترسم از دخترایی که نمی دونم چه جوری میشه باهاشون کنار اومد . یلدا دانشجوست و خونه شون کرجه اما در تهرون درس می خونه . وقتی بهش گفتم یه دختر خوب از همکلاسی هاتو معرفی کن که فقط مثل خودت نباشه خیلی بهش بر خورد . من اینو به شوخی بهش گفته بودم .
-دایی تو زن می خوای چیکار کنی ..
حرکات عجیبی ازش سر می زد . به عناوین مختلف خودشو بهم می چسبوند . لباسای تحریک آمیر می پوشید . منو می بوسید .. و یه سری کارای دیگه از این دست . اولش اونو به حساب صمیمیت و این جور حرفا گذاشته بودم . ولی داشتم شک می کردم که نکنه اونم از اون دخترایی باشه که به جای حال کردن با پسرای غریبه دوست داره خودشو به محرمش وصل کنه . اما هنوز اینا رو به حساب شوخی می  ذاشتم . دانشگاهش نزدیکی خونه مون بود . گاهی ناهار میومد پیش بابا مامانم که می شدن پدر بزرگ و مادر بزرگش . ناهارو پیش ما می خورد  . حتی یه بار که رفته بودم به اتاقم یه لحظه اونو با شورت و سوتین دیدم که ظاهرا داشت لباسشو عوض می کرد . ولی یه احساسی به من می گفت که در اون حالت مکث زیادی کرده .. شب یلدا اومده بود و همه به یک طرفی پخش و پلا شده بودن ..  از خونواده پدریم دعوت کرده بودیم که شب یلدا رو بیان خونه مادر زن اینام ولی پدر و مادرم هر دو تاشون سر ما خورده ترجیح داده بودن که در خونه بمونن .اون شب , یلدا سنگ تموم گذاشته بود . یه دامن کوتاه چرم مشکی وبلوز جیگری تنش کرده موهای بلند مشکی رو افشونش کرده و طوری به صورتش رسیده بود که من تا حالا دختر به این زیبایی ندیده بودم . همش دوست داشت  پیش من خود نمایی کنه .. وقتی خواهرم یاسمن به دخترش یلدا گفت که  تو چه خواهر زاده ای هستی که هنوز یه دختر خوب واسه دایی ات در نظر نگرفتی گفت مامان همه شون پررو هستن و دوست پسر دارن . دایی زن می خواد چیکار . بذار راحت بگرده
-عزیزم حالا تو چرا عصبی میشی .
 -آخه دایی جونم ساده و دل پاکه .  مگه زن قحطی اومده ..
 خلاصه کلی نازشو کشیدیم که رضایت داد .. دور کرسی نشستن و یلدا رو گرامی داشتن چه حالی می داد ! یلدا همش با چشای خمارش توچشای من زوم می کرد .. من این نگاههای حشری رو می شناختم ولی  دیگه این که بخواد به دایی خودش نظر خاصی داشته باشه نمی تونستم بپذیرم و هضمش کنم . آجیل و هندوانه و انار و پشمک و شیرینی و مخلفات دیگه رو خوردیم و این یلدا شده بود ساقی ما . هیجان زده بود .. برای همه فال حافظ می گرفت .. یه فالی هم واسه من گرفت که سر آغازش به این صورت بود ..
سحرم دولت بیدار به بالین آمد .. گقت بر خیز که آن خسرو شیرین آمد
 قدحی در کش و سر خوش به تماشا بخرام ... تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد .. وقتی بقیه تفسیر کردن که زن گرفتنم نزدیکه یلدا گفت نه .. ظاهرا دایی شیطون میشه یه دوست دختر می گیره .. مادرم گفت حتما همون دختر خوبیه زنش میشه ..
 یلدا : نمی دونم .. ..
یلدا چه شور و حالی داشت . می گفت امشب شب منه .. یلدا با هام رفیقه .. یلدا تموم میشه من تموم نمیشم . امشب  همه منو دوست دارن . تو منو دوست داری دایی جون ؟ اومد پیش بقیه منو بوسید .. یه لحظه فراموش کرده بودم که اون خواهر زاده منه .  در نگاهش آتش هوس و گناهو می خوندم . یعنی ممکنه من اشتباه فکر کنم ؟ اون شب  یاسمن و شوهر و دو تا پسراش  برگشتن کرج به خونه هاشون . من و پدر و مادر و یلدا موندیم . یلدا هم این بهونه رو داشت که صبح باید بره دانشگاه و کلاس داره . نمی ارزه بره کرج و صبح دوباره راه بیفته . .. به نظرم میومد که این دروغگوی کم حافظه بهم گفته باشه کلاساش تعطیل شده.. شبو چهار تایی مون زیر کرسی خوابیدیم . می خواستم کاری کنم که من و یلدا روبروی هم قرار بگیریم و یه وقتی شیطون توی جلدش نره . ولی بابا مامانو چیکارش می کردم . اونا می خواستن کنار هم بخوابن . هر چند اونا وقتی می خوابیدن درجا صدای خرناسشون می رفت آسمون ..
 -یلدا تو اگه می خوای برو به اتاق من بخواب . تو که میگی به صدای خرناس اونا حساسی ... ..
-نه دایی جون زیر کرسی بهتره ..
 یه لحظه گفتم پس من برن اتاق خودم که نمی دونم چه عاملی باعث شد که همون جا بمونم . .. حس کردم که دارم تحریک میشم . حالا دلم می خواست که  تا حدودی  یه چراغ سبزایی نشون بده . آخه صورتش خیلی سرخ شده بود .  تب هوسو در چهره اش می دیدم .منم حشری شده بودم .  لباساشو در آورده بود . با یه تی شرت و شورت رفته بود زیر کرسی .. منم  لباسامو کم کرده با یه زیر پیر هن و شورت خودمو کشوندم اون زیر ..  دوست داشتم که زیر نور نارنجی کرسی برقی اندامشو ببینم .. تی شرتش بالا رفته بود و کون دخترونه و متوسط و سفیدش با سرخی نور کرسی یه ترکیب جالبی پیدا کرده بود . هیجان زده شدم . خودمو کمی جلو تر کشیدم تا بتونم بهتر ببینم .. آخخخخخخ کف پاشو آروم به طرف پام کشوند . اولش فکر می کردم که شاید سهوی بوده باشه و به خاطر فرار از گرما می خواد خودشو به کناره ها بکشونه ولی گشت و گشت تا تونست لاپامو پیدا کنه کف پاشو گذاشت روی شورتم اون قسمتی که کیرم شق شده بود . باهاش بازی بازی کرد تا حس کردم آبم داره خالی میشه . هوس زیاد من در جا باعث شد که انزال شم . خیلی سختم بود ولی حرکت پاهاش و حشر یلدا بهم گفت اون که این جوری می خواد پس تو هم خودت رو به شرایط عادت بده . کف دستمو گذاشتم رو پاش .. نوازش و مالشو شروع کردم . پوست بدنش عین آتیش شده بود .. داغ داغ .. شورتمو در آورده کیرمو خشک کردم تا تشک نجس نشه و لو نرم .. خودمو بالاتر کشیدم تا بتونم راحت تر با یلدای آتشین ور برم.. دستام به کونش رسیده بود .. به لاپاش .. یلدا دستشو گذاشت روی اون قسمت از شورتش که روی کسش بود و اونو داد به کناری .. و من دستمو گذاشتم همون جا چنگش گرفتم .. شورتشو تا زانو کشیدم پایین . می ترسیدم تحرک بیشتری داشته باشم که نکنه بابا و مامانم بیدار شن . کف دستم رفته بود لای پاش . با جفت پاهاش به دستم فشار می آورد . خودشو بر گردوند و طاقباز کرد . دوست داشت کسشو میک می زدم . راه دیگه ای هم نداشتم .البته این تصور من بود . این کارو واسش انجام دادم . چه کس نقلی و خوشگلی داشت . یه قسمتش با این که سایه افتاده بود نشون می داد که چقدر تپل و تازه  و خوشگل و نازه .. لاپاشو باز ترش کردم و با لب و دهن و زبون و نرمش دندون رفتم به سراغش .. چه فشاری به خودش می آورد . می دونستم داره منفجر میشه و به زور جلو جیغ زدنشو می گیره ولی من ول کنش نبودم تا ارگاسمش کردم . از حال رفته بود ولی من خودمو بالاتر کشیدم و سینه هاشو دونه به دونه گذاشتم توی دهنم و میکش زدم . ول کنش نبودم . اونو دویاره به حالت دمر و یه پهلو قرار دادم کون خوشگلش وسوسه ام کرده بود. حسابی ماچش کردم .. کف دستمو گذاشتم رو خیسی کس اون و باهاش سوراخ کونشو چرب کردم . کیر حمله خودشو به طرف سوراخ کونی که به خاطر ریزی زیاد دیده نمی شد شروع کرد .. انگار کیرم داشت به یک سنگ فشار می آورد . با یه دستم سینه و با یه دست دیگه دهنشو نگه داشته بودم چون خودمو بالا کشیده و هم ردیف با اون قرار داده و لحاف هم رو ما بود دیگه نمی شد کونشو دید ولی حس می کردم که سه سانت از کیرم رفته توی کونش .. همونوحرکتش داده تا باهاش حال کنم . صورتشو می بوسیدم .. مدام در حال بوسیدن و بوییدنش بودم .. وقتی دیدم آروم شده به کونش چنگ انداختم .. آبم داشت میومد .. جوووووووون چه مزه ای داشت .. سریع تمیزش کردم و رفتم سرجام .. اون دیگه شده بود یلدای من .. معشوقه من .. با خواهر زاده ام عشقبازی کرده بودم و این خیلی بهم چسبید . دیگه فکر این نبودم که محرم منه و گناه داره .. آفتاب در اومده بود . یلدای ما رفته ولی یلدای من مونده بود .... پایان .... نویسنده .... ایرانی