ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 128

نلی و نوشین کلی با هم حرف زدن .  یه آرامش خاصی به هر دو شون دست داده بود . -نلی حواست باشه طوری رفتار نکنی که ناصر متوجه شه من و تو یه جوری با هم کنار اومدیم .
-نمی دونم . نمی دونم تا چه حد می تونم نقشمو بازی کنم . آخه  من همش باهاش صادق بودم
-حالا هم می تونی صادق باشی . به خاطر هر دو تا تون میگم . شما دو تا با هم خوشبخت میشین . عشق راهشو گم کرده . تو ناصرو دوست داری و منم نادرو . نلی خواهش می کنم . تو که خیلی راحت می تونی هر کاری رو انجام بدی . کارایی از دستت بر میاد که یک مرد هم از عهده اش عاجزه . کی می گفت که بتونی بیای  و از من و عشقم عکس بندازی . من دیگه نمی تونم نمی تونم صبر کنم . من دیگه نمی تونم خودمو متعلق به ناصر بدونم . نمی خوام دست اون به من برسه . نلی تو این جور دوست داری ؟ دوست داری ناصر با من باشه ؟ تن منو در اختیار خودش بگیره ؟ من مال اون نیستم . نمی خوام تسلیم اون باشم . می خوام از زیر بار این تعهد از این برگه کاغذی خلاص شم . من می خوام از ناصر جدا شم . باور کن یه کاری می کنم که تو و اون به هم برسین . نیما هم یه آدم منطقیه . طوری مسئله رو فیصله اش میدم . دلم واسه نادر تنگ شده . چرا اون می خواد همه کاراشو با تهدید پیش ببره . اصلا دوست ندارم این طور بشه . خواهش می کنم .
-نوشین .چرا این جوری می کنی . من بد تر از توام . فکر می کنی دوست ندارم زود تر به عشقم برسم ؟ اونو با همه بد رفتاریهاش دوست دارم . با همه خشن بودنهاش .. با همه دادی که سرم می کشه .. گاه حس می کنم که اصلا نمی شناسمش .. ولی چرا  من اونو می شناسم . ذره ذره وجودشو می شناسم . از تمام لحظه هاش با خبرم .. می دونم چیکار می خواد بکنه حرکاتش چیه ولی اینی که تو گفتی یه آدم خطر ناکیه و ممکنه آدم بکشه رو نمی دونم . شایدم این کارو بکنه . اون خیلی از از دست دادن تو می ترسه . حس می کنم بیشتر احساس حقارت می کنه . اون تحقیر شده . می خواد این عقده خودشو یه جوری پوشش بده . اون کوچیک شده .. اون مثل یک پلنگ زخم خورده هست . اون ته دلش دیگه دوستت نداره
 -منم اینو حس می کنم . اون داره رو لجبازیش کار می کنه .. خوشحالم که اینو حس می کنی که ناصر دیگه منو دوست نداره . دیگه زنشو دوست نداره
-راستش تا چند وقت پیش و همین دو سه روز قبل خیلی نگران این مسئله بودم . ولی حالا حس می کنم اون به خاطر این که شما دو تا یعنی تو و نادر با هم نباشین داره این لجبازی ها رو انجام میده ..
اشک از چشای نلی سرازیر شده بود
 -واسه چی داری گریه می کنی ؟
-واسه این که حس می کنم اگه ناصر به من علاقه داشت  عاشقم می بود می تونست عشق من واسش یه التیامی باشه برای فرار از درد شکست خیانت تو نسبت به اون . ولی حس می کنم منو دوستم نداره . اون منو به خاطر جسمم به خاطر تنوع می خواست شایدم به خاطر یک عادت از گذشته ها .. خیلی خیطم می کنه ..
 -نلی کمک کن منم کمکت می کنم ..
نلی رفت و ناصر و نوشین تنها شدن .. نلی همون نقشی رو که نوشین بهش گفته بود به خوبی ایفا کرده بود ...
ناصر: عزیزم خوب دل می دادین و قلوه می گرفتین .. بدون اجازه من پاتو از خونه بیرون نمی ذاری
نوشین : مگه من زندونی تو هستم ؟ مگه خودت کار نداری ؟
ناصر : نه چه کاری بهتر و مهم تر از این که بخوام برای حفظ زندگی خودم تلاش کنم . کلاهمو محکم نگه می دارم تا باد اونو نبره . تا یه عوضی آشغال نیاد و کلاهبرداری نکنه ... البته آخرشم نفهمیدم فرق کلاهبرداری و کلاه سر کسی گذاشتن چیه ؟ عزیزم تو اگه می دونی بگو ..
 اینو گفت و به سمت نوشین رفت . لباشو رو لبای زنش قرار داد که نوشین با دستاش اونو به سمتی هل داد ..
 -چیه عزیزم . حق ندارم زنمو ببوسم ؟
-چرا می تونی ..می تونی ببوسی ولی زنتو می تونی ببوسی . من که زنت نیستم . من نمی خوام اسیر این تیکه کاغذ به نام قباله از دواج باشم . قلب من از چیز دیگه ای میگه . من می خوام ازت جدا شم . خواهش می کنم ..
نوشین  اینو گفت و به سمت اتاق خواب رفته خودشو انداخت رو تخت و به شدت اشک می ریخت ..   .. ناصر در اتاقها رو یکی یکی از داخل قفل کرد . پریز تلفنو کشید لباساشو در آورد و فقط یه شورت پاش بود .. رفت بالا سر نوشین ... یه لحظه زن سرشو بر گردوند ..
-ناصر این چه وضعشه .. لباستو بپوش
-چیه نامحرم دیدی ؟ آشغال .. هرزه کثیف . اگه اون نامرد بی ناموس بخواد بیاد این جا و جای من باشه توهمین حرفو بهش می زنی ؟ من ناموس خودمو دوست دارم . برای حفظ ناموس خودم جونمو میدم ..
نوشین فریاد زد پس من چی ؟ پس من چی ناصر ؟ من ناموس نداشتم که تو با نلی بودی ؟ من باید خودمو می کشتم ؟ یا اونو می کشتم ؟ جواب بده .. چرا لالی ؟ مگه من آدم نیستم . ؟ من چه خونی کردم که زن شدم ؟
-من این چیزا حالیم نیست . لخت میشی یا لختت کنم ؟  
-نه به من دست نزن من خودمو می کشم .
 -تو خیلی وقته که مرده ای نوشین . من  دیگه نمی ذارم دست اون بهت برسه . حتی به قیمت مرگ تو و مرگ خودم یا اون آشغال .. هر سه تا مون باید بمیریم ... خیلی هوس تو رو کردم . دستای نوشین  رفته بود رو لباسش .. ناصر در اتاق خوابو هم از داخل قفل کرده بود ..
 -بی چشم و رو .. زنیکه هرزه .. حالا می خوای به شوهرت راه بدی بازی در میاری ؟ پدرت رو در میارم .. کاری می کنم که زمین گیر شی .... به غلط کردن بیفتی .. روزگارت رو سیاه می کنم . بهت نشون میدم وقتی که یک زن مردشو دور می زنه یعنی چه ؟! ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی