ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 126

-خودت به نلی زنگ می زنی که بیاد این جا چون من کارش دارم یا خودم باهاش تماس بگیرم .؟ این جورم به من نگاه نکن . من اگه بخوام از این خونه برم بیرون تو هیچ غلطی نمی تونی بکنی . دیدی که چطور جیگرتو آتیش زدم . بازم اگه بخوام می تونم این کارو انجام بدنم و هیچی نمی تونه جلوی منو بگیره . کور خوندی ...
  -باشه خودم زنگ می زنم ..
ناصر رفت به اتاق دیگه طوری که نوشین صداشو نشنوه .
-نلی زود باش پاشو بیا این جا . نمی دونم نوشین چیکارت داره . فقط گول نخوری . بچه نشی ها . اگه یه وقتی بهت گفت که فیلما رو پاک می کنین و دو تایی بی خیال شین زیر بار نری .. اون حتما کپی کرده داره .. تازه من زیاد از کارای قانونی سر در نمیارم ..
نلی حس کرده بود که اصلا حرفی بابت فیلم  که ازش سوء استفاده شه یا نه به میون نمیاد و موضوع چیز دیگه ایه .. با این حال می خواست واسه ناصر کمی عشوه بیاد .. -خب این وسط چی به من می رسه ..
-نلی بچه بازی رو بذار کنار . اگه بخوای واسه من یکی مایه بیای دیگه فراموش می کنم دختر عمه ای دارم .
-تو خیلی وقته منوفراموش کردی ..
-حواست باشه با من نپیچی
-همون اخلاق همیشگی رو داری .
-بیا ببین حرف حسابش چیه . یه خورده آرومش کن تا من  خد مت این پسره قرمساخ برسم . خیلی روش زیاد شده . میاد زن مردمو از چنگش در میاره ...
 نلی خیلی دوست داشت بگه به درک که در آورد پس تو با من با زن نیما چیکار کردی؟   نادر هم همین کارو با تو کرد دیگه . چاره ای نداشت جز این که به حرف عشقش توجه کنه و بره خونه اونا . کمی نگران بود . حوصله درگیری لفظی با نوشینو نداشت . حس می کرد که می خواد به روش بیاره که اون چیکار کرده . اگه بخواد این کارو بکنه دیگه مستقیم به روش میاره که  اون روز شاهد چی بوده . به خوبی می دونست که نوشین می دونه که جریان فیلمبرداری مال اونه . ولی نوشین نمی تونه پیش اون سر بلند باشه . هر چند خیانتش بعد از خیانت ناصر بوده باشه . عمل زشت زشته و اون نمی بایستی مقابله به مثل می کرده . تمام حرفایی رو که ممکن بود بین نوشین و اون رد و بدل شه و بهونه هایی  که ممکنه رقیبش بگیره رو مرور می کرد و برای هر وضعیتی یک پاسخ مناسب در نظر می گرفت که کم نیاره .  با همه بی توجهی هایی که ناصر نسبت به نلی داشت  دیگه اون هراس گذشته رو از نوشین نداشت . می دونست که این زن دیگه ابهتی واسه ناصر نداره . ولی نمی خواست که پسر دایی اش عشقش این قدر عذاب بکشه . نمی خواست هنوز فکر کنه و حسرت بخوره که چه چیزی رو از دست داده و تازگی ها هم به این فکر می کرد که نلی  در جدایی اون و نوشین مسبب اصلی بوده . همین نلی رو آزار می داد . اون می خواست به هر شکلی که شده ثابت کنه که نوشین این آمادگی رو داشته که تحت هر شرایطی به همسرش خیانت کنه . ولی خودشم می دونست که اصلا این طور نیست . تا می تونست به سر و وضعش رسید و رفت پیش نوشین .  خیلی هم فانتزی و شیک وپیک  کرده بود . خلاف اون چه که نوشین درهم و آشفته به نظر می رسید نلی با خودش کاری کرده بود که زیبا تر از همیشه به نظر برسه . هم نمی خواست پیش نوشین کم بیاره و هم این که می خواست پیش عشقش یه مانوری بده . نوشین وقتی اونو دید اون حس نفرت گذشته رو نداشت . دیگه باورش شده بود که با ناصر آینده ای نداره . اون عاملی که اونا رو به هم پیوند می داد دیگه وجود نداشت  . تابو ها شکسته شده بود . هم ناصر و هم اون راه خطا رو پیموده بودند و دیگه امکان باز گشت نبود . حالا همسرش می خواست انتقام بگیره .  واو به تنها چیزی که نمی اندیشید انتقام و خشونت بود . نوشین و نلی سلام و علیک سردی با هم کردند و نوشین از نلی خواست که به اتاقی دیگه برن تا دور از چشم و گوش ناصر با هم حرف بزنن . وقتی با هم تنها شدند برای لحظاتی سکوت  حاکم بین اونا نلی رو در فکر فرو برده بود که نوشین چی می خواد بگه . بالاخره زن ناصر سکوت رو شکست .
 -من نیومدم این جا که ازت انتقاد کنم . بگم چرا با سر نوشت من و خودت ونیما و ناصر بازی کردی . حتی با سرنوشت پسری به نام نادر که می دونی بین من و اون چه اتفاقی افتاده . شاید اگه این  هنررو به خرج نمی دادی یه جورایی می شد ناصرو آرومش کرد که رضایت بده که از من جدا شه . اون وقت  به نفع همه مون بود . حتی تو ..
 نلی باورش نمی شد که نوشین داره با این لحن با هاش حرف می زنه .
نلی : ولی نیما رو چیکارش می کردم .
 -اونشو می تونستیم و می تونستم و می تونم  یه جورایی ردیفش کنم . تو مال ناصر می شدی . شما دو تا با هم جورین . هر دو تاتون متقلب و حقه بازین .. ناراحت نشو واقعیتو گفتم .  گاهی آدما نباید  تنها به خودشون فکر کنن . شاید در هر چیز و کار بدی یه چیز خوبی هم نهفته باشه .راستش وقتی تو اون کارو با من کردی ..شوهرمو ازم گرفتی ازت متنفرشدم . می خواستم سر به تنت نباشه ..
-همون احساسی که من نسبت بهت داشتم . وقتی که تو رو در لباس عروسی در کنارش دیدم . آخه ازدواج که پایان یک پیوند نیست ؟
-شایدم آغازشم نباشه . می دونی تو و ناصر واسه هم ساخته شدین . البته من بهت گفتم حقه باز .. ممکنه اینا به خاطر عشقی بوده که در قلب در وجودت نسبت به ناصر داشتی و من می دونم اون با تو چیکار کرده . شاید بهم بگی حالا که من عاشق شدم . حالا که مرد زندگیمو پیدا کردم دارم این حرفو می زنم . شایدم همین طور باشه . همیشه یه عاملی هست که چشم آدما رو به روی واقعیتها باز می کنه .
-حالا از من چی می خوای
-کاری کن که ناصر با جدایی از من موافقت کنه . منم بهت قول میدم یه جوری نیما رو متوجه اش کنم . نه این که شما دو تا با هم رابطه داشتین و این حرفا . اصولا یک مرد واسش افت داره که در یک شرایط تحقیرشده  زنشو رها کنه . می دونم ناصر هم در این شرایط قرار داره ولی خودش این وضعو واسه خودش رقم زده .. وضعیت نیما فرق می کنه . اون به هیچ وجه نباید متوجه شه که شما دو تا با هم رابطه داشتین .. می تونی یه جورایی خودت رو دگر گون نشون بدی و افسرده  .. فقط نمی دونم شخصیت ناصر و خودمو چه جوری به نیما نشون بدم تا ردیفش کنم ولی می تونم . می تونم . من می تونم .. چون عاشقم چون نادرو دوست دارم و می دونم که تو هم ناصرو دوست داری . اون یکدنده و لجبازه . من دست از سرش بر داشتم مال خودت . می دونم از بچگی باهاش بودی و این بزرگترین آرزوته که همسرش بشی ..
 -نوشین باورم نمیشه داری این حرفا رو می زنی .. فکر می کنم تو یک فرشته ای ..
-من ؟ آلوده به گناهم . فراموش نکن که من به نفع خودمم دارم کار می کنم . ولی همه مون ریسک بزرگی رو به جون خریدیم . کمکم کن . منم کمکت می کنم . یه روزی دلم می خواست بزنمت . نابودت کنم .. ولی وقتی که فکرشو می کنم اگه حرکت تو نبود من امروز مهربون ترین مرد دنیا رو در کنار خودم نداشتم حس می کنم که باید یه جورایی  عشقو به خاطر این گناهش ببخشیم که در محاسبات خودش اشتباه کرده ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی