ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 192

دو تایی شون خونه بودن . جاوید به گوشه ای کز کرده بود . از اون جایی که خونه ما امکاناتش بیشتر بود فرزانو آوردم خونه مون . جاوید انگاری کشتی هاش غرق بود . هنوز به فکر تارا بود ..
فرزان : رفیق بیا بریم تا دلت بخواد دختر ریخته .. غصه تا را رو نخور
 -ولی هیشکی مثل تارا نمیشه .
-آخه دیوونه مگه خودت نمیگی ممکنه با یکی دیگه دوست شه ؟-
 ولی هنوز که نشده ..
-ما رفتیم داداش .
روکردم به جاوید و گفتم فقط حواست باشه یه وقتی پشیمون نشی که من پشیمون شده باشم . نزدیک بود همون جا خودمو ولو کنم تا فرزان ردیفم کنه . یه بی حسی و کمردرد عجیبی داشتم . هوس داغونم کرده بود . نیمای بی تجربه نتونسته بود اون جوری که من دوست دارم سر حالم کنه . ولی فرزان خوب می دونست چیکار کنه . اون تجربه اش زیاد بود . با حرکاتش می تونست داغم کنه و کاری کنه  که من اون جوری که دوست دارم بسوزم و لذت ببرم .
-فرزان زود باش برو به اصل مطلب ..
 دیگه نذاشتم که اون لختم کنه و یا این که لفتش بدیم ... سریع خودمو لخت کردم . هر چه بیشتر با پنجه هاش به کونم فشار می آورد لذت بیشتری می بردم . کیرشو در یه استیل سگی فرو کرد توی کسم . تا این جای کارو نیما هم انجامش داده بود . ولی کیر این کجا و کیر اون کجا .. از طرفی فرزان همچین خودشو وسط بدنشو به تن من می کوبید که حس می کردم تمامی کیرش میره توی کسم و سریع بر می گرده عقب . اون این کار رو با فشار و سرعت زیاد طوری انجام می داد که تنه کیر و کلفتی اون با کناره کسم به شدت در تماس بوده و قلبمو داشت حرکت می داد ...
-فرزان بزنش .. بزنش .. محکم بزن . گازم بگیر ...
 صدای ضربه های گاییده شدنم هوس منو بیشتر و بیشتر می کرد .. دلم می خواست ببینم آب کوسم چه جوری می ریزه . چند وقتی بود که می تونستم این حالتو ببینم .  بدون این که از فرزاد بخوام کیرشو بکشه بیرون یه لحظه که حس کردم در حال اوج گیری هستم خودمو کشیدم عقب .  یه چند قطره ای ازم خارج شد . یه حالت داغی داشتم و بعدش یه خنکی دلپذیری که روی کس و اطراف و زیرشو سبک کرده بود . ولی بازم دلم می خواست . دوست داشتم  که بازم خالی کنم .  استیل سگی خودمو تغییر داده  به کمر خوابیدم تا به سکسم یه تنوعی داده باشم .. به صدای زنگ در توجهی نکردیم . فرزان می گفت که اون جاویده ..
-ولش کن . کارت رو بکن . حس من به هم می خوره ..
-زنگ بزن بگو ده دقیقه دیگه بیاد الان زوده . اگه پوزیشن ما به هم بخوره بری بر گردی من دیگه نمی تونم به این زودی حس بگیرم . خواهش می کنم . فقط کیرت رو بذار همین جوری حرکت کنه .
 یه بار دیگه ارضا شدم . وقتی که جاوید اومد .. دو تایی شون اومدن رو من . دیگه راحت تر سکس می کردم . فرزان گذاشت توی کونم . خوشم میومد از این که اون از کونم لذت می بره . دستاشو می ذاشت روی کون و اونو می گردوند . همین کارو جاوید که کیرش توی کس من بود از پایین انجام می داد چهار تا دست روی کون و دو تا کیر به قسمت سوراخاش .. تا صبح توی بغلشون بودم .. اونا رفتند و من نفهمیدم کی خوابم برد .......................................
فکر کنم دیگه فتانه چیزی واسه نوشتن نداشته بود . به اصطلاح آپ تو دیت و به روز رسانی کرده بود . یه چند روزی باید می گذشت تا ببینم چی به چیه . خوندن خاطرات اون تنها تاثیری که می تونست واسه من داشته باشه تاسفی بود که واسه اون می خوردم .  این که چرا آدمایی هستند که این قدر راحت تغییر رویه میدن . یک آن .. یک لحظه و یک لغزش . شاید خیلی ها باشن که لغزش ها رو نبینن . آدم حس می کنه که اون لغزنده پاشو گذاشته رو لبه پرتگاهی که یک سمت اون جاده بوده طرف دیگه اش دره .. دره رو خیلی زیبا و سر سبز می بینه . فکر نمی کنه که این زیبایی و طراوت , دشمنش باشه . می خواد بره به اون دشت و دمن و سبزه زاری که کانون خوشبختی و سعادت خودش می دونه .. جاده ای رو که پشت سر گذاشته واسش هیچ به نظر می رسه . دیگه به اون اهمیت نمیده .. نمی دونه چه خبره ! نمی دونه در کاروان زندگی همسفری داشته که خوبی اونو می خواسته . خیلی بده آدم غرق در گمراهی خودش باشه و اصرار داشته باشه که کاری که می کنه درسته . شاید فتانه بار ها و بار ها پذیرفته و گفته که اشتباه کرده . اما برای اشتباه خودش چه کاری انجام داده .؟! برای من این تعجبی نداشت که اون خودشو در اختیار این و اون قرار بده .حتی اگه مثل یک فاحشه در خونه شو باز بذاره و از اول صبح تا آخر شب هفت هشت مرد مدل به مدل بیاره خونه اش و کاسبی راه بندازه جای هیچ تعجبی نداره . خیلی ها ممکنه تعجب کنن که چرا فتانه تا رده یک فاحشه تنزل کرده .. ولی تعجب من از این بود که او تا حالا باید از یک فاحشه خیلی جلو می زده و با مردا ی خیلی بیشتری سکس می کرده . هرچند وقت وسیع بود و می تونست و می تونه ادامه بده . آخه این کاری که اون با من و با خودش و با زندگی خودش انجام داد  چند ین برابر زشتی و زنندگی کار یک هرزه رو داشت و داره . مگه هرزه به کی میگن ؟ فاحشه به کی میگن ؟ شرف و عزت فاحشه خیلی بیشتر از شرف و عزت فتانه بی شرفه . که یه روزی نام همسر منو یدک می کشید . واقعا شرمم میاد که بگم این گمراه که خودشم می دونه غرق گمراهی و آلودگیه روزی همسرم بوده . شاید خیلی ها خاطرات اونو بخونن و فکر کنن که چی شده  که یک زن نجیب و سر به زیر و خونه دار حالا  به آدمایی مث کیوان .. مث فرزان و جاوید و نیما راه داده و بازم ممکنه مردای دیگه ای رو وارد زندگیش کنه  .. جای تعجب نداره .خیلی ها هم ممکنه تریپ دلسوزی و انسان دوستی شون گل کنه . این همه آدم بد بخت و فلاکت زده و روان در هم ریخته در جامعه وجود داره اون وقت این انسان دوستا احساساتشون تحریک شه و بگن بریم به داد همچین آدمی برسیم که بد بخت تر از اون در جامعه وجود نداره .  تازه من از این تعجب می کنم که فتانه چرا این قدر کم کاره .  اینایی که  فکر می کنن فتانه کارش عجیبه و داستانش اغراق آمیز,  فراموش کردن که اون با خودش و سرنوشتش چیکار کرد . فراموش کردن که گذشت منو قبول نکرد . فراموش کردن  که با این که فهمیده بود مهرام براش موندنی نیست و خیانتکاره بازم رفت به سمتش .. دیگه چند تا دوستی با جوانانی که هم اونا رو از تنهایی نجات بده و هم خودشو ارضا کنه مسئله شاق و تعجب بر انگیزی نیست .حتی ممکنه خیلی ها به این دلیل که اون از زبان خودش راوی داستان شده دلشون به حالش بسوزه و واسش کارشناسی کنند و یک پا روان شناس بشن . در حالی که اگه همین بلا ی بر سر من آمده بر سر اونا میومد شاید حالا فتانه ای زنده نبود که خاطراتشو بنویسه و هرزگی پیشه کنه .  میگن  اگه یک زن فاحشگی  اختیار کنه و یکی دوبار دست به این عمل بزنه دیگه روش باز میشه . اما به خوبی می دونم می رسه زمانی که فتانه  آن چنان عذاب بکشه و بیدار شه که درس عبرتی باشه برای  بقیه اونایی که خوشبختی و رفاه و آرامش و آسایش زیر دلشونو زده .. فرقی نمی کنه می تونه عبرتی باشه واسه مردان و زنان .. خنده ام می گرفت .. لا به لای نوشته هاش از این می گفت که دلش برای فربد یا همون فرشاد اینترنتی تنگ شده . اگه پسرمونو همون ماهی دوروز هم  بسپرم بهش ..هرزه کاریهای خودشو چیکار می کنه ؟ چطور می تونه جلوی بچه با یکی دیگه باشه؟! ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی