ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 237

زنای ایرانی چه جور درحال رقاص بازی بودن . از هر طرفی داشتند خود نمایی می کردند . باورم نمی شد اینایی که  توی هواپیما کلی خودشونو مومن و با حجاب نشون می دادند این جور دل و جیگرشونو ریخته باشن بیرون . حسابی عقده ای شده بودند . پدران ما درس خوبی به اونا داده بودند و این که نباید داشته های خودشونو در کشور خودشون رو کنن چون همیشه یه عده هستند که به نام مذهب تمام کاسه کوزه ها رو می ریزن به هم . اونایی که خواسته یا نا خواسته از راه نادانی یا زرنگ بازی خودشون به راه شیطان میرن . این شیطان چه شیطانیه . فکر کنم در همین مجلس ما هم باشه و داره گول این زنای خوشگل مخصوصا از جنس ایرانی اونو می خوره . حامد دهنشو گرفته بود زیر سوراخ کون زنش .. و آب بر گشتی از کون زنشو لیس می زد .. اولش به نظرش کمی بد طعم اومد ولی وقتی که اوکی اوکی گفتن های ویلیام رو می شنید و متوجه شد که تونسته ارباب امریکایی خودشو راضی کنه کلی خوشحال شد و حس کرد که داره بی اندازه حال می کنه .
 -بخور بخور عزیزم .. کیف داره .. نگاه کن به دوستم گفتم این یه یه تیکه ای رو که داری آب کیر ویلیام رو می خوری ازت عکس بگیره به علاوه چند لحظه آخر کون دادن منو برای فر ماندهی کل می فرستیم که اختصاصی که نشون بدیم چقدر خوش خد متی می کنیم در حق برادران امریکایی تا یه پست بالا تر به ما بدن .
 -عزیزم مگه ما چی می خواهیم ؟  -وزیرشدنو عشق است  .. وزیر .. باید به وزارت برسیم . و بعد هم کاندیدای ریاست جمهوری شیم  مگه ما چمون از دلقک هایی که تا حالا شدن رئیس جمهور کمتره . چی کمتر داریم از همه اون خایه مال ها ؟! باید نشون بدیم که اگه اونا با خایه مالی به همه جا می رسن ما یا خایه خوری و آب کیر خوری به همه جا می رسیم ...
 زن و شوهر دو تایی شون هیجان زده غرق کس شر گویی های خود بودند . کمی رفتم اون  طرف تر .. ظاهرا چند تا زن ایرانی و چینی به خودشون زرورق و دکور های عربی چسبونده داشتن عشوه گری می کردند . لعنتی ها این جا هم از عرب بازی روی گردان نبودند . حتما باید یه چیزی از اونا رو به نمایش می ذاشتن . از اون حرکات و دم جنبونی هایی که خوشم نمیومد . مردان دیگه میومدن مدام کیرشونوبه اونا می چسبوندن . من نمی دونم این خواهران حزب الشیطانی ایرانی چه عقده ای داشتند که می خواستند نشون بدن در کس و کون دادن از بقیه اعضای کمیسیون هسته ای قوی ترن . واسشون عقده شده بود . یواش یواش از اونا فاصله گرفتم . دوست داشتم بر گردم به ایران . فضا و صحنه ها داشت برام تکراری و خسته کننده می شد .  از این همه تظاهر و ریا کاری بدم اومده بود . هر لحظه هم احتمال اون می رفت که یه جای کار نقشه هام نقش بر آب شه . باید دقت می کردم که از چه راهی می تونم زود تر خودموبه ایران برسونم . ولی یه چیز دیگه ای هم که باعث تردید من در زود تر بر گشتن می شد این بود که  پیش خودم می گفتم شاید یه صحبتای جدیدی بشه تصمیمات جدیدی گرفته شه وجود من در اون جا ضروری باشه .. نمی دونم چرا با این که به اندازه کافی سیراب شده از سکس بودم ولی  هر مردی که برای اولین بار به سمتم میومد وخودشو به من می چسبوند دچار هیجان می شدم و برای حال دادن به اون بی قراری می کردم . چند تا دست دیگه روی کونم دیدم . دیگه مهم نبود که اونا کی هستند . یه نفر از جلو و یه نفر از پشت منو گرفته اون پشتیه با بیرحمی فرو کرد توی کونم و منو رو هوا نگه داشته و به همون صورت سرگرم حال کردن با کونم  شد و اون یکی دیگه هم از رو به رو  فرو کرد توی کسم . رو هوا حال دادن هم خیلی با حاله . این دفعه جماعت حاضر بیشترا نگاهشون متوجه من شده بود .  صدای صحبت چند تا زن رو می شنیدم که می گفتند اون ایرانیه
-بابا هم وطنه
- چه هیکلی داره ..
 -ولی بزرگ شده امریکاست ..
-باشه هر چی باشه ایرانیه داره آبروی ما رو می خره
-ولی ما هم کم مایه نمی ذاریم . اونا باید قدر ما رو بدونن .
-اگه رو منم این جوری سکس کنن من خودمو نشون میدم .
اون دو تا زن اومدن جلو و واسه این که خودی نشون بدن همون جا دراز کشیده و سر گرم لز شدند . اما  مردای دیگه پشم کیرشونم حساب نکردند . یواش یواش دیدم خیلی ها از سکس دست کشیده اومدن  رو صندلی ها نشستن . چهره ها بیشتر خسته نشون می داد ولی همچنان لبخند می زدند.  می خواستند شاد باشند . ولی ایرانی ها دیگه شورشو در آورده بودند . داشتند خودشونو می کشتند . ظاهرا  در یه گوشه ای فقط چند تا مرد ایرونی و زن چینی سرگرم بودن و چند تا زن ایرانی سمج و گردن افتاده زیر کیر چند تا اروپایی و امریکایی داشتن دست و پا می زدن . دیگه این شده بود ماحصل بر نامه و صحبت های  این گروه شش به علاوه یک بابت این که ایران بمب اتم داشته باشه یا نه . اون دو تا یک آن با یک فشار رو به هوا توی کس و کونم خالی کرده منو گذاشتن زمین و اون دو تا زن دیگه فوری پریدن رو من زبونشونو گذاشتن روی کس و کونم و دیگه زحمت تمیز کردن اونو به من ندادن . خیلی حال می داد که زبونشونو روی سوراخام حس می کردم که دارن منی برگشت کرده مردای خارجی رو لیس می زنن . دوست داشتم کمی هوا بخورم . رفتم بیرون .مدارک و فیلمو هم با خودم بردم . ترجیح دادم که دیده نشم . ولی اینو هم باید در نظر می گرفتم که اگه کسی متوجه غیبت من می شد شاید بهم مشکوک می شد . نیویورک شهر بزرگی بود . یکی از شهر های گانگستری امریکا . همه جا را سراسر امن و در آرامش می بینی یهو عین میدون تیر صدای گلوله همه جا می پیچه . هر جا که هستی باید دراز بکشی یا یه گوشه ای سنگر بگیری . وگرنه اجل همچین بی حساب میاد سراغت که تا بفهمی چی شده روح از تنت جدا شده .. اصلا از این شهر و آسمون خراشهاش خوشم نمیومد . ... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی