ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 53

عرفان مخصوصا کیرشو رو چاک وسط کس مادرش نگه داشته اونو به شدت به طرف بالا و پایین می برد . دوست داشت اونو آتیش بده . هیجانشو زیاد کنه .. دوست داشت مادرش فقط از اون بخواد . از اون بخواد که با هاش سکس کنه و به اون لذت بده . از این که اون در خونه خوش خیال به اون وضع بود همچنان ناراحت بود . به شدت حرص می خورد ..
فیروزه در حال سوختن بود  . دوست داشت به پسرش بگه که زود تر کارو تموم کنه .  هیجان اونو تکمیلش کنه .
عرفان همچنان کیرشو از پایین به بالا در موازات کس مادرش حرکت می داد .. فیروزه  با خود زمزمه می کرد . نمی دونم نمی دونم چرا این پسره این قدر لفتش میده . چرا داره حالمو می گیره ..  حس می کرد  که پدر عرفان داره با هاش حال می کنه .. حس شب زفافش دراون زنده شده بود . اما اون شب به این اندازه هیجان نداشت . آخه پدر عرفان براش حکم شوهرو داشت ولی حالا تابویی بود که باید شکسته می شد . عرفان پسرش بود . ولی حالا باید این لذت رو با تمام وجودش حس می کرد .  این باور رو در خودش به وجود می آورد که پسرش معشوقه اونه . حالا به خوبی می تونست حس کنه لذت زنایی روکه با یکی به غیر شوهرشون سکس می کنن . فیروزه از شرم سرشو انداخته بود پایین . وقتی مطمئن شد عرفان به اون نگاه نمی کنه سرشو بالا گرفت تا حالت اونو ببینه . خوشش میومد که عرفان با لذت و هوس به کسش خیره شده .. این نگاهها نشون میده که اون حتما در خونه خوش خیال کاری کرده .. هیجانی که فیروزه داشت خیلی بیشتر از وقتی بود که در خونه خوش خیال داشت . اون حالا انتظار لذت بیشتر و اوج گیری بیشتری رو داشت .  کیر لذتش بیشتر از انگشته و اون تابویی که شکسته میشه . هر چند گاهی اون یا انگشتای  بابای عرفان بیشتر حال می کرد تا با کیرش ولی حالا حس می کرد که کیر پسر خیلی چاق و چله تر و تیز تر و کلفت تر از کیر باباشه ..  عرفان سر کیرشو توی کس مادرش فرو کرد . کیر یه جای محکمی  واسه خودش دست و پا کرده بود  .. فیروزه لباشو گاز می گرفت .. مراقب بود که زیاد سر و صدا نکنه . هنوز زود بود . هنوز روش نمی شد اون جور که باید از هوس و التهاب خودش بگه . عرفان داغش کرده بود .. چرا بقیه کیرو نمی فرسته . چرا داره منو می سوزونه ؟  حالا فیروزه از خجالت سرشو یه پهلو کرده چشاشو بسته بود . اون غرق در هوس و لذت ناشی از کیری بود که رفته بود توی کسش . کیری که هنوز در ابتدای راهش بود . فکرشو برد به خونه خوش خیال .. به سامان .. به بقیه مردا .. به نیازش .. به این که بعدا چی میشه .. عرفان نوک تیز سینه های مادرشو که دید حس کرد که باید بجنبه . با این که فیروزه زیر کیر اون قرار داشت ولی بازم ازش حساب می برد  و احترامشو بر خودش واجب می دونست . نمی خواست مادرش خجالت زده شه . می دونست همه آدما نیاز دارن هوس دارن هیجان دارن . اون باید مادرشو درک می کرد .. مادرش هم باید با اون راه میومد . خودشو کشوند جلوتر .. به طرف خودش .. همین حرکت سبب شد که کیر حرکتی رو به جلو داشته باشه به ناگهان بره تا ته کس فیروزه
-آخخخخخخخخ آخخخخخخخ ..
 این صدای فیروزه بود که بی اراده ازش در اومده بود  لباشو گاز می گرفت که دیگه چیزی نگه .
عرفان دستشو گذاشت پشت کمر مادرش . سرشو بالا آورد . لباشو به لبای خودش نزدیک کرد .. و آروم لباشو بوسید .. سینه هاشو به سینه هاش چسبوند ..
 فیروزه حس کرد که در یه دنیای پر از آرامش و هوس قرار داره . دنیای لذت . دنیای عشق .. دنیایی که اونو با چیزی عوض نمی کنه . فعلا بهتر بود که در این لحظات به  چیز دیگه ای فکر نمی کرد . چون این روزا به خاطر غیرتی بودن عرفان خیلی نگران بود . هر چند اونم از این ناراحت بود که نکنه عرفان با زنای خونه خوش خیال آمیزش داشته باشه و دچار بیماری های مقاربتی شه . با این که می دونست که اونا بهداشت و نظافتو رعایت می کنن ولی  علاوه بر نوعی حس حسادت مادرانه یه حسادت عاشقانه  و هوس آمیزانه هم داشت از این نظر که دلش می خواست عرفان فقط به دیدن اون تحریک شه و این اندام اون باشه که پسرشو وسوسه می کنه . عرفان سرعت کردن مادرشو زیاد تر کرده بود  . پاهاشو انداخته بود دو طرف پهلو ها و اونو به شدت می کرد .
-مامان دوستت دارم دوستت دارم .. بگو بگو لذت می بری بگو خوشت میاد نگاه کن . پسرت رو نگاه کن .. مامان تو هنوزم واسم دوست داشتنی هستی . چشاتو باز کن . بگو داری حال می کنی .
فیروزه چشاشو باز کرده بود ولی به سقف نگاه می کرد . هنوز باورش نمی شد که تسلیم شده باشه . کف دست عرفان رفته بود روکس فیروزه ..
-مامان من مرد شدم . پسرت مرد شده . هرچی می خوای از اون بخواه . دیدی هم می تونم شوهرت باشم هم پسرت . مگه یک زن چند تا شوهر می خواد ..
فیروزه یه نگاهی به عرفان انداخت و خیلی دوست داشت جوابشو بده که مگه یک مرد چند تا زن می خواد  ولی هنوزم شرمسار بود از این که چیزی بگه .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالی عالی داداش مرسی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان ... دستت درد نکنه ..ایرانی