ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 200

خیلی آروم در حال برق انداختن کس زری بودم . اون اولش کمی خجالت می کشید و کسشو جمع می کرد ولی یواش یواش گذاشت که من واسش درست و حسابی برقش بندازم طوری هم ژیلت رو روی کسش می کشیدم و حرکتش می دادم که می دونستم اونو تونستم به اندازه کافی حشریش کنم .. چون چشاشو خیلی آروم باز و بسته می کرد . زری با همون صدای التماسش که خیلی هم آروم و نازک نشون می داد گفت
-فرزانه این که خودش صاف بود ..
-تو دوندوناشونمی دیدی .. مردا به این چیزا خیلی حساسن . کس یا باید موهای بلند داشته باشه یا کاملا برق انداخته و صاف باشه و مورچه روش سر بخوره . کیر مردا وقتی در تماس با روی کس قرار می گیره اگه یه خورده در حال در اومدن باشه خیلی اونا رو اذیت می کنه و اونا حساسن ..
-نمی دونم هر کاری که دوست داری بکن ..
خوب دور کسشو کف مالی کرده و  با تیغ مانور می دادم ..  بعد که مثلا کارمو تموم کردم خواستم اطمینان پیدا کنم که  درست انجامش دادم  دستمو خیلی نرم روی کس زری کشیدم .. وقتی دیدم صداش در نمیاد چهار تا  انگشتمو با هم فرو کردم توی کسش .
 -فرزانه داری چیکار  می کنی .
-ساکت باش . من تا حالا کاری نکردم که به ضرر تو باشه . هر کاری که کردم به صلاح تو بوده . پس حرف زیادی هم نزن . ..
 اینو که گفنم دخترعمو جا رفت . توی دلم گفتم خیلی دلت بخواد کلی هم دارم بهت حال میدم و اون وقت دو قورت و نیمت هم بالاست ؟ اونو خوابوندم و اونم طاقباز . اول متوجه نشد که می خوام چیکار کنم . ولی وقتی روش دراز کشیدم و کس براق خودمو انداختم روی کس اون دیگه دو تیکه آتیش عین سنگ چخماق افتاده بودن رو هم ... می دونستم همون جوری که من دارم آتیش می گیرم اونم داره می سوزه .
 -نکن نههههههه ..نهههههههه ..
-چرا عزیزم . تو باید این دوره ها رو بگذرونی تا وقتی که اون پسرا میان دست و پا چلفتی نباشی . از الان دارم بهت میگم ننه من غریبم بازی در نیار مث دخترای تازه به سن بلوغ  رسیده نباش . ما خیلی کار داریم ..
خودمو از روش بلند کرده و یک بار دیگه انگشتامو فرو کردم توی کسش .. باورش نمی شد و باورم نمی شد که من همون فرزانه چشم و گوش بسته دوران مجردی باشم . پاهاشو می زد به زمین ولی من انگاری زورم چند برابر شده بود . زری سرشو عین پاندول ساعت از این طرف به اون طرف می گردوند .. جیغ می کشید
 -دختر چه خبرته ! فکر نکنم زیر کیر شوهرت تا این حد سر و صدا بکنی . ساکت شو . ولی اون دو تا پسر هم خیلی اهل حالن ..
-خیلی بد جنسی فرزانه ..
-چیه ولت کنم ؟
-نه حالا که داره میاد . ادامه بده .. چقدر آدم دیوونه میشه این جوری . دارم بی حس میشم
-منم دارم کاری می کنم که بی حس شی .
 توانشو گرفته بودم  .. دیگه منو کشته بود با اون سر و صداهاش رسیده بودیم به جایی که می دونستم ارگاسم شده ولی حرکات انگشتامو ول نمی کردم ... زری ساکت شده بود .
-خوب حال کردیا . فقط حواست باشه وقتی که پسرا اومدن بی میل نباشی . باید بهتر آب بندیت کنم . باشه برای وقتی که خودمون تنها موندیم ..
کونمو گذاشتم رو سر زری تا یه خورده از کسمو لیس بزنه ولی ظاهرا هنوز آمادگی اونو نداشت . دو سه تا لیسی انداخت ولی دیدم که ممکنه دیرمون بشه .
-شاگرد تنبلی هستی . شایدم خیلی سست شده باشی و دیگه جونی واست نمونده باشه .
از حموم اومدیم بیرون .. پسرا اومدن . زری رو حسابی ردیفش کرده بودم
-ببین از شب عروسی خودت هم خوشگل تر شدی  ..
یه دامن خیلی کوتاه  و فانتزی  .. با به تاپی  چسبون که سینه شو گرد و قلنبه نشون می داد ..
-زری داری چیکار می کنی . آدم به کس خلی تو ندیدم . واسه همینه  که شوهرت خیلی راحت داره دورت می زنه . تو الان پاهات تا بالای زانو لخته اون وقت می خوای رو سری سرت کنی ؟
-فرزانه تو خیلی بد دهن شدی عفت کلام رو اصلا حفظ نمی کنی ..
-کون لق تو و عفت ...اینم یه حرف مردونه که تحویل تو میدم .. الان هم میگم کس خل جان می خوای بری زیر کیر یه نفر دیگه غیر شوهرت بخوابی اون وقت می خوای روسری سرت کنی ؟
 وقتی فرزان و جاوید اومدن زری همون اول رنگش پرید .. انگاری داشت تخم  می کرد . ولی پسرا مخصوصا  فرزان انگار نه انگار ... رفتم مثلا اونا رو با هم آشنا کنم ..
-زری جان ایشون جاوید خان .. ایشون هم آقا فرزان .. همونی که تعریفشو کردم .. البته آقا جاوید هم حرف نداره ..ولی آقا فرزان خیلی دوست داره در مورد مسائل مختلف زندگی و دختر ها ازت کسب اطلاعات کنه . میگه شما خانوما تجربه خوبی در این زمینه دارین .
-زری چت شده .. حالت خوب نیست ..
 فرزان دستشو به سمت اون دراز کرد تا باهاش دست بده .. یه چشمکی بهش زدم که یعنی بگیر ببرش پیش خودت  . رو کاناپه نشستند . من و جاوید هم که دیگه مشکلی با هم نداشتیم کنار هم و روبروی اونا   نشستیم .. حواسمون به اون دو نفر بود که چی دارن به هم میگن .
 -زری خانوم فرزانه خانوم خیلی از شما تعریف کردن .. خودشونم خیلی خانوم خوبی هستن . من اصولا بیشتر دوست دارم با خانومای با تجربه آشنا شم و از افکارشون استفاده کنم ..
 فرزان دستشو گذاشت رو پای زری ...  نگران این بودم که نکنه دخترعموم گند بزنه .. زری پاهاشو جمع کرد .. ولی می دونستم فرزان به این سادگی ها عقب نشینی نمی کنه .
-پسرا غذا و خوردنی و میوه همه چی آماده هست ..
 فرزان : ما الان سیریم .. اگه شما هم میل به غدا ندارین من واسه بعضی چیزا اشتها دارم .  
این زری کس خل دیگه حساب اینو نمی کرد که منی که از این پسرا فراری بودم چه طور تا این حد با اونا صمیمی شده بودم . هر چند که براش فرقی هم نمی کرد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی