ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد زنان متاهل 10

مهناز خودشو انداخته بود روی تخت .. جمشید دستشو گذاشته بود روی شلوار و کیر شق شده اش ..
افشین : داش جمشید من رو قول شما حساب می کنم .
 جمشید : جمشید اگه سرش بره قولش نمیره ..
مهناز : فدای تو ..
 افشین  هم در حالی که شق کرده بود و به تیپ درشت و هوس انگیز مهناز نگاه می کرد داشت به لحظه های خوشی فکر می کرد که می تونه در محفل سکس خانوادگی خوش بگذرونه . جایی رو که باید برای رفتن به اون یک معرف هم می  داشتن . اون می تونست از مهسا کمک بگیره و همچنین هر گروهی می تونست معرف گروه دو نفره دیگه بشه .
مهناز : چه مدلی خوشت میاد آقا افشین .. دمر کنم یا طاقباز ..
 افشین : اون چاک دکلته ات دل ما رو برده . دوست دارم به دمر بیفتی و ببینم چه خبره . یه حالی  از تماشای کونت برده باشیم . یه لذتی بهمون بده . خیلی مزه میده . جمشید : منم همین عقیده رو دارم . وقتی که مهناز این استیلو می گیره من دوست دارم یه تیر برق یا یه کیر اسب بره توی کس و کونش و اونو جر بده .
افشین : کیر من هم دست کمی از تیر برق یا کیر اسب نداره .
مهناز : فدای کیر تو ..
جمشید و زنش دو تایی با هم زبونشونو در آورده بودند و با هیجان به صحنه نگاه می کردند ..  افشین هم خودشو لخت کرده بود  و فقط شورتشو گذاشت که پاش بمونه . مهناز نگاهشو به شورت افشین دوخته بود . کیر افشین طوری تیز و بر آمده شده بود که یه وجب شورتشو داده بود جلو ..
مهناز : اووووووففففففف پسسسسسسر نهههههههه این چیه اون داخل  کاشتیش .. درش بیار ... درش بیار می خوام ببینمش .. دیگه طاقت ندارم .
 شوهر مهناز جمشید خان هم  قبل از افشین کیرشو در آورده و با نگاه کردن به زن و بکن زنش سرگرم جلق زدن شد ..
مهناز : چه عجله ای داری جمشید .. عزیزم . شوهر گلم . چرا از مزه میندازیش . هنوز به جاهای حساس ترش نرسیدیم .. اووووووههههههه کسسسسسم کونم .. افشین جون . افشین جون .. درش بیار . درش بیار من می خوام ببینمش ...
افشین : نترسی ها . فرار نکنی ها ..
جمشید : زن منو از کیر کلفت می تر سونی ؟ هر چند آرزوی اون و آرزوی من شده که یک کیر کلفت  نوش جون کنه ..
افشین : من امروز شما دو نفر رو به این آرزوتون می رسونم . ولی شما هم باید یادتون باشه که به من چی قول دادین .
مهناز : جمشید جون ! افشین خان راست میگه . باید هوای اونو داشته باشیم که اونم بعدا همیشه بهمون سر بزنه .  تازه این محفلی که افشین جون میگه شاید هر چند وقت در میون برای یک روز باشه اما من برای همیشه می تونم دوست زنش یا همون معشوقه اش باشم و اون بیاد به این جا .
 افشین رفت بالای سر مهناز به دمر افتاده .. دکلته شو داد بالا .. شورتشو کشید پایین چشای زن و شوهر گرد شده بود .. مهناز به همون حالت دراز کش کیر افشینو  گذاشت توی دهنش و افشین هم دو تا کف دستاشو گذاشت رو کون زن و به شدت چنگشون می گرفت و با حرکاتی سریع اونا رو به هم می چسبوند و بازشون می کرد . جمشید : می بینی زنمو می بینی ؟ چه جوری داره کیرت رو می خوره ؟ مهناز آروم تر .. آروم تر .. افشین خان همین جا هست . جایی نرفته .. افشین با دو کف دستش طوری به کون مهناز می زد که  قالب کونو یکسره به لرزه مینداخت .
 همزمان زن افشین هم با مرد دیگه ای مشغول بود و روح افشین از این موضوع خبر نداشت که زن او تا به اون حد پیشرفت کرده که داره به مرحله فینال سکس با مرد دیگه ای می رسه .. با این که خود افشین فرزینو فرستاده بود سراغ همسرش ولی پذیرش  این مسئله که زنش خیلی راحت تسلیم شه واسش دشوار بود . بنفشه با این که سعی داشت  خودشو بی خیال نشون بده و به اصطلاح توپو بندازه توی زمین فرزین ولی حس کرد که اگه یه خورده زاویه کونشو تند تر کرده و یه حالت قمبلی تری بگیره بهتره . واسه همین یه شیبی به بدنش داد که از دید فرزین پنهون نموند .. 
-اووووووهههههه چی داری ؟
 بنفشه : گناه داره .. آخخخخخخخ نهههههه .وسوسه ام نکن .. ولم کن .. منو بذار به حال حودم ..
 ولی فرزین ول کنش نبود . دامنو که تا به انتها کشیده بود پایین ..
فرزین : همین جا بمون تا دستامو بشورم و بر گردم .
اون می خواست با دستایی تمیز و انگشتایی شسته بره به استقبال کس بنفشه .. وقتی بر گشت بنفشه رو ندید . نگران شد .. از این که اون رفته بیرون و قالش گذاشته .. نههههههه ... لعنت بر من . چرا ولش کردم . چرا .. اون که خودش به من گفته بود که شوهر داره و ظاهرا یه مرتبه دچار عذاب وجدان شده نباید اونو این جوری ولش می کردم . یه لحظه دید که در اتاق خواب بازه .. وااااااااااااووووووووو چی می دید .. اووووووووووههههههه  .. بنفشه کاملا بر هنه شده بود .  به دمر افتاده بود روی تخت .. خودشو رو تخت حرکت می داد . طوری که کسش با تشک در تماس باشه .. اون دیگه به خوبی می دونست که کارش تمومه . و وقتی که تا این جا رسیده باید باورش بر این باشه که  لحظات خوشی رو با فرزین سپری می کنه . پسر محو حرکات و کون غلتونی های زن شده بود . البته حرکات بنفشه به آرومی صورت می گرفت ... بنفشه هم حس کرد که فرزین دیر کرده .. فرزین هم خودشو کاملا بر هنه کرد .. کیرش تیز و شق و سر به هوا شده بود .  وارد اتاق خواب شد و آروم آروم رفت بالای سر بنفشه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی