ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 141

پسرا دیگه باید دست به کار می شدن . فرزاد استرس داشت . سینا اونو کشید به گوشه ای .
 سینا : چی شده پسر چرا استرس داری ..
فرزاد : تا حالا من پرده زنی نداشتم .
سینا : از الان به بعد باید یاد بگیری که از این چیزا هم داریم  . یه چیز با حال  این که ما  امروز سه زنو که یک شوهر دارن  می کنیم . این خیلی حال میده . تازه این آقا جلال هم  مجبوره کوتاه بیاد که برای امور تجاری خودش حتما بین سه تا زنش یک مصالحه ای باشه ..
فرزاد : نمی دونم تو خودت می دونی . باید هر طوری شده بر نامه رو ردیفش کنیم .. این چه پیشنهادی بود که دادی . خودت کارو تموم می کردی کلک رو می کندی . کی به کی بود .
سینا : ولی عجب تن و بدنی داره این عاطفه .
 فرزاد : این کونی چه جوری بچه مجتهد شده ..
سینا : اتفاقا  اگه غیر این بود جای تعجب داشت .
جلال رفت سراغ زناش .. یکی دو تیکه لباسی رو هم که رو تن اونا بود درشون آورد ولختشون کرد . خودشم کاملا بر هنه شد .
جلال : پسرا همه تون یکسره باید لخت شین دیگه حال و حوصله کارای اضافه رو ندارم . زود تر بریم سر اصل مطلب ..
 فرزاد و سینا دوباره یه مشورتی با هم کردن .
 سینا : ببین تا اون وقتی که ما پرده این خانومو پاره نکردیم دو کیره کار می کنیم ..
 فرزاد : این که خیلی سخته . دو تا کیر که همزمان نمی تونه به نقطه اصلی برسه ..
 سینا : عیبی نداره من میرم اون زیر دراز می کشم تو هم از حاشیه کیرم بذار توی کس این خانوم مومنه .. فقط یه کاری کن که کیر تو هم قرمز شه و خلاصه دو تایی مون شریک پاره کردن پرده این خانوم باشیم . این جوری خیلی می چسبه و آقا جلال هم به اندازه کافی می تونه لذت ببره ..
 فرزاد : ولی من فکر کنم اون بیشتر به خاطر مسائل کاری و تجاری خودش لذت ببره .
سینا : این استیل , این خوبی رو هم واسه تو داره که تو اون اول کون گنده شو می بینی و می تونی با هاش حال کنی . کیرت رو هم که از کس بیرون کشیدی می تونی فرو کنی توی کونش .. ولی مسئولیت کس تا ار گاسم کامل این خانوم بر عهده منه . و از طرفی من باید قیافه کریه این مادر فولاد زره رو ببینم . هر چند اون جوری ها هم زشت نیست . ولی خوشگل هم نیست .
 جلال رفته بود یه گوشه تخت بسیار بزرگی که واسه همین عملیات ردیفش کرده  نشست . پسرا رفتن به سمت زن سوم جلال خان ..
 سینا : وااااااایییییی عاطفه خانوم .. یعنی با این ایمانی که شما دارین و در یک خانواده مذهبی بزرگ شده و پدر شما یک مجتهد فرزانه هستن  تعجب می کنم که چطور گذاشتین که پشم کستون به صورت گلوله گلوله در بیاد و روی کس و دور و برشو بگیره .
 فرزاد : کاملا درسته این بهداشتی نیست ..
سینا : آقا جلال اگه امکان داره برای رعایت ایمنی و بهداشت یه تیغی به کس زنت بنداز و اونو آماده اش کن و بفرست زیر کیر ما .
مهتاب : جلال جون ! اگه ایرادی نداره تا اون موقع این دو تا آقا به ما حال بدن ..
 جلال : نمی خوام از انرژی اونا کم شه . بذار اول کارشون با عاطفه رو انجام بدن بعد .  آدم واقعا دردشو به کی بگه .. قبلا هم گفتم این حرکاتی که شما نشون میدین اگه یک غریبه چشش به ما بیفته فکر می کنه ندید بدید کیر نخورده هستین .
مهدیس : معلومه دیگه شوهری داشته باشیم که همش به دنبال تفریح خودشه باید هم کیر نخورده به نظر بیاییم .. سینا : خواهش می کنم با هم بحث نکنین ..
 جلال رفت و با خودش یک قیچی کوچیک , یک ژیلت یا خود تراش و یه کاسه آب  آورد که  وقتی داره کس زنشو برق میندازه تیغ رو در جا تمیزش کنه . . جلال با لذت و با یه قیچی کوچیک اول موهای زائد  و اطراف کس زنش عاطفه رو تا اون جایی که می شد کوتاه کرد .. ولی تا یه حدی تونست این کارو کنه .. بعد روی کس عاطفه رو خوب صابون مالی کرد .. وقتی ژیلت رو به آرومی روی کس زن سومش می کشید فرزاد و سینا زل زده بودند به کس و عاطفه لباشو گرد و غنچه کرد و برای سینا بوس فرستاد . یه نگاهی هم به کیر سینا انداخته بود و می خواست بگه که منتظرشه .
جلال : اوووووووهههههه چه کس نابی شده کس زنم . .. عاطفه که دلش می خواست بره زیر کیر اون دو تا جوون خوش تیپ جیکش در نیومد و به شوهرش هم تعارف نکرد که تو باید در اصل پرده منو بزنی . ....ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی