ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 11

فرزین فقط داشت بنفشه رو نگاش می کرد که چه جوری داره خودشو روی تشک می کشه . به کون بر جسته زن خیره شده بود و با کیرش بازی می کرد .. بنفشه چشاشو بسته بود . اون حالا وجود فرزین رو بالای سرش احساس می کرد ..  کاملا مضطرب بود . دلهره خاصی داشت .  نهههههه نهههههه بنفشه .. فراموش کن .. تو الان مدتیه که فراموش کردی که شوهر داری . همون دستی که بهت زد همون چند دقیقه پیش تو رو آماده ات کرده . فقط باید اونو با تمام وجودت قبول کنی . یک پسر خوش تیپ و سالم و خوش بدن .. اون واسه تو هیجان زده شده . می تونه حس طراوت و جوانی خودشو بهت منتقل کنه . تو هم جوونی .. یه حس تازه .. کیر تازه .. مردی که قدر تو رو می دونه و داره بهت لذت میئده . اووووووووفففففف بیا بیا.. زود باش بیا و این طلسم رو یشکن . بیا و نشون بده که تن و بدن منو می خوای .. بنفشه کمی از لبه تخت فاصله گرفته بود . آروم آروم طوری از لبه تخت جداشد  که به دید نیاد . و کاملا هم در کارش موفق بود و فرزین هم به ناگهان دید که به اندازه جای نشستن  یه جای خالی روی تخت پیدا شده .کنار بنفشه نشست . زن حرارت تن داغ مرد رو احساس می کرد . فرزین دستاشو گذاشت رو شونه های  بنفشه .. -آههههههه .. اوووووووهههههه .. هر چی من میگم تو که نمی خوای بفهمی ..
 فرزین : تو چی تو خوب می فهمی ؟ نمی دونی که من زن ندارم و یک جوون مجردم . می دونم قدر بدن بر هنه یک زن رو ؟ مگه نمی دونی که اسراف گناه داره و منی که گرسنه و تشنه تن یک زن هستم وقتی که به اون زن حشری برسم چه جوری میشم ؟ مگه نمی دونستی که نباید دل منو ببری ؟
 بنفشه : مگه من برای تو خوشگل کرده بودم و اون جوری لباس پوشیده بودم ؟ تقصیر من چیه که مردا هیز هستن . فرزین : هم هیز هستن و هم تیز . تا به خواسته شون نرسن دست بر دار نیستن .
بنفشه :  اگه من نخوام بدم تو چیکار می کنی ؟ کاری ازت بر نمیاد ..
 ولی دستای پسر رفته بود روی کون زن ..
فرزین : تو یعنی نمی خواستی که این کون خوشگل و خوش نقش رو در اختیار من بذاری ؟
 بنفشه : فکر می کنی که الان در اختیارت گذاشتم ؟
فرزین : پس این چیه ؟
بنفشه : دلیل نمیشه که یک زن وقتی داره هیجان خودشو نشون میده برای یک مرد دیگه باشه ..
 بنفشه خودشم نفهمید که چی داره میگه .. هم خنده اش گرفته بود و هم صورتش داغ شده بود از هوس زیاد و هم از خجالت نمی دونست که چیکار کنه . وقتی که دستای فرزین رو کونش قرار گرفت و پسر دو طرف کون گنده بنفشه رو به کناره ها کشید و بازشون کرد  زن دونست که تا دقایقی دیگه از شرم خبری نیست . حتی همین حالا شم داره به دستای اون عادت می کنه ..
فرزین سرشو گذاشته بود روی کون بنفشه .. زبونشو روی کون می کشید .. کون بنفشه رو از پشت و در یه حالت به شدت حشر انگیز  بازش کرد تا به خوبی شکاف کسشو ببینه .. می دونست دوستش افشین خیلی خوشحال میشه از این که تونسته با بنفشه رابطه جنسی بر قرار کنه . فرزین نمی دونست که افشین شوهر بنفشه هست . شوهر زنی که حالا روی تخت دراز کش شده منتظر کیرپسری خوش تیپ و خوش اندامه .. بنفشه خیلی دلش می خواست سرشو بر گردونه و کیر اون پسرو ببینه و احساس آرامش کنه . .. بدن بنفشه داغ شده بود .
فرزین : دختر تب کردی ؟
بنفشه : نمی دونم شاید ..
فرزین : بدنت خیلی داغه .
بنفشه چشاشو باز کرده سرشو برگردوند یه نگاهی به پسر انداخت . دهنش از تعجب وا مونده بود . یه کیر سفید و خوشگل و تپل .. اونو به یاد موشهای آزمایشگاهی سفید مینداخت . موشهای تمیز .. هوس اینو داشت که موش سفید فرزین بره توی لونه کسش .. فقط تا لحظه ورود کیر به داخل کس این استرس و نگرانی و تردید رو می تونست داشته باشه . فرزین کف دستاشو گذاشت رو کف پاهای بنفشه و پشت پاشو به طرف بالا لمس می کرد وقتی به برشهای کون بنفشه می رسید اول انگشتا و کف دستشو یک دور , دور کون می گردوند بعد نوک انگشتاشو طوری به نرمی روی کون بنفشه می کشید که همزمان با اون کسش در حال آتیش گرفتن بود .. بعد کونو ولش می کرد به طرف کمرش می رفت و شونه هاش .. بنفشه نزدیک بود جیغ بکشه و بگه زود باش .. حس کرد اگه به همین صورت ادامه بده ممکنه خودش بپره رو کیر فرزین بشینه ..
و در طرف دیگه افشین در شرایطی مشابه پشت بدن مهنازو قرص بوسه و مالش کرده بود .. شوهر مهناز هم با کیری تیز شده و در حالت استمنایی و جق زدن خود به صحنه ای نگاه می کرد که زنش در آتش هوس و نیاز به کیر افشین غرق شده و در حال سوختن بود ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی