ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 143

سینا واسه این که یه رعایتی کرده باشه و بعدا جلال نگه که چرا بهش نگفتی یه تعارفی به شوهر عاطفه کرد ..
-آقا جلال  امید وارم که بی ادبی نباشه ..
 -خواهش می کنم دادا .. شما صاحب اختیاری ..
عاطفه قلبش مثل قلب یه پرنده اسیر می زد . حس کرد که آشوب عجیبی در بدنش به راه افتاده .. عین کسی که یه مورچه و حشره ای که داره تمام تنشو قلقلک میده یه هوس و هیجانی تمام تنشو می لرزوند . سینا دستشو گذاشته بود رو شونه هاش .. سینه هاشو می خورد و فرزاد هم منتظر بود تا کیر سینا به داخل کس عاطفه پیشروی داشته باشه و اونم از حاشیه و کناره ها بتونه کیرشو وارد کس عاطفه کنه و در این افتخار شریک سینا شه ...
 -اوووووووففففففف سینا جون ... می ترسم .. می ترسم ..
-نترس عاطفه جون .. نترس .. دو تا مرد گردن کلفت و کیر کلفت این جان . تازه شوهرت هم این جا هست . و اون دو تا هووی تو که سابقه پاره شدن بکارتو دارن . نشون بده که تو هم یک زن شجاع هستی .. فقط چند دقیقه مونده ..
 جلال یه نگاهی به سینا کرد و با اشاره بهش فهموند که تمومش کنه تا رسما عاطفه زنش شه .. فرزاد هم از پشت کون  درشت عاطفه رو وارسی کرده و دو تا قاچشو طوری از همون  طرف به هم چسبونده بود که  کیر سینا رو از دو طرف بین دو تیکه کون می گردوند ..
سینا : فرزاد با این حرکتی که تو داری می کنی کون عاطفه کیرمو داغم کرده . هر لحظه ممکنه آبم بیاد .. حرف نداری عاطفه جون .. چه بدنی داری !
عاطفه : تا  حالا دست نا محرم بهم نخورده بود .
 جلال : این آقایون که با تو نا محرم نیستن از شیر مادر هم بر تو حلال ترن ..  
هر چند عاطفه سادگی ها و زرنگی ها و کس خلی هایی هم داشت ولی اینو هم می دونست که در این بازی باید با دیگران شرکت کنه . بازی هوس .. اینو حس کرده بود که این بازی شیاطینه . شیاطین هوس  .. به حرفای سینا فکر می کرد این که به اون گفته بود که اون دو تا هوو از خط گذشتن پس تو هم می تونی از خط بگذری . اون باید نشون می داد که یک دختر یک زن شجاعه .
عاطفه : من آماده ام ..
سینا: حس نکن که داری میری به جنگ . این احساسو نداشته باش که داری دفاع می کنی ... چون کسی که تمام حواست باید به این باشه که شکست نخوری .. حس کن که داری حمله می کنی . موفق میشی و از شکارت لذت می بری . من و فرزاد صید تو هستیم ..
سینا خنده اش گرفته بود . از حرفایی که خودشم نمی دونست چیه .. فرزاد هم متوجه شده بود که سینا یه خورده حرفای منطقی رو داره در جایی استفاده می کنه که جاش نیست مثل شر و وری که مجتهدین ما دارن میگن و یه دسته سبزی هم نمی ارزه ..مثل بابای همین عاطفه کوسو ...
سینا : فرزاد وسطشو باز کن که خیلی کار داریم .
 فرزاد نگاهشو به کون عاطفه دوخته بود . با این که این روزا کس و کون زیادی روکرده بود ولی از اون جایی که زن آقا جلال آکبند بود  ذوق زده شده بود . سینا  سر کیرشو وصل کرد به کس عاطفه ... جلال با موبایل آخریت مدلش خودشو به صحنه رسوند ..
 عاطفه : آقا جلال ! برای چی داری فیلم می گیری ؟ می خوای بذاری اینترنت ؟ من برای خودم آبرو دارما .. پدرم مجتهده ... مرجع تقلیده ... یکی از اونایی بوده که امضاء کرده تا یک روز پس از فوت امام .. جانشینش مجتهد کتابدار بشه ..
 جلال : عزیزم من این فیلمو برای خودم می خوام . می خوام همیشه با لذت نگاش کنم .. تازه خودت هم خوشت میاد . فکر کردی  من تا اون حد بی غیرت هستم که این فیلمو بذارم توی اینترنت تا نامحرم و دنیا اونو ببینه ..
 عاطفه : کنیزتم آقا جلال ..
 جلال : خانومی ...
سینا دستشو گذاشته بود جلودهنش و به زور جلو خنده شو می گرفت . داشت به این فکر می کرد که کدومشون هنر پیشه ترن .
 عاطفه : جلال جون  فاصله رو به اندازه ای رعایت کن که مزاحم آقایون نشی .
 -اطاعت میشه ...
مهدیس : جلال تو که می خواستی بیای پیش ما و حال بدی بهمون . چی شد که فیلم بر داری از صحنه کس دادن زنت سومت  مهم تر شد ؟ چی شد که واسه ما از این فیلمها نگرفتی ..
جلال : آخه این موقع ها از این چیزا مد نبود .
تا اینو گفت فرزاد دیگه نتونست جلو خندیدنشو بگیره و سینا هم که دستشو از رو دهنش بر نداشته بود . ولی پس از لحظاتی سینا تصمیم گرفت یه چیزی بگه . 
سینا : آقا جلال ما رفتیم چون دیگه یواش یواش داره از دهن میفته ..
 جلال : بفر مایید . الان عاطفه  زن شما دو نفره ..
عاطفه : صیغه محرمیت خونده شد ؟
جلال : شوهرت که رضایت داشته باشه همه چی حله .
سینا کیرشو یه فشار رو به بالا داد .. عاطفه احساس درد می کرد .. سینا چند بار کیرشو به سمت عقب کشیده و بعد رو به جلو حرکتش می داد تا با خیسی های کس بیشتر اخت شده روون تر به طرف داخل حرکت کنه .. حس کرد که داخل کس یه تری خاصی پیدا کرده
.سینا :  فرزاد کیرت رو از پهلوی کس به آرومی بفرست که بیاد . ..
 رنگ از چهره عاطفه پریده بود .. ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی