ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 249

راستش شورتمو که پایین کشید و کله برق انداخته شو روی کس من به حرکت در آورد حس کردم که که چند تا کیر کلفت با هم داره روی کس من حرکت می کنه و داره منو از این رو به اون رو می کنه .. ارسی هم که دید این جوری لذت می برم حرکات سرشو بیشتر و بیشتر کرد . از زاویه ای هم سرشو روی کس من به حرکت در می آورد که کله اش کسمو اذیت نمی کرد و از نرمی اون خوشم میومد و تازه اگرم یه حس خراشی می کردم همراه با لذتی عجیب بود ..
-آههههههههه ارسی .. ارسی ...
-نادیا دوستت دارم .. حال بده .. حال بده  .. چقدر تو با صفایی . خودم می گیرمت . خودم که از سربازی بر گشتم عقدت می کنم ..
تحت تاثیر جو و این لحظه هایی قرار گرفته بود که من  و اون حس مشترکی پیدا کرده بودیم . خیلی از مردایی که به همچین نقطه هایی می رسیدن وعده و وعید هایی می دادن ولی می دونستم که اونم حرفای بی خود می زنه  . بهش نمیومد که اهل ازدواج و این حرفا باشه . همون جوری که به من نمیومد که اهل دوباره شوهر کردن باشم . مگه زنی که این قدر راحت داره با مردا حال می کنه و آب از آب تکون نمی خوره مغز خر خورده که خودشو اسیر و وابسته مردی کنه ؟! سرش لبه های کسمو می شکافت و به طرز خاصی این هوسو در من به وجود می آورد که زود تر کیرشو فرو کنه توی کسم ..
 -اووووووووهههههه پسر پسر اگه بدونی من حالا ازت چی می خوام ؟ اون کاملا بر هنه شده بو د ولی من هنوز نتونسته بودم کیرشو ببینم و یه ارزیابی از اون داشته باشم .  چند بار نگاهمو به اون دوختم تا ببینم کیرش چه جوریه .  همزمان با حرکت سرش روی کسم منم کسمو روی سرش می کشیدم و دوست داشتم بیشتر اونو بخارونم ..  یه لحظه که کیرشو دیدم وسرشو دیگه بی خیال شدم .. از اون کیر های درجه یکی بود که من خیلی خوشم میومد . یه استیل خاصی داشت که  در کیر کمتر مردی دیده بودم .  از نوک سرش تا انتهای آلتش در عین کلفت بودن یک دست بود . سر کیرش به کلفتی  تنه کیر بود .. دهنم وا مونده بود ..  سینه هام با این که به اندازه کافی دست خورده بود ولی ایستادگی و سفت بودن خودشو حفظ کرده بود . هنوز به اون صورت که توی ذوق مردا بزنه دورش کبود نشده بود . خودمو کمی پایین تر کشیدم . دوست داشتم همزمان با مکیده شدن سینه هام اون کیرشو فرو کنه توی کسم  ارسلان : دیدی بهت گفته بودم که خیلی خوشت میاد و لذت می بری ؟
 -تو چی تو خوشت نمیاد ؟ ... آتیشه .. آتیشه .. ارسی جونم . داره منو می کشه .. همین جور داره می تراشه و می بره . مثل یک گلوله داره منو می سورنه ...
 ارسلان : آره  این یک خمپاره  هست گلوله معمولی که نیست ....
 از همون سر کسم اینو حس می کردم ... اون خیلی داغ بود .. نشون می داد که با همه پر روبودنش اون جوری فعالیت نداشته . اینو کاملا حسش می کردم .. کیرش یواش یواش رفته بود توی کسم و من دستامو گذاشتم دور بغلش -سر باز  مملکت آتیش کن آتیش کن
 -امید وارم به درد نادیا جون خودمم بخورم .
 -می خوری . می خوری . خیلی خوبم می خوری . بیشتر از اونی که من فکرشو می کنم .  فدات شم سرباز .. آههههههه کسسسسسم کسسسسسسم راست گفتی داره تمام بدنمو می سوزونه . تو نه تنها بایدبه درد من برسی و منو دریابی بلکه باید ملتو هم دریابی ..
 ارسلان : چی داری میگی >!
 چهره و چشاش به یه حالت عجیبی در اومده بود که نشون می داد داره خالصانه لذت می بره و غرق  این هوسش شده ..
 -آخخخخخخخ نادیا من تو رو به زور به دست آوردم اون وقت باید برم سراغ یه ملت ؟
 -پسر این قدر کج خیال نباش .. منظورم اینه تو که سر باز هستی باید بری به کمک ملتی که دارن انقلاب می کنن . ملتی که می خوان حق خودشونو از این کثا فتا بگیرن ...
 -من این چیزا سرم نمیشه . بذار حالمو بکنم . سیاست مال سیاستمداراست . حالا چه وقت این حرفا ست ؟!
-ارسی خوشگله من .. پس کی باید این حرفا رو زد ؟  دم نونوایی که نمیشه .. توی کلاس درس که درست نیست .. داخل مترو که چند تا فضول پیدا میشه و جو رو می پا شونه .. در فضای دانشگاه که کلی جا سوس دارن ..
 -نادیا ... عزیزم الان وقت سکس ماست .. چه به درد می خوره هر کی بیاد همین آشه و همین کاسه ..
-مگه تو ندیدی که چه جوری امریکا و همین دولت ما که به ظاهر سگ و گربه هستن پشت پرده با هم تفا هم دارن یکی باج میده و یکی باج می خوره و تاوانشو ما ملت مظلوم و محروم داریم پس میدیم ؟
 ارسلان : خب بذار بدیم .. حوصله داری ها .. مگه پدران ما از سر سیری و بیکاری و خوشی زیاد یه چند روزی واسه حال و هوا عوض کردن اومدن ریختن خیابونا و لاستیک های کهنه رو پاکسازی کردن به کجا رسیدن ؟
-پسر تو اینا رو از کجا می دونی .. راست گفتی حالا جای این حرفا نیست . بقیه رو بذاریم بعد از سکس ... ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی